جستجو در سایت

1405/03/08 21:15

نقد سریال Spider-Noir| برداشت شیک نیکلاس کیج از ابرقهرمانی در قالب یک کارآگاه دهه‌ ۱۹۴۰

نقد سریال Spider-Noir| برداشت شیک نیکلاس کیج از ابرقهرمانی در قالب یک کارآگاه دهه‌ ۱۹۴۰
در فضایی آکنده از دود سیگار، زنان مرموز و سایه‌روشن‌های چشم‌نواز، سریال تازه مارول در Prime Video با بازی نیکلاس کیج، ترکیبی هوشمندانه از نوآر کلاسیک و ابرقهرمانی مدرن ارائه می‌دهد؛ اثری تند، بامزه و سرشار از اعتمادبه‌نفس.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| با ادامه گسترش یا به تعبیر برخی، تورم و پول‌محوری جهان سینمایی مارول، که هر روز خسته‌کننده‌تر می‌شود، سریال جدید Prime Video با عنوان Spider-Noir از شما می‌خواهد بخشی از پیش‌زمینه‌های داستانی را کنار بگذارید و بخش‌هایی دیگر را حفظ کنید. بنابراین لازم است اشاره کنیم که شخصیت انسان-عنکبوتی این سریال را نیکلاس کیج بازی می‌کند، اما او همان کاراکتری نیست که کیج در انیمیشن Spider-Man: Into the Spider-Verse (۲۰۱۸) صداپیشگی‌اش را بر عهده داشت، هرچند صدایش بسیار شبیه است. آن شخصیت طبق سنت «پیتر پارکر» نام داشت، اما این یکی «بن رایلی» است. این‌که چرا دوباره یکی از بحث‌برانگیزترین و خاص‌ترین بازیگران تاریخ سینما را انتخاب کرده‌اند، کسی که جدا کردن او از نقش‌های قبلی‌اش تقریباً ناممکن است، پرسشی است بی‌پاسخ. اما خب… هالیوود است دیگر.

همان‌طور که از عنوان پیداست، Spider-Noir ادای دینی است به فیلم‌ها و داستان‌های جنایی سخت‌گیرانه دهه‌ ۱۹۴۰. کل سریال ابتدا سیاه‌وسفید فیلم‌برداری شده و سپس نسخه رنگی دیجیتال نیز تهیه شده تا تماشاگر بتواند انتخاب کند. این موضوع قطعا جنگ‌های اینترنتی بسیاری راه می‌اندازد. فقط به نظر می‌آید تصمیم به رنگی‌کردن یک اثر نوآر، از ابتدا تصمیمی محافظه‌کارانه بود؛ هرگز آنچه مردم می‌خواهند به آن‌ها ندهید! و تماشای نسخه رنگی هم بدتر است.

به هر حال، سریال سرشار است از سایه‌ها و دود سیگار، منشی‌های پرحرف و زنان مرموز، و البته ابرقهرمان‌ها و ابرشرورها. رایلی (احتمالاً به دلایل حقوقی) زمانی با لقب «عنکبوت» و نه «مرد عنکبوتی» قهرمان شهر بود و از نیویورک محافظت می‌کرد، تا اینکه پنج سال پیش نتوانست زن موردعلاقه‌اش را از مرگ نجات دهد. او ماسک پشمی‌اش را که مناسب دوران رکود بزرگ و نبود لایکرا (نوعی الفیاف مصنوعی بسیار کشسان) است، کنار گذاشته و حالا بیشتر شبیه سم اسپید است تا اسپایدرمن؛ یک کارآگاه خصوصی که به سختی روزگار می‌گذراند.

وقتی برای اولین بار او را می‌بینیم، رایلی از سوی یک کارفرمای ناشناس مأمور شده تا مردی به نام «ادیسون» را پیدا کند. وقتی پیدایش می‌کند، ایدیسون توانایی تبدیل‌شدن به مشعلی انسانی و سوزاندن هرچیز در مسیرش را دارد، اما در برابر گلوله‌های کارآگاه دیگری که او هم از سوی کارفرمایی ناشناس استخدام شده، مقاوم نیست. این مرد چه اهمیتی داشته و چرا کارفرما این‌قدر پنهان است؟

حس ششم استعاری رایلی فعال می‌شود. البته این را با حس عنکبوتی واقعی‌اش اشتباه نگیرید؛ حسی که هنگام خطر فعال می‌شود، اما معمولاً یک ثانیه دیرتر از زمانی که بتواند جلوی یک صحنه مبارزه دیگر را بگیرد. یکی از شخصیت‌ها، «فلینت مارکو» (جک هیوستون)، محافظ «کت هاردی» (لی جون لی)، مرموزترین زن داستان، هنگام عصبانیت به شن تبدیل می‌شود. بله، شن! آیا «عنکبوت» و «ادیسون» تنها مردان نیویورک با توانایی‌های پنهان هستند؟ وقتی فلینت ناپدید می‌شود، کت از رایلی می‌خواهد او را پیدا کند و این‌گونه رایلی وارد تاری از توطئه و خطر می‌شود.

در مرکز این ماجرا گانگستری به نام «سیلورمین» (برندن گلیسون) قرار دارد که طی پنج سال گذشته کنترل شهر را به دست گرفته است. او پلیس و سیاستمداران را در جیب خود دارد و تنها مزاحمت اخیرش تلاش کسی برای آتش‌زدن عمارتش بوده. اما چه کسی؟ اما چه کسی؟

سرنخ‌های بیشتر، شخصیت‌های بیشتر، توانایی‌های پنهان بیشتر و پیچش‌های داستانی بیشتر ارائه می‌شود و اگرچه هیچ‌کدام نوآورانه نیست، سرعت و جذابیت سریال باعث می‌شود همه‌چیز به‌خوبی پیش برود. همه‌چیز با سبک و اعتمادبه‌نفس فیلم‌برداری شده و فیلمنامه نیز به اندازه کافی دیالوگ‌های تیز و شوخ‌طبعی دارد تا حال‌وهوای آثار کلاسیک را حفظ کند. و طرفداران کیج هم که تکلیفشان روشن است. حتی کسانی که طرفدار او نیستند هم نگران نباشند. برای ما، حضور او در آثاری با سبک اغراق‌شده بهترین حالت است؛ جایی که آنچه معمولاً «اغراق» به نظر می‌رسد، کمتر توی ذوق می‌زند و گاهی حتی قابل‌قبول می‌شود. بازی‌های خوب کارن رودریگز در نقش منشی پرجنب‌وجوش، «جنت»، لامورن موریس در نقش خبرنگار سمج «رابی رابرتسون» و گلیسون در نقش شرور اصلی نیز ضعف‌های کیج را می‌پوشانند.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image