۱۰ راز بزرگ فصل چهارم سریال From که بالاخره پاسخ داده شدند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| سریال From از همان نخستین قسمت با معماهای بیشماری درباره شهر مرموز، موجودات شبگرد و سرنوشت ساکنانش مخاطبان را درگیر خود کرد. حالا فصل چهارم، که حکم مقدمهای برای فصل پایانی را دارد، سرانجام پاسخ بسیاری از پرسشهایی را میدهد که از فصل اول ذهن طرفداران را مشغول کرده بودند و در عین حال مسیر داستان را برای پایان این مجموعه ترسناک هموار میکند.
هشدار: ادامه این مطلب حاوی اسپویل کامل قسمت دهم فصل چهارم سریال From است.
۱۰. چگونه فاطیما هم زنده است و هم از نظر پزشکی مرده؟

یکی از عجیبترین اتفاقات فصل چهارم به وضعیت فاطیما مربوط میشود. پس از آنکه او در پایان فصل سوم موجودی به نام «اسمایلی» را به دنیا آورد، ارتباطی اسرارآمیز میان آن دو شکل گرفت. در ادامه فصل چهارم، فاطیما حتی برای مدت کوتاهی میتواند اسمایلی را کنترل کند، اما همزمان خطوط تیرهای روی بدنش ظاهر میشود و آزمایشهای پزشکی نشان میدهند که او از نظر علمی باید مرده باشد.
پایان فصل حقیقت را آشکار میکند؛ فاطیما پس از تولد اسمایلی بهتدریج در حال تبدیل شدن به یکی از هیولاهای شبگرد شهر بوده است. او سرانجام این دگرگونی را میپذیرد و برای اینکه تابیتا، جید، بوید و الیس بتوانند با استخوانهای کودکان از غار فرار کنند، خود در غار باقی میماند. از این پس، او همانند دیگر هیولاها، هم زنده است و هم مرده.
۹. رؤیاهای جید چه معنایی داشتند؟

از فصل نخست، جید بارها نمادهای عجیب و چهرههای مختلفی را در رؤیاهایش میدید؛ از کریستوفر گرفته تا سرباز جنگ داخلی، مردی زیر تختهسنگ و فردی که جمجمهای پر از خون در دست داشت.
فصل چهارم سرانجام توضیح میدهد که تمام این افراد، درواقع تجسم زندگیهای گذشته جید هستند؛ نسخههایی از او که در دورههای مختلف حضورشان در شهر، نه به دست هیولاها، بلکه به دست سایر ساکنان کشته شدهاند. همین کشف، اهمیت ورود به غارها و بیرون آوردن استخوانهای کودکان را نیز آشکار میکند.
۸. چرا ساکنان به این شهر آورده شدند؟

یکی از مهمترین افشاگریهای فصل چهارم به دلیل حضور شخصیتها در شهر مربوط میشود.
پس از اینکه جید حقیقت زندگیهای گذشته خود و تابیتا را برای دیگران توضیح میدهد، مشخص میشود که این دو شخصیت بارها در قالب تناسخهای مختلف به شهر بازگشتهاند تا کودکان را نجات دهند.
جید همچنین نظریهای مطرح میکند که بعدها سازندگان سریال نیز آن را تأیید کردند؛ بیشتر ساکنان شهر تنها افرادی بودهاند که «صدای گریه کودکان» را شنیدهاند و به همین دلیل به این مکان کشیده شدهاند. سازندگان همچنین توضیح دادهاند که همه این افراد، بهجز جید و تابیتا، هنگام ورود به شهر در نقطهای حساس و سرنوشتساز از زندگی خود قرار داشتند؛ درست مانند بوید که تازه بازنشسته شده بود.
۷. توتمهای سکونتگاه چه کاربردی دارند؟

از زمان معرفی سکونتگاه در فصل سوم، توتمهای چوبی عجیب آن یکی از معماهای سریال بودند.
در قسمت پنجم فصل چهارم مشخص میشود این توتمها سلاحی دفاعی در برابر هیولاهای عروسکی هستند که از دریاچه بیرون میآیند. تابیتا موفق میشود با استفاده از یکی از همین توتمها یکی از موجودات را از بین ببرد و سایر هیولاها نیز از نزدیک شدن به آن خودداری میکنند.
این اتفاق نشان میدهد که برخلاف طلسمهای محافظ، توتمها تنها ابزار مؤثر برای مقابله با این دسته از موجودات هستند و به همین دلیل در کنار دریاچه قرار گرفتهاند.
۶. منشأ صداهایی که سارا میشنود چیست؟

از فصل اول، صداهایی مرموز سارا را وادار میکردند برای نجات دیگران دست به قتل بزند. این صداها مدتی ناپدید شدند، اما دوباره در فصل سوم بازگشتند و همچنان هویت واقعی آنها ناشناخته باقی مانده بود.
فصل چهارم بالاخره این راز را نیز فاش میکند. منشأ تمام این صداها، «مرد زردپوش» بوده است؛ شخصیتی که از همان ابتدا سارا را تحت کنترل خود داشت و در فصل چهارم نیز با ظاهری متفاوت دوباره او را فریب میدهد تا اهدافش را پیش ببرد.
۵. آیا واقعاً یک جاسوس مخفی میان ساکنان شهر وجود دارد؟

یکی از قدیمیترین نظریههای طرفداران سریال، حضور یک جاسوس در میان ساکنان شهر بود. برای مدتها بسیاری تصور میکردند «تیلی» همان فرد مرموز است، اما با مرگ او در فصل سوم این فرضیه کنار گذاشته شد.
فصل چهارم حقیقت را آشکار میکند. در ابتدا مخاطب متوجه میشود که «سوفیا» در واقع همان «مرد زردپوش» است، اما شخصیتهای داستان هنوز از این موضوع خبر ندارند.
در ادامه مشخص میشود که «کلارا» سالها قبل با مرد زردپوش معامله کرده است؛ توافقی که بر اساس آن، در ازای انجام دستورات او اجازه بازگشت به خانه را خواهد داشت. اگرچه کلارا تا پیش از این جاسوسی فعالی نبود، اما پس از یادآوری این پیمان، به مهرهای کلیدی برای دشمن تبدیل میشود. او حتی به برداشتن تمام طلسمهای محافظ شهر کمک میکند و نوشیدنیای که به فاطیما میدهد نیز ظاهراً روند تبدیل شدن او به یکی از هیولاها را سرعت میبخشد.
۴. چگونه میتوان کودکان مرده را نجات داد؟

تابیتا و جید مدتهاست میدانند که هدف اصلی آنها نجات کودکانی است که سالها پیش جان خود را از دست دادهاند. اما سؤال اصلی این بود که چگونه میتوان کسانی را که مدتهاست مردهاند، نجات داد؟
پاسخ این معما در یکی از رؤیاهای جید نهفته است. او پس از مصرف قارچهای توهمزا درمییابد که کلید حل این معما، پیدا کردن استخوانهای کودکان و خارج کردن آنها از غار است.
سریال همچنین فاش میکند که یکی از این کودکان، دختر جید و تابیتا در یکی از زندگیهای گذشتهشان بوده است. هرچند شخصیتها موفق میشوند استخوانها را از غار خارج کنند، اما هنوز مشخص نیست چگونه باید از آنها برای شکستن چرخه و نجات کودکان استفاده کنند.
۳. نماد روی طلسمها چه معنایی دارد؟

طلسمهای محافظ از فصل اول یکی از مهمترین عناصر دنیای From بودهاند، اما معنای نماد حکشده روی آنها همیشه در هالهای از ابهام قرار داشت.
در فصل چهارم، تابیتا با دقت به این نماد نگاه میکند و متوجه میشود که تصویر روی طلسمها در حقیقت او و جید را نشان میدهد. همین کشف باعث میشود او به این نتیجه برسد که فقط این دو نفر باید وارد غار شوند و مأموریت بازیابی استخوانهای کودکان را انجام دهند.
البته سریال هنوز توضیح نمیدهد که طلسمها چگونه ساخته شدهاند یا چه کسی به آنها قدرت داده است، اما حالا روشن شده که ارتباط مستقیمی میان این اشیای اسرارآمیز و مأموریت جید و تابیتا وجود دارد. همچنین فصل چهارم تأکید میکند که نحوه انجام آیینها و مراسم، به اندازه خود آنها اهمیت دارد.
۲. چرا پسر سفیدپوش نمیخواست درخت بطری قطع شود؟

از فصل سوم، پسر سفیدپوش بارها و بارها به ویکتور هشدار داده بود که نباید درخت بطری را از بین ببرد. در فصل چهارم نیز همین هشدار را به تابیتا و هنری میدهد، اما دلیل این اصرار تا قسمت پایانی مشخص نمیشود.
سرانجام پس از ریشهکن شدن درخت، فاجعهای بزرگ رخ میدهد؛ روز ناگهان به شب تبدیل میشود، زمینلرزهای شدید شهر را درمینوردد، جید و تابیتا در غار گرفتار میشوند و آذرخشهای سرخرنگ آسمان را شکافته و از زمین به بالا شلیک میکنند.
به نظر میرسد پسر سفیدپوش از وقوع این اتفاقات اطلاع داشته و دقیقاً به همین دلیل تلاش میکرد مانع نابودی درخت شود. با این حال، واکنش شادمانه سوفیا پس از نابودی درخت نشان میدهد که پیامدهای این تصمیم احتمالاً بسیار خطرناکتر از چیزی است که تاکنون دیدهایم.
۱. انگیزه واقعی پسر سفیدپوش چیست؟

یکی از قدیمیترین معماهای سریال، هویت و انگیزههای پسر سفیدپوش بود. او گاهی به شخصیتها کمک میکرد و گاهی رفتارش بهگونهای بود که انگار آنها را به سمت سرنوشتی تاریک هدایت میکند.
صحنه پایانی فصل چهارم سرانجام این ابهام را تا حد زیادی برطرف میکند. مشخص میشود که پسر سفیدپوش در تمام این مدت در جبهه مخالف مرد زردپوش قرار داشته و هدف اصلی او کمک به ساکنان شهر بوده است.
او حالا امیدوار است که با به دست آمدن استخوانهای کودکان، چرخه تکرارشوندهای که سالهاست شخصیتها را گرفتار کرده، سرانجام پایان یابد. البته هنوز پرسشهایی درباره منشأ قدرتهای او و دلیل رفتارهای مرموزش باقی مانده، اما فصل چهارم ثابت میکند که پسر سفیدپوش در نهایت یکی از متحدان اصلی قهرمانان داستان است.
کلام آخر
فصل چهارم From بیش از هر فصل دیگری به پاسخ دادن معماهای قدیمی اختصاص دارد. بسیاری از پرسشهایی که از نخستین قسمت ذهن مخاطبان را درگیر کرده بود، اکنون پاسخ گرفتهاند؛ از هویت دشمنان واقعی گرفته تا راز طلسمها، تناسخ جید و تابیتا و نقش کودکان مرده در سرنوشت شهر.
با این حال، پایان فصل نشان میدهد که این پاسخها تنها آغاز مرحله پایانی داستان هستند. حالا همهچیز برای فصل پنجم، که پایان قطعی این مجموعه خواهد بود، مهیا شده و به نظر میرسد نبرد نهایی میان نیروهای خیر و شر در شهر مرموز From از همیشه نزدیکتر است.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.