نقد و بررسی فیلم «زندهشور» به کارگردانی کاظم دانشی| پخته در فرم، محافظهکار در بیان مواضع

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران| فیلم «زندهشور» به کارگردانی کاظم دانشی، نیازمند واکاوی در لایههای فرمی و محتوایی اثری است که تلاش میکند میان سینمای بدنهای (تجاری) و سینمای دغدغهمند اجتماعی تعادلی برقرار کند.
شناسنامه و بستر روایی اثر
فیلم «زندهشور» روایتگر برشی ملتهب از زندگی «مرتضی زند» با بازی بهرام افشاری، نماینده دادستان است که برای نظارت بر اجرای حکم اعدام ۵ متهم به قتل راهی شهری دیگر میشود. ساختار پیرنگ بر مبنای الگوی «زمان محدود» (Ticking Clock) بنا شده است؛ جایی که ثانیهها میان حیات و ممات محکومین فاصله انداختهاند. دانشی که پیش از این با «علفزار» توانایی خود را در دراماتیزه کردن پروندههای قضایی نشان داده بود، در اینجا نیز با تکیه بر فهرستی پربازیگر شامل حامد بهداد، سارا بهرامی، امیر جعفری و شبنم مقدمی، سعی در بازنمایی خاکستری از عدالت، قصاص و بخشش دارد.
استراتژی بصری؛ دکوپاژ در خدمت ریتم و اتمسفر
یکی از نقاط قوت تکنیکی «زندهشور»، هوشمندی کارگردان در تدوین دکوپاژ است. محدود کردن تمام پلانها به فضای داخلی زندان و محوطه مقابل درِ ورودی، ریسک بالایی برای افت ریتم به همراه داشت، اما دوربین با استفاده از زوایای تنگ و ترکیببندیهای پرفشار، تنگنا و خفقان موجود در موقعیت اعدام را به خوبی منتقل میکند. این انتخاب لوکیشن واحد، اتمسفر فیلم را به شدت دارک کرده و به درستی حس سنگینی انتظار برای مرگ را در بخش ابتدایی فیلم به مخاطب القا میکند، تا جایی که بار حسی اثر در مواجهه با خانوادههای محکومین، به مرزهای ملودرامهای تاثیرگذار نزدیک میشود.
واکاوی بازیگری؛ عبور از کلیشهها و چالش باورپذیری
بهرام افشاری در «زندهشور» نقطه عطف کارنامه کاری خود را رقم زده است. او با فاصله گرفتن از فیزیکالکمدی و تیپهای شناختهشدهاش، شخصیتی خویشتندار اما درگیر تضاد درونی را خلق کرده که برای مخاطب کاملاً باورپذیر است. در مقابل، حضور کوتاه اما کوبنده امیر جعفری نشاندهنده تسلط او بر میمیک و لحن در فضاهای ملتهب است که با وجود دقایق کم حضور، تاثیر عمیقی بر روند دراماتیک داستان میگذارد.
اما در سوی دیگر، بازی حامد بهداد در نقش پدری که به خاطر فقر و آرزوی دخترانش مرتکب قتل شده، با فراز و فرودهایی همراه است. به نظر میرسد در برخی سکانسها، غلظت بازی بهداد با جنس رئالیستی فیلم همخوان نیست و نوعی گسست در باورپذیری استیصالِ شخصیتی که قرار است ترحمبرانگیزترین سوژه داستان باشد، ایجاد میکند.
تضادهای گفتمانی؛ از فانتزی روحانی تا واقعیت میدانی
یکی از بخشهای چالشبرانگیز فیلم، طراحی شخصیت روحانی زندان و دیالوگهای اوست. فیلمساز با استفاده از لحنی کمی فانتزی و انتقادی، سعی کرده است این کاراکتر را به نمک داستان بدل کند تا از تلخی مطلق فضا بکاهد. این رویکرد که به وضوح برای جلب رضایت مخاطب عام طراحی شده، در تناقض جالبی با مواضع تند و تیز کاظم دانشی در نشست خبری بعد از اکران این فیلم در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر قرار میگیرد. در حالی که کارگردان در دنیای واقعی لحنی ستیزهجو با افکار عمومی را دارد، در متن فیلم مسیری محافظهکارانه و مردمپسند را در ترسیم رابطه مردم با نهاد روحانیت برگزیده است که این تنها نشان از هوش تجاری او است نه باور خودش.
تنوع سوژهها و مرزبندی اخلاقی در قصاص
دانشی در انتخاب پروندهها دست به تنوعگرایی زده است تا ابعاد مختلف قتل را بررسی کند؛ از قتل ناموسی ناشی از شک و جنایت خانوادگی (پدر و مادرکشی) تا قتلهای ناخواسته ناشی از فقر. نکته استراتژیک فیلم در دیالوگهای مرتضی زند نهفته است که میگوید برای متجاوزین و قاتلان وحشی به راحتی حکم صادر میکند، اما برای این ۵ نفر به دنبال رضایت است. این رویکرد، فیلم را از یک اثر کاملاً ضدقصاص به اثری «عدالتمحور با نگاه انسانی» تغییر جهت میدهد.
در این میان، پرونده قتلی که در آن مقتولین اتباع افغانستانی هستند، بار سیاسی و اجتماعی تاملبرانگیزی به فیلم تزریق کرده که نشاندهنده نیمنگاه فیلمساز به تنشهای ژئوپلیتیک و حواشی روابط دو کشور در بستر یک درام جنایی است.
و در آخر
«زندهشور» نسبت به آثار قبلی دانشی، پختهتر در فرم و محافظهکارتر در بیان مواضع سیاسی است. فیلم اگرچه در نیمه دوم کمی از نفس میافتد، اما به لطف دکوپاژ منسجم و بازی درخشان افشاری، موفق میشود تا انتها مخاطب را در تعلیق «بخشیدن یا نبخشیدن» نگه دارد. این فیلم بیش از آنکه بیانیهای علیه قانون باشد، مرثیهای برای انسانیت در بنبستهای اخلاقی است.