نقد و بررسی سریال «هزار و یک شب» (مصطفی کیایی)؛ نبرد قابهای زیبا با شخصیتهای کمجان

اختصاصی سلام سینما؛ فرانک کلانتری: سریال «هزار و یک شب» به کارگردانی مصطفی کیایی، جسورانه دست به احیای یکی از کهنترین و پیچیدهترین اساطیر روایی شرق، یعنی «هزار افسان» یا «الف لیله و لیله» زده است. این اثر، تنها یک اقتباس ساده نیست، بلکه تلاشی است برای بازخوانی یک میراث روایی لایهدار در قالب یک درام بصری مدرن. قصهای تو در تو که سرزمینهایی چون هند، ایران و عرب، هر یک سهمی در زایش و پرورش آن داشتهاند. فیلمسازانی چون بهرام بیضایی همواره بر ریشه ایرانی این داستان، به ویژه شخصیت شهرزاد، تأکید داشتهاند؛ حال آنکه اکثر پژوهشگران غربی و شرقی، خاستگاه نخستین آن را در حکایتهای هندی مانند «هزار افسانه» جستجو میکنند که در گذر زمان و طی دوران ساسانی به فارسی میانه (پهلوی) ترجمه و به «هزار افسان» بدل شد و پس از آن در بغداد عباسی، با افزودههای بسیار به عربی درآمد و پیکره اصلی «الف لیله و لیله» را شکل داد. این سفر فرهنگی خود گویای غنا و جهانشمولی مضامین آن است.
بیشتر بخوانید:
نقد و بررسی سریال هزار و یک شب | وقتی قابها از قصه مهمترند
از شهرزاد تا زنان معاصر؛ بازخوانی جهان بصری «هزار و یک شب» در قاب امروز
نفوذ این روایت چندصدایی بر ادبیات جهان غیرقابل انکار است. از ساختار آینهوار و داستان در داستان «اولیس» جیمز جویس، تا شیفتگی خورخه لوئیس بورخس به لایههای تو در توی داستان و روایتهای بیپایان آن، همگی گواه این تأثیر هستند. به تبع تاثیر هزار و یک شب بر ادبیات، سینما هم که همواره ریشههایش در ادبیات است از این قصه اسطورهای اپیزودیک غافل نماند. فیلمهایی چون «دزد بغداد» ۱۹۴۰ تا انیمیشنهای دیزنی، شب قوزی فرخ غفاری و دهها عنوان دیگر به داستان هزار و یک شب تکیه کردند. قدرت این اسطوره در انعطافپذیری بینهایت است و هر عصری میتوان به شکلی تازه روایتش کرد.
اما در هسته این داستان، شهرزاد تنها یک قصهگوی چارهساز نیست. میتوان از او خوانشی فمینیستی و پسااستعماری ارائه داد: زنی که در برابر ساختاری تمامیتخواه (شهریار، نماد پادشاهی خودکامه و زنستیز)، نه با خشونت که با سلاح دانش، خرد، و روایت مقاومت میکند. او با به تأخیر انداختن مرگ خود از طریق تعلیق داستان، در واقع زمان را در دست میگیرد و ذهن شاه را دگرگون میسازد. این پیروزی کلام بر شمشیر، پیروزی استراتژی بر نیروی شر است. در سریال کیایی هم تلاش شده زنان باهوش و کنشگر باشند. نیلوفر که احتمالا همان دنیازاد خواهر شهرزاد است با نیروی روایتگری، آشیان با تلاشش برای کشف حقیقت و دکتر پرنیان با دانشش تلاش میکند دختران به ته خط رسیده را بیدار کنند و در برابر سرنوشت بایستند.
انتخاب این سوژه توسط مصطفی کیایی، فیلمسازی با پیشینه قوی در درامهای رئالیسم اجتماعی ریسک بزرگی بود. او به سراغ ژانری رفته که سینمای ایران کمتر در آن درخشیده است: خلق جهانهای فانتزی و ماورایی پیچیده. کیایی آشکارا از تمام سرمایه نمادین و تجربی خود بهره برده تا این چالش عظیم را مدیریت کند: استخدام کست پرستاره ، استفاده از لوکیشنهای خارجی (ترکیه) برای بخشهای افسانهای، و به خدمت گرفتن چهرهای آکادمیک چون نغمه ثمینی (که پایاننامه دکترایش درباره هزار و یک شب است) در مقام نویسنده همکار، همه نشان از عزم او برای ارائه اثری فاخر و پژوهشیشده دارد.

این پروژه از ابتدا چشمی به بازار منطقه داشت. سریال در ترکیه در شبکه تلویزیونی TRT پخش شد که نشاندهنده تلاش برای جذب مخاطب در یکی از مهمترین بازارهای رسانهای خاورمیانه است که به بازارهای جهانی و پلتفرمهای بینالمللی نزدیکتر هستند. برای نزدیک شدن به این هدف بیشتر به این فضا و غنیسازی بینالمللی تولید، از بازیگران شناختهشده ترکی در نقشهای مکمل بهره گرفته شد این یک حرکت استراتژیک برای ارتباط بهتر با مخاطب ترکی و ایجاد حسی آشنا در بخشهایی بود که در ترکیه فیلمبرداری شده بود.
بیتردید، نقطه قوت اصلی سریال تاکنون در خلق باورپذیر جهان ماورایی است. اما این دستاورد تصادفی نبوده، بلکه حاصل یک رویکرد ترکیبی هوشمندانه در جلوههای ویژه (VFX) است. تیم سازنده به جای تکیه صرف بر جلوههای دیجیتال پرهزینه، از ماکتسازی و مدلهای فیزیکی برای قصرها و معماری خیال استفاده کرد تا حس واقعی بافت و نور حفظ شود. سپس با تکنیکهای دیجیتالی این ماکتها را به پسزمینههای گسترده و رویایی تبدیل کردند. صحنههای پیچیدهتر، مانند حضور عناصر ماورایی در کنار بازیگران، با کمپوزیت پیشرفته چندلایه خلق شدند. همچنین برای فضاسازی در خود صحنه، از جلوههای عملی مانند مهسازها و نورهای رنگی بهره بردند تا پایه قویای برای پردازش نهایی دیجیتال فراهم شود. این همکاری بین استودیوهای داخلی و متخصصان بینالمللی، یکی از بلندپروازانهترین تلاشهای بصری درسریال سازی ایران را شکل داد.

با این وجود، سریال از چند ضعف ساختاری رنج میبرد. بزرگترین ضعف در کاریزمای بازیگران نقشهای محوری و دیالوگهای گاه نازل آنان است. پرویز پرستویی در نقش سمیر و خسرو شهراز در نقش مسعود مدبر با اینکه از نظر فیزیکی و اعتباری سینمایی انتخابهای مناسبی به نظر میرسند، اما در اجرا و در قالب دیالوگهایی که برایشان نوشته شده، فاقد آن ابهت اسطورهای و ترسناکی درونی لازم هستند و تکنیکهای سینمایی و سایه انداختنهای بر چهرهشان کمکی به ابهت دادنشان نمیکند. در مقابل، شخصیتهای دیگر مانند «طاها» (با بازی مصطفی کیایی) و به ویژه «زمان» (با بازی بهرام رادان) موفقترند. رادان با کمگویی، نگاههای کنترل شده و پر از راز، به خوبی کاریزمای موجودی که از جهانی دیگر آمده را تجسم میبخشد و کیایی هم توانسته پیچیدگی شخصیت چند لایه را اجرا کند
سریال عامدانه واقعگرایی صرف را کنار گذاشته و به سمت واقعگرایی جادویی یا ساخت یک جهان فانتزی تمایل دارد. نبود نهادهایی مانند پلیس، محدود شدن دایره شخصیتها به حلقه اصلی، و پرداختن به دغدغههای انتزاعی به جای معضلات روزمره، این فضا را میسازد. جهان رئال داستان نیز کاملاً واقعگرا نیست و عمداً حس فانتزی و تئاتری دارد از لباسهای خاص و آرایش نیلوفرگرفته تا استفاده از لوکیشنهای خاص مثل چاپخانه، سینما و یا حتی بیمارستانی که شباهتی به یک بیمارستان واقعی ندارد و حتی استفاده مکرر از زاویه لوانگل در گفتگوها، که با نمایش سوژه از پایین به بالا، میخواهد بر قدرت و درام تأکید کند جهانش را از واقعیت روزمره جدا کرده و به سمت یک افسانه مدرن میبرد و فضاهای رئال را هم نزدیک به جهان ماورایی داستانی میکند. چیزی معادل رئالیسم جادویی در ادبیات. خواندن کتابخانه بابل اثر بورخس توسط نیلوفر ارجاعاتی است که بر ساخت چنین فضایی تاکید دارد.
استراتژی روایی کیایی در این سریال، صبوری و کندی ریتم است. او از گذاشتن تعلیق در پایان اپیزودها خودداری کرده و حتی پس از ده قسمت، سریال هنوز در حال باز کردن گرههای اولیه و معرفی شخصیتهاست. احتمالا کیایی بر صبوری مخاطبانش و حضور ستارههای فراوان حساب باز کرده و انتخابش این بوده که مخاطب به جای تعقیب یک ماجراجویی پرحادثه، در جهانی پیچیده غوطهور شود و به تدریج با قوانین آن آشنا شود.
«هزار و یک شب» مصطفی کیایی با پخش بینالمللی، استفاده از بازیگران ترکی، و بهکارگیری تکنیکهای ترکیبی جلوههای ویژه، گامی است در مسیری ناشناخته که موفقیتش میتواند پتانسیلهای فراوانی برای شبکه نمایش خانگی داشته باشد و میانبری باشد برای نفوذ به پلتفرمهای جهانی. باید دید کیایی و گروهش میتوانند آغازکننده این مسیر باشند و وعده یک خوانش عمیق و بینالمللی از اسطوره شهرزاد را محقق کند؟ پاسخ این پرسش، یا «هزار و یک شب» را به عنوان یک تجربه پیشرو ماندگار خواهد کرد یا آن را به پروژهای فراموش شدنی تبدیل میکند که در دوره خودش مخاطبانی داشته. هر چه باشد حضور چنین پروژههایی گامی بلندپروازانه است در مسیری ناشناخته که راهی جز آزمون خطا برای بهبودش وجود ندارد.