جستجو در سایت

1404/12/05 19:25

نقد و بررسی فیلم «جایی برای فرود» (هال هارتلی)؛ فرود بدون هیاهو

نقد و بررسی فیلم «جایی برای فرود» (هال هارتلی)؛ فرود بدون هیاهو
«جایی برای فرود» را باید نه نقطه اوج، بلکه نقطه توقفی معنادار در کارنامه هال هارتلی دانست؛ مکثی که نشان می‌دهد جهان‌بینی او هنوز پابرجاست، حتی اگر دیگر نخواهد آن را با صدای بلند فریاد بزند.

اختصاصی سلام سینما؛ امید پورمحسن: بازگشت هال هارتلی با آخرین ساخته‌اش یعنی «جایی برای فرود» (Where to Land) بیش از آن‌که اعلام حضوری دوباره در میدان سینمای مستقل باشد، تصمیمی آگاهانه برای بازنگری در همان جهانی است که او از ابتدای دهه نود میلادی، با سماجتی کم‌نظیر، بنا کرده بود. این فیلم نه تلاشی برای به‌روز شدن است و نه احیای شکوه گذشته؛ بل برعکس، حاصل نوعی عقب‌نشینی خودخواسته است، گویی فیلمساز ترجیح داده به‌جای چالش با زمانه، با خودش تسویه‌حساب کند. همین انتخاب، از همان ابتدا دوگانگی اصلی اثر را رقم می‌زند: «جایی برای فرود» صادقانه و منطبق با جهان‌بینی هارتلی است، اما هم‌زمان نشانه‌ای آشکار از فرسودگی همان جهان‌بینی.

هارتلی همواره فیلمسازی بوده که بحران را نه در کنش، بلکه در زبان جست‌وجو می‌کرد. شخصیت‌هایش وقتی به بن‌بست می‌رسند، جهان را منفجر نمی‌کنند؛ حرف می‌زنند، مکث می‌کنند و سوءتفاهم می‌سازند. در «جایی برای فرود»، این الگو به خالص‌ترین و در عین حال کم‌خطرترین شکل خود بازمی‌گردد. مردی میانسال، فیلمسازی موفق اما خالی‌شده از معنا که می‌تواند تلقی و تبلور فیلمساز از شخصیت و دغدغه‌های خودش نیز باشد، تصمیم می‌گیرد وصیت‌نامه بنویسد و شغلی فروتنانه در قبرستان به‌دست بیاورد. این تصمیم، که می‌توانست در دست فیلمسازی دیگر به بحرانی وجودی با پیامدهای روایی بدل شود، نزد هارتلی عالماً عامداً در سطح می‌ماند و تنها یک سوءتفاهم جمعی می‌آفریند: اطرافیان گمان می‌کنند او در آستانه مرگ است.

این سوءتفاهم، که زمانی در سینمای هارتلی عنصری زایا و مولد بود، این‌جا بیش از آن‌که موتور روایت باشد، به بهانه‌ای برای تکرار بدل می‌شود. آدم‌ها می‌آیند، حرف می‌زنند، درباره زندگی و مرگ اظهار نظر می‌کنند و می‌روند. فیلم نه قصد تشدید این وضعیت را دارد و نه میلی به شکستن آن. در نتیجه، آن‌چه باقی می‌ماند، رشته‌ای از مکالمات است که هرچند از نظر زبانی دقیق و گوش‌نوازند، اما از نظر دراماتیک پیش‌برنده نیستند. این‌جا نخستین ضعف جدی فیلم آشکار می‌شود: هارتلی به ایده مرکزی‌اش بیش از حد وفادار است و حاضر نیست آن را به خطر بیندازد.

برای درک بهتر این ضعف، ناگزیر باید به سه‌گانه مشهور هارتلی بازگشت: «هنری فول»، «فی گریم» و «نِد رایفل». این سه‌گانه، به‌ویژه در دو فیلم نخست، نشان می‌داد که چگونه سوءتفاهم، زبان و ایده می‌توانند در دل روایتی پرتنش و حتی سیاسی عمل کنند. «هنری فول» با شخصیت‌پردازی افراطی و روایت چندپاره‌اش، سوءتفاهم را به نیرویی ویرانگر بدل می‌کرد که نه‌تنها زندگی شخصیت‌ها، بلکه خود مفهوم حقیقت را زیر سؤال می‌برد. در آن فیلم، زبان خطرناک بود؛ هر جمله می‌توانست مناسبات قدرت را جابه‌جا کند.

«فی گریم»، که به‌درستی بهترین فیلم این مجموعه و شاید یکی از قله‌های کارنامه هارتلی است، این رویکرد را به سطحی پیچیده‌تر رساند. آن‌جا سوءتفاهم به شبکه‌ای از جاسوسی، سیاست، ایدئولوژی و هویت بدل شد و فرم فیلم -از قاب‌بندی‌های کج و اریب تا روایت پرش‌دار- مستقیماً با مضمون درگیر بود. «فی گریم» نشان داد که هارتلی وقتی خطر می‌کند، می‌تواند از جهان کوچک و مینیمالیستی خود پلی به جهان آشفته معاصر بزند، بی‌آن‌که امضای شخصی‌اش را از دست بدهد.

در مقایسه با این دو، «جایی برای فرود» به‌طرز محسوسی عقب‌نشینی می‌کند. این‌جا دیگر نه از جسارت روایی «هنری فول» خبری هست و نه از پیچیدگی فرمی و مفهومی «فی گریم». حتی در قیاس با «نِد رایفل»، که خود فیلمی جمع‌وجورتر و آرام‌تر بود، اثر تازه محافظه‌کارانه‌تر به نظر می‌رسد. گویی هارتلی این‌بار تصمیم گرفته تمام لبه‌های تیز جهانش را صیقل بدهد؛ تصمیمی که هرچند فیلم را خوش‌آهنگ و بی‌اصطکاک می‌کند، اما آن را از خطر تهی می‌سازد.

یکی دیگر از ضعف‌های اساسی فیلم، نسبت آن با زمانه است. سینمای هارتلی همیشه تا حدی خارج از زمان حرکت می‌کرد، اما آثار موفق‌ترش -از «حقیقت باورنکردنی» تا «فی گریم»- به شکلی پنهان با وضعیت سیاسی و فرهنگی عصر خود درگیر بودند. «جایی برای فرود» اما چنان در خلأ شخصی غوطه‌ور است که کمتر ردی از جهان بیرون در آن دیده می‌شود. بحران قهرمان، هرچند به‌لحاظ انسانی قابل‌درک است، اما هرگز به سطحی فراتر از یک دغدغه فردی ارتقا نمی‌یابد.

این بدان معنا نیست که فیلم فاقد ارزش است. دقت زبانی، بازی‌های کنترل‌شده و وفاداری اخلاقی به سینمای مینیمال همچنان از نقاط قوت هارتلی‌اند. «جایی برای فرود» در لحظاتی، به‌ویژه در سکوت‌ها و مکث‌های میان دیالوگ‌ها، یادآور این حقیقت است که چرا سینمای او زمانی اهمیت داشت. اما مسئله این‌جاست که این لحظات دیگر به کلیت اثر جهت نمی‌دهند؛ بیشتر شبیه پژواکی از گذشته‌اند تا نیرویی زنده در اکنون.

از منظر تولید نیز، سادگی فیلم نه نشانه فقر که بخشی از موضع اخلاقی آن است. هارتلی آگاهانه از هرگونه اغراق بصری یا پیچیدگی فرمی فاصله می‌گیرد تا فیلم به نوعی «حداقل لازم» و «مینیمال» برسد؛ حداقلی که در آن، معنا نه از طریق تصویرهای پرطمطراق، بلکه از خلال مکالمه و مکث شکل می‌گیرد. «جایی برای فرود» فیلمی درباره مرگ نیست، بلکه درباره زندگیِ معلق است؛ درباره لحظه‌ای که انسان درمی‌یابد نه می‌تواند اوج بگیرد و نه می‌داند کجا باید بایستد. این ساخته‌ی هارتلی را باید فیلمی دانست که بیش از آن‌که شکست بخورد، عقب می‌ایستد. این اثر نه انکارکننده جهان‌بینی هارتلی است و نه ادامه طبیعی اوج‌هایش. در مقایسه با «هنری فول» و به‌ویژه «فی گریم»، فیلمِ تازه کم‌ریسک، کم‌تنش و کم‌دامنه است؛ گویی خود فیلمساز نیز پذیرفته که دیگر قصد فتح قلمرو تازه‌ای را ندارد. این پذیرش، اگرچه صادقانه و محترم است، اما ناگزیر به قیمتی محتوم تمام می‌شود که همانا از دست رفتن همان خطر و جسارتی است که زمانی سینمای هال هارتلی را ضروری می‌کرد.

در مقایسه با کارنامه هارتلی، این فیلم نه جسارت روایی «هنری فول» را دارد و نه طراوت جوانانه «حقیقت باورنکردنی» را. حتی در برابر آثاری مثل «فی گریم»، کم‌حادثه‌تر و محافظه‌کارتر به نظر می‌رسد. اما امتیازش در جای دیگری است: «جایی برای فرود» شبیه یادداشتی شخصی است از فیلمسازی که دیگر در پی اثبات خود نیست. اگر آثار اولیه هارتلی نوعی اعلان حضور بودند، این فیلم بیشتر اعلان بقاست؛ بقا در جهانی که سرعت، هیاهو و توضیح بیش‌ازحد، اصل سکوت و مکث را به حاشیه رانده‌اند.

در نهایت، «جایی برای فرود» را باید نه نقطه اوج، بلکه نقطه توقفی معنادار در کارنامه هال هارتلی دانست؛ مکثی که نشان می‌دهد جهان‌بینی او هنوز پابرجاست، حتی اگر دیگر نخواهد آن را با صدای بلند فریاد بزند. «جایی برای فرود» در کارنامه او نه نقطه اوج است و نه حتی جمع‌بندی نهایی، بلکه مکثی طولانی است؛ مکثی که در آن می‌توان هم وفاداری تحسین‌برانگیز فیلمساز به اصولش را دید و هم نشانه‌های فرسودگی آن اصول را. فیلم به ما نمی‌گوید کجا باید فرود آمد، اما ناخواسته یادآوری می‌کند که گاهی ندانستنِ محل فرود، حاصل خستگی از پرواز است، نه راز زندگی.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image