نقد و بررسی فیلم همنت (Hamnet) | تراژدی خانوادگی

اختصاصی سلام سینما؛ مازیار وکیلی: «بودن، یا نبودن: مسئله این است. آیا شایستهتر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم، یا این که ساز و برگ نبرد برداشته، به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواریها را از میان برداریم؟ مردن، آسودن - سرانجام همین است و بس؟ و در این خواب دریابیم که رنجها و هزاران زجری که این تن خاکی میکشد، به پایان آمده. پس این نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.» ویلیام شکسپیر- هملت
بیشتر بخوانید:
نگاهی به فیلم همنت | روایتی جانکاه از عشق، مرگ و آفرینش
اگر نگوییم ویلیام شکسپیر بزرگ ترین نویسنده تمام اعصار است. حداقل میتوانیم بگوییم بزرگ ترین نویسندهای است که در مغربزمین ظهور کرده است. تاثیر او بر فرهنگ انگلوساکسونی به طور خاص و مغربزمین به طور عام انکارناپذیر است. فرانسیس میرس در «پالادیس تامیا: خزانه هوش» درباره شکسپیر میگوید: «همان طور که پلاتوس و سنکا بهترین کمدی و تراژدی به زبان لاتین هستند، شکسپیر فاخرترین آنها از هر دو گونه در روی صحنه است». شکسپیر هم تراژدیهای بزرگی نوشته که سرآمد آنها هملت است و هم کمدیهایی مانند کمدی اشتباهات که در خوب بودن دست کمی از هملت ندارند. اما درباره زندگی این بزرگ ترین نویسنده مغرب زمین اطلاعات کمی در دسترس است. جز این که پسر یک دستکشدوز بوده و یکی از فرزندانش همنت را در یک حادثه تراژیک از دست داده است اطلاعات چندان دیگری از او در دست نیست. بنابراین کار کلوئی ژائو در به تصویر کشیدن زندگی خانوادگی این نویسنده بزرگ بسیار دشوار بوده است. البته باید اعتراف کرد که ژائو از پس این کار خوب برآمده و فیلمی تکان دهنده و تراژیک ساخته درباره مرگ.
اگر «شکسپیر عاشق» جان مدن را یک روایت کمیک از زندگی خصوصی شکسپیر جوان بدانیم. «همنت» یک روایت تراژیک از زندگی نابغهای است که جهان را به قبل و بعد از ظهورش در عالم هنر تقسیم کرد. ژائو بعد از فیلم شبه مستند «آوارگان» و فیلم مهجوری بنام «جاودانهها» یک درام قدرتمند را کارگردانی کرده که از هر جهت با فیلمهای قبلی او تفاوت دارد.
خلاصه داستان فیلم همنت
*خطر اسپویل
«همنت» با یک عشق پرشور آغاز میشود. عشق پرشور ویلیام جوان به دختری بزرگتر از خودش بنام اَگنس. سکانسهای اولیه فیلم پر است از شور و سرزندگی و تصاویر بکری از مغازله ویلیام و اَگنس در دل طبیعت. شوری که خیلی زود جای خود را به شک و تردید میدهد. زمانی که ویلیام و اَگنس با هم ازدواج میکنند فشار زندگی زناشویی باعث فروپاشی شکسپیر و سفر او به لندن میشود. اما تولد دوقلوهای شکسپیر آن جمع کوچک را تبدیل به خانواده میکند. خانوادهای معمولی، سرشار از شادی و کاملاً صمیمی که از جهان کوچکی که در آن زیست میکنند لذت میبرند. مرگ همنت خردسال اما آغاز تراژدی است. خانواده در آستانه فروپاشی قرار میگیرد، اگنس ویلیام را مقصر میداند و همه چیز در آستانه نابودی است. تا این که بارتولومیو برادر اَگنس او را به تماشای نمایش هملت میبرد و بعد از پایان این نمایش است که رهایی اتفاق میاُفتد. جایی که بعد از یک کاتارسیس و پالایش روحی، اَگنس روح همنت را میبیند که با لبخندی حاکی از رضایت به سوی سرنوشت خود حرکت میکند و این یعنی اگنس توانسته از بند کشمکشهای روحی خود رها شود و به زندگی بازگردد.
*پایان خطر اسپویل
در ستایش مرگ
«مرگ، پایان کبوتر نیست. زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ.» سهراب سپهری
«همنت» اما به طرز زیبا و شاعرانهای فیلمی است در ستایش مرگ. جایی که همنت به بستر خواهرش میآید تا مرگ را از او دور و به خودش منتقل کند، نقطه اوج این تمنا برای مردن است. نکته شگفتانگیز اینجا است که کارگردان هیچ گاه تصویر تراژیکی از خود مرگ به تماشاگر نشان نمیدهد. بله، مرگ باعث آشفتگی روحی و روانی بازماندگان میشود اما برای خود همنت یک جور رهایی است از رنجهایی که در زندگی عادی تحمل میکند. این نگاه به مرگ شاید از روحیه شرقی خانم کارگردان میآید و میتوان آن را در تکتک پلانهای فیلم مشاهده کرد. از نقطه نظر ژائو تنها با مرگ است که میتوان روح را از حصار تنگ و محدودکننده جسم رها کرد و به رستگاری رسید. به همین خاطر است که «همنت» در ظاهر فیلم غمگین اما به شدت لطیفی است. کارگردان با پذیرش مرگ به عنوان یک عامل رهایی بخش زاویه دیدی جدیدی پیش روی تماشاگر میگذارد و آن زاویه دید این است که اگر مرگ نباشد زندگی معنایی ندارد. پس نترسیم از مرگ...

دستورالعمل هاوارد هاکس
هاوارد هاکس اعتقاد داشت یک فیلم خوب تشکیل شده حداقل از دو سکانس خوب و هیچ سکانس بد. ژائو این قاعده را به خوبی در «همنت» رعایت کرده است. فیلم از دو سکانس بینظیر و تکاندهنده (سکانس به دنیا آوردن دوقلوها و مرگ همنت) و هیچ سکانس ضعیف و سطح پایین تشکیل شده است. به همین خاطر است که «همنت» برخلاف فیلمهای قبلی خانم کارگردان تا این اندازه درخشان از کار درآمده است. چون هر سکانس آن پر از جزئیاتی است که به زندگی ویلیام شکسپیر جوان روح میبخشد و آن را شبیه به زندگی هر مرد دیگری در جهان میکند.
«مری: مادرت داره سعی میکنه بچهاش زنده نگه داره. این کار جواب نمیده. هر چیزی که به آدم داده میشه ممکنه همون لحظه گرفته بشه. ما هیچ وقت نباید در برابرش مقاومت کنیم.» همنت
«همنت» البته درباره اگنس است نه شکسپیر. زنی رویابین، آزاد و دوست داشتنی که با طبیعت همنشین است و تا پیش از ورود به زندگی ویلیام جوان تنها با یک شاهین دوست است. اگنس شیفته مادر بودن هم هست و مادر بودن برای او یعنی محافظت از فرزندان به هر شکل و نحوی. تراژدی واقعی برای او زمانی اتفاق میافتد که متوجه میشود نمیتواند در برابر تقدیر از فرزندان خود دفاع کند و آنها را از مرگ نجات دهد. اعتراض و انتقاد او به ویلیام جوان هم بیشتر یک انتقاد به خود گزنده است. او در نهایت خودش را مقصر میداند و به همین خاطر دنبال شریک جرمی برای این ناتوانی در برابر تقدیر میگردد. پس ویلیام جوان را متهم میکند که تو هنگام مرگ فرزندت کنار او نبودی و این یعنی مادر بودن در حد اعلای کلمه. پس «همنت» پیش و بیش از هر چیز درباره یک زن و مادر است. زن و مادری که تمام کوشش خود را میکند تا بهترین باشد اما در پایان فیلم زمانی که دستش را به سوی بازیگر هملت دراز میکند متوجه میشود رهایی در گذر رنجها است، نه باقی ماندن در آن و این همان جایی است که اگنس خودش را میبخشد. جایی که یاد میگیرد زندگی نه تلاش برای عوض کردن مسیر تقدیر که پذیرفتن آن است.
این که «همنت» فرسنگها از فیلمهای قبلی کلوئی ژائو بهتر است بیش از هر چیز به تهیه کنندگان این فیلم (اسپیلبرگ همیشه باهوش و سام مندز دوستداشتنی) برمیگردد که آدم درست را برای فیلم درست انتخاب کردند. آنها به تراژدی «همنت» یک روح شرقی اضافه کردند که به تماشاگر درک بهتری از این تراژدی خانوادگی میدهد. «همنت» و موفقیت آن بیشتر از هر چیز مدیون یک ساختار تولید درست است که استعدادها را دقیقاً همان جایی قرار میدهد که نیاز است.