جستجو در سایت

1405/06/14 16:42

نقد فیلم The Whisper Man؛ لحن آشفته، تریلری بالقوه جذاب را از نفس می‌اندازد

نقد فیلم The Whisper Man؛ لحن آشفته، تریلری بالقوه جذاب را از نفس می‌اندازد
با وجود داستانی که می‌توانست به یک درام شخصیت‌محور و تریلری تأثیرگذار تبدیل شود، تغییر مداوم لحن و فیلمنامه‌ای فراموش‌شدنی، «مرد نجواگر» نتفلیکس را از رسیدن به پتانسیل واقعی‌اش بازمی‌دارد.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| تریلرها، به‌خصوص در قالب سینمایی، می‌توانند ژانرهای دشواری برای ساختن باشند. بهترین نمونه‌ها موفق می‌شوند درامی انسانی و دردناک را با موقعیت‌هایی پرتنش و دلهره‌آور و همچنین ترس و اضطراب یک فیلم وحشتناک در هم بیامیزند. پیدا کردن تعادل درست میان این لحن‌های متفاوت همان چیزی است که می‌تواند یک تریلر خوب را به موفقیتی چشمگیر تبدیل کند یا برعکس، آن را شکست دهد؛ به‌ویژه وقتی فیلم آشکارا از چند ژانر متفاوت تأثیر گرفته باشد.

«مرد نجواگر» (The Whisper Man) چند ایده مرکزی قدرتمند دارد که همگی بر پایه هسته‌ای مضمونی بنا شده‌اند که می‌توانست بسیار محکم باشد. بااین‌حال، اقتباس سینمایی از رمان هم‌نام الکس نورث آن‌قدر در حفظ تمرکز خود ناتوان است که نمی‌تواند از این ایده‌ها به شکلی مؤثر بهره بگیرد.

چند دهه پس از آنکه آدم‌ربا و قاتل کودکان معروف به «مرد نجواگر» توسط کارآگاه پیت ویلیس با بازی رابرت دنیرو شناسایی و دستگیر شد، فردی دیگر شروع به تکرار روش‌های او می‌کند. قربانی جدید این قاتل، جیک با بازی اکستون لوکا پورتو، پسر تام با بازی آدام اسکات است؛ تام، پسر جداافتاده و دورافتاده پیت محسوب می‌شود.

با وجود رابطه پرتنش میان پدر و پسر، تام و پیت مجبور می‌شوند در کنار کارآگاه مصمم دیگری به نام آماندا بک با بازی میشل موناهن با یکدیگر همکاری کنند تا هویت قاتل را پیش از آنکه جیک به قربانی بعدی او تبدیل شود، کشف کنند.

با وجود ایده‌های جذاب متعدد و بازیگران توانمندی که تمام تلاش خود را برای ایفای نقش‌هایشان به کار گرفته‌اند، این فیلم نتفلیکس در پیدا کردن لحن و شخصیت‌پردازی منسجم با مشکل مواجه است. این آشفتگی باعث شده برخی شخصیت‌ها بیش از حد ساده و سطحی به نظر برسند و پیچش‌های داستانی نیز بیش از اندازه کلی و قابل پیش‌بینی باشند.

نکته تأسف‌برانگیز این است که عناصر لازم برای ساخت اثری ویژه در فیلم وجود دارند، اما هیچ‌گاه به شکلی منسجم در کنار یکدیگر قرار نمی‌گیرند تا به یک اثر واقعاً تأثیرگذار تبدیل شوند. بازیگران «مرد نجواگر» هر کاری از دستشان برمی‌آید برای ارتقای فیلم انجام می‌دهند، اما این تلاش‌ها برای جبران مشکلات اساسی در اجرای کلی اثر کافی نیست.

«مرد نجواگر» خودش مانع موفقیت خودش می‌شود


کارگردان و نویسنده فیلم، جیمز اشکرافت، از ایده اصلی داستان برای ایجاد مسیرهای روایی و مضمونی متعددی در «مرد نجواگر» استفاده می‌کند. متأسفانه همین بلندپروازی در نهایت به باری سنگین بر دوش فیلم تبدیل می‌شود. این مسئله به‌خصوص در کارگردانی و فیلم‌برداری به چشم می‌آید؛ عناصری که در بسیاری از لحظات بیش از حد خنثی، کم‌رمق و فراموش‌شدنی به نظر می‌رسند.

فیلم زمانی بهترین عملکرد خود را دارد که به یک درام واقع‌گرایانه درباره آسیب‌های روحی میان نسل‌ها تبدیل می‌شود؛ جایی که جیک با خطاهای خودش دست‌وپنجه نرم می‌کند و تام ناچار می‌شود در برداشت همیشگی خود از پدرش تجدیدنظر کند. این بخش‌های دراماتیک، جذاب‌ترین لحظات فیلم هستند؛ به‌خصوص زمانی که نسخه اصلی مرد نجواگر وارد داستان می‌شود.

زندانی‌ای با حال‌وهوایی شبیه هانیبال لکتر که همچنان برای کسی که او را به دام انداخته احترام خاصی قائل است، در صحنه‌های مشترک خود با پیت و آماندا تنش و جذابیت قابل‌توجهی ایجاد می‌کند. بااین‌حال، فیلم تنها چند صحنه کوتاه را به این رابطه اختصاص می‌دهد.

رابطه پرتنش میان تام و پیت نیز احتمالاً می‌توانست به‌تنهایی بار یک فیلم کامل را به دوش بکشد، اگر فیلم فرصت بیشتری برای پرداختن به آن می‌داد؛ اما این خط داستانی نیز خیلی زود کنار گذاشته می‌شود.

در عوض، فیلم بارها تلاش می‌کند به یک اثر ترسناک‌تر و صریح‌تر تبدیل شود؛ در حالی‌که خشونت‌هایی که عمدتاً خارج از قاب رخ می‌دهند و قرار است مخاطب را مضطرب و آشفته کنند، اغلب نمی‌توانند تأثیر مورد انتظار را بگذارند.

این مسئله حتی پیش از پرداختن به شخصیت عجیب همیش لینکلیتر هم وجود دارد؛ شخصیتی که گویی از داستانی کاملاً متفاوت وارد این فیلم شده است. از سوی دیگر، رگه‌هایی از عناصر فراطبیعی نیز در حاشیه داستان حضور دارند و بیش از آنکه به انسجام روایت کمک کنند، بر سردرگمی آن می‌افزایند.

فیلم هرگز نمی‌تواند تعادل مناسبی میان این عناصر مختلف برقرار کند. در نتیجه، بیش از آنکه با روایتی منسجم مواجه باشیم، احساس می‌کنیم داستانی بی‌هدف را دنبال می‌کنیم که در آن اتفاقات بد، بدون دلیل مشخص و قانع‌کننده، برای شخصیت‌ها رخ می‌دهند.

حتی کارگردانی نیز نمی‌تواند تصمیم بگیرد که فیلم باید واقع‌گرایانه باشد یا دلهره‌آور؛ موضوعی که در نبود یک طراحی بصری منسجم به‌وضوح احساس می‌شود.

«مرد نجواگر» نمی‌تواند به پتانسیل واقعی خود برسد


مایه تأسف است، زیرا بازیگران فیلم آشکارا ظرفیت زیادی برای ارائه یک اثر بهتر دارند.

آدام اسکات در نقش تام، بازی دراماتیک قابل‌قبولی ارائه می‌دهد، در حالی‌که رابرت دنیرو در نقش پیت، حس قدرتمند اما کنترل‌شده‌ای از پشیمانی و خاطرات آزاردهنده را به شخصیت خود می‌بخشد.

میشل موناهن نیز با وجود آنکه شخصیت کارآگاه آماندا بک چندان ابعاد متنوعی ندارد، تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد و با تزریق نوعی خشم جدی و خویشتن‌دار به این شخصیت، او را به مکملی جذاب برای سایر کاراکترهای داستان تبدیل می‌کند.

«مرد نجواگر» آن‌قدر از نظر لحن آشفته است که نمی‌تواند از تمام ظرفیت بازیگرانش بهره ببرد.

در نهایت، بلندپروازی سازندگان برای تبدیل کردن «مرد نجواگر» به اثری که می‌خواهد همه‌چیز باشد، باعث شده فیلم در عمل چیز خاصی نباشد. این لغزش‌ها به روایت ضربه می‌زنند و باعث می‌شوند داستان در بخش‌هایی صرفاً برای پر کردن زمان پیش برود؛ درست در لحظاتی که فیلم باید تنش را بیشتر کند یا با کاهش سرعت درام، سرنخ تازه‌ای درباره معمای اصلی در اختیار مخاطب قرار دهد.

«مرد نجواگر» در نهایت به اندازه مجموع اجزای بالقوه قدرتمندش ارزشمند نیست؛ حتی اگر هر یک از این اجزا به‌تنهایی ظرفیت زیادی برای موفقیت داشته باشند.

این فیلم می‌توانست با تمرکز و انسجام بیشتر، به اثری قدرتمند در کنار کلاسیک‌های این ژانر، مانند «سکوت بره‌ها» (The Silence of the Lambs) یا «زودیاک» (Zodiac) تبدیل شود.

اما در نهایت، فیلمی نصیبمان شده که هرگز نمی‌تواند پتانسیل واقعی خود را محقق کند و به‌جای آنکه با یک پایان قدرتمند از مخاطب خداحافظی کند، با صدایی خاموش و کم‌اثر به پایان می‌رسد؛ یا به قول عنوان فیلم، نه با یک انفجار، بلکه با یک نجوا.
 

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image