جستجو در سایت

1404/11/18 16:12

مروری بر نگاه سیاسی و اجتماعی سینمای پرویز شهبازی؛ پرسه به سوی تباهی

مروری بر نگاه سیاسی و اجتماعی سینمای پرویز شهبازی؛ پرسه به سوی تباهی
صحبت از نگاه سیاسی و اجتماعی شهبازی ما را به نتایجی می‌رساند که دوست نداریم به آن برسیم اما در نهایت ناچاریم قبولش کنیم. در فیلم‌های شهبازی امید مرده و راهی به رهایی وجود ندارد

اختصاصی سلام سینما؛ مازیار وکیلی: پرویز شهبازی ذاتاً کارگردان سیاسی نیست. برای درک مفاهیم سیاسی و اجتماعی آثارش باید به سراغ لایه‌های زیرین ساخته‌هایش رفت و همه چیز را حسابی کاوید. باید شخصیت‌هایش را به شکل دقیقی جراحی کرد تا متوجه شد این شخصیت‌های اغلب سرگردان و پرسه‌زن به چه وضعیتی از جامعه ایران اشاره می‌کنند. شهبازی خودش هم یک کارگردان پرسه‌زن به حساب می‌آید؛ همیشه در مرز میان سینمای هنری و تجاری کار کرده است. گاهی ترجیح داده با ستارگان مشهور سینمای ایران کار کند و گاهی هم به سیاق فیلم‌های هنری و حاشیه‌ای سینمای جهان آثاری ساخته بدون ستاره و بازیگر مشهور که اکران‌های محدودی داشته‌اند و برخی از آن‌ها مانند «نفس عمیق» تبدیل به فیلم کالت شدند. اما چیزی که در فیلم‌های شهبازی وجود دارد و تماشاگر را آزار می‌دهد تلخی بیش از اندازه آثار اوست. تلخی که منبع و ریشه آن را باید در جامعه ایران جست‌وجو کرد. جامعه‌ای که درست مثل شخصیت‌های آثار شهبازی میان سنت و مدرنیته و قدیم و جدید سرگردان و در حال پرسه زدن است. این آشنا نبودن با تاریخ و سرگردانی مدام مردم به جامعه ایران وضعیت تراژیکی بخشیده است. وضعیتی که در آن نمی‌توان به یک ثبات و آرامش رسید. این عدم ثبات بیشتر از هر چیز محصول عدم آگاهی ساختار سیاسی و مردم از برزخی است که در آن گرفتار شدند. گرفتاری که انگار راه رهایی برای آن وجود ندارد و به همین خاطر است که فیلم‌های شهبازی در بن‌بست به پایان می‌رسد. بن‌بستی که بیشتر از هر چیز نماد و نماینده جامعه و مردم راه گم کرده‌ای است که در پرسه‌های بی هدف‌شان دنبال چیزی می‌گردند که نمی‌دانند چیست. هدف مردم ایران رهایی است، رهایی که نزد عوام‌الناس به آزادی تعبیر می‌شود اما سوال فیلم‌های شهبازی این است: رهایی از چه چیز؟ پاسخ به این سوال (که ظاهراً جوابی برای آن وجود ندارد) بیانگر نگاه سیاسی و اجتماعی شهبازی است.


بیشتر بخوانید:

نقد و بررسی سریال «مو به مو» (پرویز شهبازی) | سریالی که آن را با حساب بانکی‌ات می‌فهمی

نقد و بررسی سریال مو به مو (پرویز شهبازی) | دوربینی که سمت مردم عادی برگشت


قهرمانان اکثر فیلم‌های شهبازی جوانان هستند. منهای دو فیلم «مسافر جنوب» و «نجوا» که فاقد نگاه خاص شهبازی در آثار بعدی‌اش هستند از «نفس عمیق» است که سینمای شهبازی شکل می‌گیرد. «نفس عمیق» یکی از معدود آثار سینمای ایران است که پیوستار تاریخی دارد و از خلال آن می‌توان یک دوره تاریخی را بررسی کرد. اگر «شوکران» بهروز افخمی نماینده اوج دوران اصلاحات است، «نفس عمیق» بیانگر دوران زوال آن است. منصور و کامران نماینده جوانانی هستند که دوران اصلاحات را تجربه کردند و نااُمید از اصلاحات وعده داده شده توسط سیاست‌مداران مشغول خود ویرانگری هستند. کامران «نفس عمیق» آنطور که از اطلاعات مختصر فیلم دستگیرمان می‌شود جوانی است پولدار، روشنفکر و جذاب که از همه چیزش بریده و همراه جوانی از طبقات پایین اجتماع در سطح جامعه پرسه می‌زنند و به تخریب خود و جامعه مشغولند. از شکستن آئینه ماشین‌ها تا سیگار کشیدن درون اتوبوس و از رانندگی بدون گواهینامه تا پرداخت نکردن عوارض خروج همگی حکایت از شورش خاموشی دارد که در آن مقطع تاریخی جدی گرفته نشد تا منازعات به کف خیابان کشیده شود و شورشیان خاموش نسل قبل در قالب نسل تازه بدون هیچ ترس و واهمه‌ای مطالباتشان را فریاد بزنند.

در «دربند» دیگر فیلم سیاسی پرویز شهبازی ما شاهد حضور دختری در شهر هستیم که هیچ چیز از مناسبات ریاکارانه شهر نمی‌داند. نازنین «دربند» آلیسی است که در سرزمین عجایب گرفتار شده است. معصومانه برای همه چیز امضا می‌دهد و به همه کس اعتماد می‌کند غافل از این که تمام این افراد به دنبال سوءاستفاده از او هستند. شهبازی برخلاف «نفس عمیق» که اشکال را متوجه سیاست‌مدارانی می‌کرد که جوانان را ناامید کرده‌اند این بار دوربینش را سمت جوانانی گرفته است که خودشان تبدیل به نماد ریا و فرصت‌طلبی شده‌اند. سرنوشت تنها جوان صادق فیلم هم مرگ است و در پایان فیلم نازنین را می‌بینیم که با شگفتی متوجه می‌شود که برای شناخت مناسبات پیچیده شهر معصومیتش را از دست داده است. اتفاقی که به شکل دیگر در «مالاریا» تکرار می‌شود. در این فیلم قهرمان اصلی پسر جوان نامردی است که فقط به دنبال منفعت شخصی است و در این راه همه چیز را از دوست دخترش تا آذرخش که به آن‌ها کمک کرده است را به لجن می‌کشد. شاید آن وجه ترسناک در فیلم‌های شهبازی همین‌جا باشد. این که موضوع فقط سیاست و دولت‌مردان نیستند. از نظر شهبازی مردم ایران هم مردم خوبی نیستند که بتوانند با یک انقلاب یا جنبش سیاسی همه چیز را درست کنند.

در «رکسانا» (که هنوز اکران نشده و نگارنده خوش‌شانس بوده که آن را تماشا کرده است) اوضاع از همیشه بدتر است. این جا خشونت اجتماعی در نقطه اوج خودش قرار دارد. پسری رانده‌شده از خانواده کنار دختر دوست‌داشتنی قرار می‌گیرد. جوانانی که با یک دیگر همراه می‌شوند اما هدف‌شان مشخص نیست. در طول مسیری که طی می‌کنند تصمیم‌هایی می‌گیرند که نابودشان می‌کند. دختر مورد تعرض قرار می‌گیرد و پسر رانده از اجتماع کنار ساحل با سرابی از معشوقش مواجه می‌شود. نکته شگفت‌انگیز درباره رکسانا و فرد (که اسم درست و حسابی هم ندارد و انگار از روز ازل بی هویت بوده) این است که می‌دانند به سوی تباهی پرسه می‌زنند اما باز هم این کار را انجام می‌دهند چون مسیر دیگری وجود ندارد. علافی و بی‌برنامگی فرد در زندگی نه یک انتخاب آگاهانه که وضعیت گریزناپذیر جوان ایرانی در یک جامعه الاکلنگی است که هیچ چیز در آن ثبات ندارد.

سریال «مو به مو» هم که برای قضاوت نهایی درباره آن منتظر بود وضعیت بهتری ندارد. پر است از شخصیت‌های منفعت‌طلبی که آماده هستند برای سود شخصی به یکدیگر آسیب بزنند.

صحبت از نگاه سیاسی و اجتماعی شهبازی ما را به نتایجی می‌رساند که دوست نداریم به آن برسیم اما در نهایت ناچاریم قبولش کنیم. در فیلم‌های شهبازی امید مرده و راهی به رهایی وجود ندارد. تلخ است؟ خیلی. واقعیت دارد؟ حتماً. غم‌انگیز است؟ بله. ما هم به عنوان تماشاگر چاره‌ای نداریم که قبولش کنیم و با آن کنار بیاییم.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image