جستجو در سایت

1405/04/01 16:15

نقد فیلم The Devil Wears Prada 2 | بازگشت باشکوه به دنیای مد، قدرت و اضطرابِ بقا در عصر الگوریتم‌ها

نقد فیلم The Devil Wears Prada 2 | بازگشت باشکوه به دنیای مد، قدرت و اضطرابِ بقا در عصر الگوریتم‌ها
بازگشت به اثری محبوب همیشه با نوعی ترس خاموش همراه است؛ به‌ویژه فیلمی مانند The Devil Wears Prada که سال‌هاست از مرزهای ژانر فراتر رفته و به بخشی از زبان فرهنگ عامه تبدیل شده است. بنابراین هنگام تماشای The Devil Wears Prada 2، ترکیبی از هیجان و تردید همراه مخاطب خواهد بود. آنچه انتظارش را ندارید، دنباله‌ای است که هم آشناست و هم به‌طرزی غافلگیرکننده با اضطراب‌های جهان امروز هماهنگ.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| فیلم The Devil Wears Prada 2 از نظر ساختاری یک دنباله کلاسیک است، اما احترام عمیقی برای عناصر اصلی اثر نخست قائل است؛ همان چیزهایی که باعث شدند این شخصیت‌ها در ذهن مخاطبان ماندگار شوند. تماشای دوباره قسمت اول پیش از دیدن دنباله، مقایسه را اجتناب‌ناپذیر کرد، و شگفت‌انگیز بود که چقدر همه‌چیز همچنان در امتداد همان جهان قبلی احساس می‌شود. این حس تداوم، بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم است. فیلم تلاش نمی‌کند چرخ را دوباره اختراع کند؛ تنها می‌پرسد: «وقتی چرخ بیست سال در جهانی کاملاً متفاوت چرخیده، چه اتفاقی می‌افتد؟»

البته فیلم برای گرد هم آوردن دوباره شخصیت‌ها پس از این همه سال، کمی دست‌وپا می‌زند و این مهندسی روایی در ابتدا محسوس است. اما به‌محض عبور از این مقدمه، فیلم ریتم و صدای خود را پیدا می‌کند.

و چه لذتی دارد دیدن این گروه بازیگران دوباره کنار هم. مریل استریپ، آن هاتاوی، امیلی بلانت و استنلی توچی با چنان  اطمینانی به نقش‌هایشان بازمی‌گردند که گویی هیچ زمانی نگذشته است. این‌ها نقش‌هایی نیستند که نیاز به معرفی دوباره داشته باشند؛ نقش‌هایی زیسته، فهمیده و با اعتمادبه‌نفس ادامه یافته‌اند. زمان گذشته، اما شخصیت‌ها همچنان زنده‌اند و مسیرشان معنا پیدا کرده است.

و مریل استریپ… او همیشه همه‌چیز را یک پله بالاتر می‌برد.

میراندا پریستلی همچنان مرکز ثقل فیلم است، اما جذابیت این‌بار نه فقط در قدرت او، بلکه در سازگاری‌اش است. او دیگر در جهانی زندگی نمی‌کند که بی‌چون‌وچرا در برابرش خم شود. چشم‌انداز تغییر کرده: شبکه‌های اجتماعی روندها را تعیین می‌کنند، پلتفرم‌های دیجیتال توجه را می‌بلعند و مفهوم «دروازه‌بانی» تقریباً از بین رفته است. استریپ این تنش را با ظرافت بازی می‌کند؛ کنترل همچنان تیز و نافذ است، اما اکنون آگاهی از زمینی که مدام زیر پایش می‌لرزد نیز همراه آن است.

فیلم هوشمندانه این موضوع را محور قرار می‌دهد. دیگر فقط درباره مد نیست؛ درباره بقاست. درباره ماندن در مرکز توجه. درباره اینکه یک «نهاد» در عصر آشوب و تغییر چگونه دوام می‌آورد.

در کنار او، دیگر بازیگران نیز گرما و آشنایی لازم را به فیلم می‌آورند. اندی با بازی آن هاتاوی، اکنون چهره‌ای کاملاً آشنا در اکوسیستم رسانه‌ای امروز است؛ شخصیتی که تلاش و اشتیاقش در خطر گم‌شدن در دریای بی‌پایان محتواست. این خط داستانی بیش از انتظار تأثیرگذار است، به‌ویژه برای کسانی که با صنعت خلاقه ارتباط دارند.

امیلی بلانت همچنان صحنه‌ها را می‌رباید و تندترین دیالوگ‌ها را با زمان‌بندی بی‌نقص اجرا می‌کند. استنلی توچی نیز همچنان قلب تپنده و ستون احساسی این جهان است؛ ترکیبی از طنز و مهربانی. نایجل دیگر فقط یک شخصیت نیست؛ یک حضور آرام‌بخش است.

از نظر بصری، فیلم دقیقاً می‌داند چه باید ارائه دهد. لباس‌ها نه‌تنها زیبا، بلکه ضروری هستند. تنها کمد لباس میراندا و اندی برای یک تشویق ایستاده کافی است. تماشای این صحنه‌ها یادآور این است که در این جهان، مد خودِ روایت است.

اما آنچه غافلگیرکننده است، دغدغه‌های عمیق فیلم درباره وضعیت رسانه است: تمرکز قدرت، ظهور هوش مصنوعی، فرسایش روزنامه‌نگاری سنتی. همه این‌ها در دل روایت تنیده شده‌اند، بی‌آنکه فیلم را سنگین کنند.

فیلم اضطراب زمانه ما را بازتاب می‌دهد: جهانی که در آن توجه، ارزشی‌ترین سرمایه است و خلاقیت باید با الگوریتم‌ها، داده‌ها و شرکت‌های عظیم مذاکره کند. این نگرانی در زیرمتن فیلم جریان دارد؛ در تغییر قدرت‌ها، در بحث‌های مربوط به «ارتباط»، و در تلاش شخصیت‌ها برای حفظ هویت حرفه‌ای خود.

با وجود این، فیلم هرگز فراموش نمی‌کند سرگرم‌کننده باشد. دیالوگ‌های نیش‌دار و به‌یادماندنی فراوان‌اند؛ همان جنس شوخی‌هایی که قسمت اول را به اثری نمادین تبدیل کردند. طنز این‌بار کمی تلخ‌تر و واقع‌گرایانه‌تر است، اما همچنان مؤثر.

البته فیلم بی‌نقص نیست. پرده اول کمی بیش از حد به نوستالژی تکیه می‌کند و گاهی بیش از اندازه  به مخاطب چشمک‌ می‌زند. برخی مسیرهای شخصیتی نیز کامل‌تر از بقیه پرداخت شده‌اند؛ میراندا بهترین مواد داستانی را دارد، در حالی‌که برخی دیگر بیشتر در مدار آشنا حرکت می‌کنند تا مسیرهای تازه.

اما آنچه فیلم را یکپارچه نگه می‌دارد، کنترل دقیق لحن است. میان شوخ‌طبعی، تأمل و صداقت احساسی حرکت می‌کند، بی‌آنکه تعادلش را از دست بدهد. فیلم می‌داند چرا مخاطب بازگشته و چگونه باید این جهان را ادامه دهد.

در نهایت، The Devil Wears Prada 2 دنباله‌ای است که دلیل وجودی خود را پیدا می‌کند. نه صرفاً برای نوستالژی، بلکه برای پرسش از اینکه وقتی نمادها مجبور به تغییر می‌شوند چه رخ می‌دهد؛ وقتی صنعت‌ها دگرگون می‌شوند و وقتی کسانی که زمانی یک فضا را تعریف می‌کردند، اکنون باید برای حفظ جایگاه خود بجنگند.

فیلم شاید میراث قسمت اول را بازتعریف نکند، اما بی‌شک جایگاه خود را در کنار آن به‌درستی به دست می‌آورد.


 

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image