«طوروپِ طرب»؛ وقتی شادی، مرثیهی ماندگاری هنر میشود
.jpeg?w=1200&q=75)
اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران| بازگشت برخی نمایشها به صحنه، بیش از آنکه نتیجه یک برنامهریزی اجرایی باشد، حاصل اصرار تماشاگران است؛ آثاری که پس از پایان اجرا، هنوز دربارهشان صحبت میشود و مخاطب حاضر نیست به این سادگی با آنها خداحافظی کند. «طوروپِ طرب» از همین جنس نمایشهاست؛ اثری به نویسندگی خیرالله تقیانیپور و کارگردانی حمیدرضا خلیلی که پس از استقبال مخاطبان، از ۲۳ مرداد دور دوم اجراهای خود را در عمارت نوفللوشاتو آغاز میکند.
این نمایش که پیشتر در دو نوبت، از ۲۷ اردیبهشت تا ۲۴ خرداد و سپس از ۸ تا ۱۲ تیر روی صحنه رفته بود، بار دیگر هر شب ساعت ۲۲:۳۰ میزبان علاقهمندان است.

«طوروپِ طرب» قصه گروهی از مطربان را روایت میکند که پس از مرگ، در سرزمینی میان بودن و نبودن، در «تاریکستان» گرفتار شدهاند؛ جایی که برای رسیدن به جهانی دیگر، ناچارند بار دیگر زندگی، خاطرات و رنجهای خود را از نو مرور کنند. همین ایده، نمایش را از یک روایت صرفاً کمدی جدا میکند و آن را به سفری فلسفی درباره مرگ، زمان و جاودانگی هنر بدل میسازد.
بزرگترین امتیاز «طوروپِ طرب» در این است که نمایش ایرانی را نه به عنوان یک شیء موزهای، بلکه به عنوان زبانی زنده و امروزین میبیند. خیرالله تقیانیپور سالهاست بر پژوهش در شیوههای نمایش ایرانی تمرکز دارد و این پشتوانه پژوهشی در تار و پود متن به چشم میآید؛ از ریتم و موسیقی گرفته تا دیالوگهایی که ریشه در سنت دارند اما برای مخاطب امروز نوشته شدهاند. نتیجه، اجرایی است که بدون افتادن در دام نوستالژی یا تقلید صرف، موفق میشود میان گذشته و اکنون پلی محکم بزند.
شاید در نگاه نخست، نیمه اول نمایش با ضرباهنگ پرانرژی، شوخیهای ظریف و موسیقی زنده، مخاطب را به یک جشن نمایشی دعوت کند؛ اما این تنها نیمی از ماجراست. «طوروپِ طرب» آگاهانه ریتم خود را تغییر میدهد و در نیمه دوم، همانطور که زندگی از شتاب جوانی به سکون سالخوردگی میرسد، اجرا نیز آرامتر، تأملبرانگیزتر و اندوهگینتر میشود. این تغییر، برخلاف تصور اولیه، نه ضعف ساختار بلکه بخشی از منطق دراماتیک اثر است؛ ریتمی که از دل مفهوم اصلی نمایش، یعنی گذر عمر و مواجهه انسان با مرگ، بیرون میآید.
اما آنچه «طوروپِ طرب» را فراتر از یک اجرای خوشساخت قرار میدهد، نگاه آن به مفهوم ماندگاری هنر است. نمایش، زندگی مطربانی را روایت میکند که شاید در زمانه خود چندان جدی گرفته نشدهاند، اما هنرشان از قدرت و سیاست عمر بیشتری دارد. این همان اندیشهای است که در سراسر اثر جریان دارد؛ اینکه نام هنرمند، اگر با اثرش گره بخورد، میتواند از زمان عبور کند و در حافظه جمعی باقی بماند.

در کنار متن، اجرا نیز سهم مهمی در موفقیت نمایش دارد. طراحی صحنه سینا ییلاقبیگی با وجود سادگی، فضایی سیال برای جابهجایی میان جهان زندگان و مردگان میسازد و طراحی لباس هانیه نصیری، ضمن وفاداری به نشانههای نمایش ایرانی، از کلیشه فاصله میگیرد. نورپردازی سورنا علی بالایی نیز در تغییر حالوهوای صحنه نقشی تعیینکننده دارد و به ویژه در لحظات تراژیک، کیفیتی شاعرانه به تصویر میبخشد.
موسیقی زنده یکی دیگر از ستونهای اصلی نمایش است؛ عنصری که صرفاً همراه تصویر نیست، بلکه بخشی از روایت محسوب میشود. سرپرستی گروه موسیقی بر عهده امیر صدیقیان است و حمیدرضا کیانی (تار و آواز)، بهنوش کاظمیزاده (کمانچه)، پریسا روزبهانی (سازهای کوبهای) و احسان سامانیمنش (تمبک، ادوات و ضربیخوانی) با اجرای زنده خود، نبض نمایش را در دست دارند و فضایی خلق میکنند که گاه شورآفرین و گاه سوگوار است.
گروه بازیگران نیز با ترکیبی از تجربه و انرژی، جهان نمایش را باورپذیر کردهاند. علیرضا ناصحی، وحید نفر، محسن بهرامی، محمدهادی عطایی، خالق استواری، امیر عدلپرور، علی لیاقی، امین آذری، سهیل ساعی و الهه شهپرست، هر یک بخشی از این ارکستر نمایشی هستند؛ اجرایی گروهی که در آن هیچ شخصیت یا بازیگری به تنهایی مرکز توجه نیست و کلیت گروه، روایت را پیش میبرد.

بازگشت دوباره «طوروپِ طرب» ثابت میکند برای زنده نگه داشتن سنت، نیازی به تکرار گذشته نیست؛ کافی است روح آن سنت را بشناسیم و با زبان امروز روایتش کنیم.
«طوروپِ طرب» از آن دست نمایشهایی است که تماشاگر را با خنده به سالن دعوت میکند، اما با اندیشه بدرقهاش میکند؛ تجربهای که در آن موسیقی، کمدی، اسطوره و مرگ، همگی در خدمت یک پرسش قرار میگیرند: آنچه از انسان باقی میماند، خود اوست یا هنری که خلق کرده است؟