مردان «بدنام» از این زن چه میخواهند؟

این پرسشها از جمله سوالاتی هستند که تقریبا هر انسانی دستکم یک بار در طول زندگی خود از خودش پرسیده است. انسانها بارها خود را جای دیگران گذاشتهاند، زندگی آنها را تصور کردهاند و در ذهنشان آیندهها و گذشتههای متفاوتی ساختهاند. همین خیالپردازیها گاهی مسألهساز میشود.
«یلدا» شخصیت اصلی زن سریال «بدنام» نیز درگیر همین پرسشها و حسرتهاست. دختری که از همان سالهای کودکی روزگار روی خوش خود را به او نشان نداده و سهمش از زندگی بیش از هر چیز رنج، محرومیت و سختی بوده است. همین شرایط باعث شدهاند که یلدا از همان ابتدا با موانعی روبهرو شود که بسیاری از همسنوسالانش هرگز تجربه نکردهاند. او در مسیری قدم گذاشته که انتخابهایش بیش از آنکه از روی میل و علاقه باشند، تحت تأثیر اجبارها و محدودیتهای زندگی شکل گرفتهاند.
«بدنام» روایتی پرپیچوخم و تودرتو دارد، داستان زنی که در یک ماجرای احساسی و پرتنش قرار گرفته است. سه مرد از سه نسل مختلف به شکلی با او رابطه دارند و سرنوشتشان به سرنوشت یلدا گره خورده است. او از یکی دل بریده، به دیگری دل بسته و در عین حال تصمیم دارد با نفر سوم ازدواج کند. ازدواجی که بیش از آنکه از عشق سرچشمه بگیرد ابزاری برای رسیدن به هدفی دیگر و گرفتن انتقامی قدیمی است.
این سریال به قسمت هشتم رسیده است و در روزهای ابتدایی انتشارش جزو آثار پربازدید قرار گرفت اما همزمان حاشیههای فراوانی را نیز تجربه کرد. از بحث توقیف شدن در ابتدای مسیر پخش گرفته تا اختلافات میان ساترا و پلتفرم منتشرکننده و همچنین واکنشهای متفاوت منتقدان و کاربران فضای مجازی.

در قسمت هشتم عماد که روزگاری با یلدا رابطهای پنهانی و زندگی مشترکی تجربه کرده بود دوباره به سراغ او میآید. مواجهه او با یلدا در کنار اسماعیل آتش اختلافات قدیمی را بار دیگر شعلهور میکند. با این حال اسماعیل که از بخشی از گذشته و شرایط یلدا آگاه است همچنان بر تصمیم خود برای ازدواج با او اصرار دارد از او خواستگاری میکند. او میخواهد نقطه پایانی بر رنجها و مشکلات یلدا باشد اما یلدا که هنوز درگیر نقشهها و اهداف شخصی خود است این پیشنهاد را نمیپذیرد چرا که تصور میکند پذیرش این خواستگاری میتواند برنامههایش برای انتقام را ناکام بگذارد.
«بدنام» داستان آدمهایی است که هر یک با انگیزهها، خواستهها و دغدغههای متفاوت وارد میدان شدهاند. برخی به دنبال عشق هستند، برخی به دنبال جبران گذشته و برخی دیگر در پی منافع شخصی و مالی. همین تضاد منافع و احساسات موتور محرک روایت را شکل میدهد.
پرسش اصلی همچنان باقی میماند. در این بازی پیچیده چه کسی برنده خواهد شد؟ شاید مهمتر از همه این باشد که آیا در چنین داستانی اصلا برندهای وجود دارد یا همه شخصیتها به شکلی بازنده انتخابها و تصمیمهای خود خواهند بود.