اولین نقدهای فیلم «کمی نور» ساخته علی عسگری؛ انتخاب زندگی در تاریکترین شرایط

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| فیلم علی عسگری داستان پزشکی ایرانی به نام آرش را روایت میکند که پس از بازداشت و از دست دادن مجوز طبابت، امیدش به آینده را از دست داده و تصمیم گرفته است به زندگی خود پایان دهد. او در آخرین روز زندگیاش به دیدار خواهر، برادر و مادرش میرود تا پیش از مرگ از آنها خداحافظی کند، اما مواجهه با محبت و همراهی خانواده، تصمیم قطعی او را به تدریج متزلزل میکند. این ایده ساده، ستون اصلی فیلمی است که در ۸۷ دقیقه، مسئلهای بسیار شخصی را با فضای اجتماعی و سیاسی ایران معاصر پیوند میزند.
ایندیوایر: «کمی نور» یک معجزه کوچک است
سوفی مانکس کافمن در ایندیوایر، «کمی نور» را برداشتی ایرانی از «چه زندگی شگفتانگیزی» (It's a Wonderful Life) میداند؛ مقایسهای که از همان عنوان نقد او نیز پیداست: «پاسخ ایرانی علی عسگری به "چه زندگی شگفتانگیزی" کمی شبیه یک معجزه است.»
در نگاه ایندیوایر، نقطه قوت فیلم در این است که عسگری بهجای تبدیل کردن داستان به یک بیانیه سیاسی مستقیم، بحران اجتماعی را از خلال زندگی و احساسات یک انسان معمولی دنبال میکند. مسئله اصلی فیلم، در نهایت، نه صرفاً شرایط سیاسی یا سرکوب اجتماعی، بلکه این پرسش است که وقتی انسان همه دلایل خود برای امید داشتن را از دست داده، چه چیزی میتواند او را دوباره به زندگی پیوند بزند.
این رویکرد باعث شده فضای سنگین فیلم با لحظاتی از طنز و گرمای انسانی همراه شود؛ طنزی که اجازه نمیدهد «کمی نور» به یک درام کاملاً عبوس و یکدست تبدیل شود.
ورایتی: فیلمی درباره انتخاب زندگی در تاریکترین شرایط
ورایتی از زاویهای مشابه اما با تأکید بیشتر بر مضمون انسانی فیلم به آن نگاه کرده و عنوان نقد خود را «یک درام زندگیبخش درباره یک پزشک ایرانیِ خودکشیگرا» انتخاب کرده است. این نشریه معتقد است عسگری در «کمی نور» تلاش میکند میان واقعیت سیاسی بسیار تلخ داستان و وجه انسانی و حتی گاه طنزآمیز آن تعادل برقرار کند.
در واقع، یکی از ویژگیهای قابل توجه فیلم از نگاه ورایتی همین حرکت روی مرز میان تراژدی و امید است. شخصیت اصلی در ابتدای فیلم تقریباً تصمیم خود را گرفته و آینده را غیرممکن میبیند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که پیوندهای انسانی میتوانند حتی در شرایطی که فرد هیچ اعتمادی به آینده یا نهادهای اطرافش ندارد، معنای تازهای برای زندگی ایجاد کنند.
این نگاه با اظهارات خود عسگری در ونیز نیز همخوان است. او درباره عنوان فیلم گفته است که در شرایط امروز ایران، مردم دیگر الزاماً توان روشن کردن «یک نور بزرگ» برای پیدا کردن مسیر آینده را ندارند و باید به نورهای کوچک و پراکندهای تکیه کنند که زندگی را قدمبهقدم قابل تحمل میکنند.
هالیوود ریپورتر: درامی سوگوار اما با طنزی ظریف
هالیوود ریپورتر نیز بر همین فضای تلخ و در عین حال انسانی تأکید دارد و «کمی نور» را درامی سوگوار و در عین حال آرام و کمیک توصیف میکند. این نشریه فیلم را اثری کمادعا میداند که بیشتر از آنکه بخواهد با لحظات بزرگ و نمایشی تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد، روی وضعیت روحی شخصیت اصلی و روابط او با خانوادهاش تمرکز میکند.
از این منظر، فیلم بیش از آنکه درباره یک تصمیم برای مرگ باشد، درباره بازگشت تدریجی انسان به جهان اطرافش است. آرش در طول یک روز با اعضای خانواده مواجه میشود و همین روابط روزمره، محبتها و نگرانیهای به ظاهر ساده، شکافی در قطعیت تصمیم او ایجاد میکنند.
هالیوود ریپورتر در کنار تحسین فضای کنترلشده فیلم، روی کیفیت بازی میثاق زارع نیز تأکید دارد؛ بازیای که بخش قابل توجهی از بار احساسی داستان را بدون تکیه بر اغراق و نمایش بیرونی احساسات منتقل میکند.
سه نقد، یک نقطه اشتراک
با وجود تفاوت در زاویه نگاه این سه رسانه، یک نکته در هر سه نقد مشترک است: «کمی نور» در درجه نخست درباره امید است، نه صرفاً درباره ناامیدی.
عسگری فیلمش را در بستری میسازد که ناامیدی شخصیت اصلی کاملاً قابل درک است؛ او هم از آینده شخصی خود قطع امید کرده و هم در جامعهای زندگی میکند که فشار سیاسی، خشونت، جنگ و بیثباتی، امکان تصور آیندهای روشن را دشوار کرده است. اما فیلم در نهایت نمیخواهد این تاریکی را به مقصد نهایی داستان تبدیل کند.
در اینجا خانواده نقش کلیدی دارد. آرش قرار است در آخرین روز زندگیاش با نزدیکترین آدمهای زندگی خود خداحافظی کند، اما همین خداحافظی به مواجههای دوباره با زندگی تبدیل میشود. بنابراین «کمی نور» از یک درام درباره خودکشی به داستانی درباره دلیل ادامه دادن تغییر مسیر میدهد.
این مسئله در شرایط سیاسی امروز ایران نیز معنای گستردهتری پیدا میکند. عسگری در گفتوگوهای ونیز تأکید کرده که در ایران امروز بسیاری از رفتارهای روزمره میتوانند معنایی سیاسی پیدا کنند و سینما برای او نه فقط یک هنر، بلکه راهی برای مقاومت و ایجاد انرژی دوباره در مخاطب است.
با این حال، نقدها نشان میدهند که «کمی نور» قرار نیست یک اثر سیاسی کلاسیک باشد. نقطه قوت اصلی فیلم در تبدیل مسائل بزرگ و پیچیده اجتماعی به تجربهای شخصی و ملموس است: پزشکی که دیگر آیندهای برای خود نمیبیند، خانوادهای که تلاش میکند او را کنار خود نگه دارد و روزی که قرار است پایان زندگی باشد، اما به شکلی غیرمنتظره به فرصتی برای بازگشت تبدیل میشود.
در نهایت، برداشت مشترک سه رسانه را میتوان در خود عنوان فیلم خلاصه کرد: «کمی نور» درباره پیدا کردن یک روشنایی بزرگ در دل تاریکی نیست؛ درباره پیدا کردن نورهای کوچکی است که شاید برای ادامه دادن کافی باشند.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.