نقد فیلم The Furious| جهنمی خونین برای تبهکاران در یکی از نفسگیرترین فیلمهای اکشن سال

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| اگر عاشق فیلمهای اکشن هستید، با صحنههای خشن و خونین مشکلی ندارید و سینمایی در نزدیکی شما این فیلم را اکران میکند، بدون تردید باید به تماشای «خشمگین» بروید؛ ترجیحاً در آخر هفته و در سالنی شلوغ. هرچه تعداد تماشاگران بیشتر باشد، تجربه تماشای این فیلم لذتبخشتر خواهد بود.
«خشمگین» داستان پدری لال را روایت میکند که برای نجات دختر خردسالش از چنگال قاچاقچیان انسان وارد نبردی بیرحمانه میشود. این فیلم از آن دسته آثار هنری نیست که مخاطب را به سکوت و تأمل درباره جهانبینی کارگردان دعوت کند؛ برعکس، فیلمی است که از شما میخواهد واکنش نشان دهید. حتی اگر قصد نداشته باشید، در طول نمایش بارها فریاد خواهید کشید یا دست خواهید زد.

«خشمگین» محصولی بینالمللی است که هنرپیشهها و رزمیکارانی از چین، هنگکنگ، تایلند، ژاپن و ایالات متحده را کنار هم جمع کرده است. کنجی تانیگاکی، کارگردان ژاپنی فیلم، در کنار کنسوکه سونومورا بهعنوان طراح مبارزات و متئور چونگ بهعنوان فیلمبردار، چنان هماهنگ عمل کردهاند که گویی ذهن یکدیگر را میخوانند. دوربین همگام با حرکات مبارزان بالا و پایین میرود، میچرخد و حرکت میکند تا ضرباهنگ درگیریها را تشدید کند. تدوین کریس تونیک نیز با برشهای سریع و تیز، قدرت هر ضربه و دفاع را دوچندان میکند.
فیلم با مقدمهای تاریک آغاز میشود؛ سیاهچالی کثیف که در آن کودکان ربودهشده نگهداری میشوند. خوشبختانه فیلم جزئیات این کابوس را آشکار نمیکند و بیشتر به اشاره بسنده میکند، زیرا همان تصور اتفاقاتی که برای این کودکان رخ میدهد به اندازه کافی آزاردهنده است. صدای فریاد یک کودک از جایی در سیاهچال شنیده میشود و نماهای کوتاهی از مشتریان منحرف این شبکه جنایتکار به ما نشان میدهد که با چه هیولاهایی طرف هستیم؛ افرادی که مرگشان هیچ حس همدردیای برنمیانگیزد.
در همین بخش ابتدایی، زنی مبارز با مهارتهای رزمی فوقالعاده با بازی جیجا یانین برای نجات کودکان تلاش میکند، اما عملیات او شکست میخورد. سرنوشت این شخصیت تا بخشهای بعدی فیلم در هالهای از ابهام باقی میماند.
قهرمان اصلی فیلم تا نیمه داستان حتی نامی ندارد. برای جلوگیری از لو رفتن یکی از بهترین لحظات فیلم، او را «پدر» مینامیم؛ شخصیتی با بازی مو تسه. او مردی لال با گذشتهای اسرارآمیز است که در آپارتمانی کوچک و محقر در بخش فقیرنشین شهری نامعلوم زندگی میکند. فیلم تنها اشاره میکند که داستان «در جایی از جنوب شرق آسیا» رخ میدهد. پدر عاشق دخترش، رینی، با بازی یانگ انیو است؛ دختری باهوش و سرسخت که از اصرارهای همیشگی پدر برای تمرین مهارتهای رزمی خسته شده است.

رینی نیز سرانجام قربانی همان شبکه قاچاق کودکان میشود. او را داخل یک کیسه بزرگ انداخته و به پشت کامیونی پرتاب میکنند؛ تصویری نمادین که نشان میدهد در این جهان بیرحم، کودکان فقیر همچون زباله باارزش تلقی میشوند. وقتی همسایهای خبر ناپدید شدن رینی را به پدر میدهد، او با تمام توان به محل آدمربایی میدود و وارد نبردی طولانی با آدمربایان میشود.
یکی از این تبهکاران، مردی کچل و تنومند با بازی برایان لی است؛ شخصیت جذابی که بهراحتی آسیب نمیبیند اما احساساتش نقطه ضعف اوست. اگر بتوانید او را به گریه بیندازید، آماده باشید که جانتان را از دست بدهید.
تعقیب کامیون و دویدن پابرهنه پدر در خیابانها، نخستین نمونه از مجموعه صحنههای اکشن طولانی و خیرهکننده فیلم است. او حتی از روی شیشههای شکسته عبور میکند تا دخترش را نجات دهد، اما طبیعتاً موفق نمیشود؛ زیرا در غیر این صورت فیلم پس از بیست دقیقه تمام میشد. از همین نقطه، فیلم منطق روایی خاص خود را بنا میکند: هر زمان که تصور میکنید قهرمانان به پیروزی نزدیک شدهاند، ضربهای تازه آنها را دوباره به نقطه شروع بازمیگرداند.

در ادامه، پدر رد مجرمان را تا کازینویی کثیف دنبال میکند که تحت کنترل رئیس باندی به نام آقای سانگ قرار دارد. در همانجا با ناوین آشنا میشویم؛ شخصیتی با بازی جو تسلیم که مخاطبان او را از فیلمهای «مورتال کامبت»، دنباله «یورش» و سریال Warrior میشناسند. ناوین خود را یک قاچاقچی معرفی میکند، اما خیلی زود مشخص میشود که هدف دیگری دارد. همسر روزنامهنگار او هنگام تحقیق درباره این شبکه جنایتکار ناپدید شده و ناوین در پی یافتن حقیقت است. فیلم بهدرستی یک مبارزه معارفه میان او و پدر ترتیب میدهد؛ صحنهای که برای چنین اثری کاملاً ضروری به نظر میرسد.
در مراحل بعدی داستان، با مغز متفکر اصلی ماجرا یعنی پاکلونگ آشنا میشویم؛ شخصیتی با بازی جویی ایواناگا. او در ابتدا تاجری آرام و محترم به نظر میرسد، اما پشت این ظاهر موجه، یکی از بیرحمترین مهرههای شبکه قاچاق کودکان پنهان شده است. با این حال، وقتی عینکش را کنار میگذارد، چهره واقعیاش آشکار میشود. قد بلند، ضربات غیرمنتظره و حرکات جهشی او را به کانگورویی در لباس رسمی تشبیه میکند که هر لحظه آماده کشتن است.
اگرچه در فیلم چاقو، شمشیر و اسلحه فراوان دیده میشود، جذابترین مبارزات آن با وسایلی انجام میشوند که اساساً برای جنگ ساخته نشدهاند؛ از چکش و یخشکن گرفته تا بطریهای نوشیدنی، میز، صندلی و حتی دوچرخه. در یکی از صحنهها، برایان لی بدن یک انسان را مانند جارو به کار میگیرد. مبارزات فیلم خشن، خلاقانه و بیرحمانهاند، اما خبری از ظرافت سبکهای رزمی کلاسیک نیست. هدف تنها زنده ماندن و کشتن حریف است. شخصیتها مدام با هم گلاویز میشوند، روی زمین میغلتند، لباس یکدیگر را میکشند و برای برتری فیزیکی میجنگند.
«خشمگین» بیش از آنکه بخواهد بیانیهای درباره جهان مدرن صادر کند، بر انرژی خام و درگیریهای تنبهتن تمرکز دارد. با این حال، فیلم نگاهی طبقاتی نیز دارد و همدردی آشکاری با قربانیان نظام سرمایهداری نشان میدهد؛ نگاهی که گاه یادآور آثار چارلز دیکنز است. شرورهای داستان نهتنها به خاطر جنایتهایشان مجازات میشوند، بلکه شبکه فساد سیاسی و اقتصادی حامی آنها نیز در معرض دید قرار میگیرد.
البته همه اینها در نهایت نوعی رؤیای انتقامجویانه است؛ جهانی که در آن جنایتکاران قدرتمند به سرعت و بیرحمانه مجازات میشوند و قهرمانان میتوانند دهها ضربه مرگبار به سرشان بخورند و چند ثانیه بعد دوباره روی پا بایستند. اما همین اغراقها بخشی از جذابیت فیلم است.
«خشمگین» فیلمی است که مخاطب را وادار به تشویق و هیجان میکند. اثری فراتر از یک سرگرمی ساده؛ جهنمی خونین و لذتبخش برای دوستداران اکشن ناب.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.