نقد و بررسی فیلم «مامور مخفی» (The Secret Agent) به کارگردانی کلبر مندونسا فیلیو | داستان یک فساد سیستماتیک

اختصاصی سلام سینما؛ مازیار وکیلی | ظاهراً برای کارگردانان برزیلی دوران دیکتاتوری نظامی این کشور بهترین دستمایه دراماتیک برای ساخت فیلمهای تاثیرگذاری است که قابلیت جهانی شدن هم دارند. دیکتاتوری نظامی برزیل از سال 1964 و در پی سرنگونی رئیس جمهور ژوآ گولارت آغاز شد و تا سال 1985 ادامه پیدا کرد. دورانی پر از وحشت، ترور و آدمربایی که البته با یک رشد و جهش اقتصادی حیرتانگیز که بعدها از آن با عنوان معجزه برزیلی یاد شد همراه بود. حقیقت امر این است که کودتاهایی که به روی کارآمدن نظامیان ختم میشود محصول یک اقتصاد ضعیف و بیمار و یک تورم افسارگسیخته است. در برزیل سال 1964 هم دقیقاً ماجرا همین بود. تورم صد درصدی در کنار ناتوانی دولت گولارت در سامان دادن به اوضاع اقتصاد کشور به دیکتاتوری ختم شد. شاید دیکتاتوری نظامی فجایع زیادی به بار آورد اما حداقل توانست یک جهش خیرهکننده اقتصادی را با کمک تکنوکراتهایی به رهبری دلفیم نتو ایجاد کند که در تاریخ برزیل بیسابقه است. اما آنطور که مشخص است خاطرات آن دوران هنوز به صورت یک ترومای جمعی در ذهن مردم برزیل وجود دارد چرا که پارسال هم فیلم بسیار موفق «من اینجا هستم» با نگاه به این دوران ساخته شد و امسال هم «مامور مخفی» با الهام از آن دوران تلخ و سیاه تولید شده که یکی از شانسهای اصلی مراسم اُسکار امسال به حساب میآید.
بیشتر بخوانید:
نقد فیلم مامور مخفی: بازگشت درخشان کلبر مندوسا فیلیو به جشنواره کن
«مامور مخفی» با یک کپشن روی تصویر فیلم آغاز میشود. کپشنی که طی آن کارگردان به ما میگوید که داستان فیلم در یکی از تلخترین و سیاهترین دوران تاریخی برزیل یعنی سال 1977 اتفاق میاُفتد. از همان سکانس اول کارگردان ما را با دنیای فیلم آشنا میکند. مارسلو/ آرماندو در یک پمپ بنزین توقف میکند تا بنزین بزند و در محوطه پمپ بنزین با جسد مردی مواجه میشود که رها شده و هیچ کس به آن توجه نمیکند. در ادامه کارگر پمپ بنزین به مارسلو/ آرماندو توضیح میدهد که این جسد یک دزد است که توسط همکارش به قتل رسیده و سه روز است که منتظر هستند تا پلیس برای رسیدگی به وضعیت جسد در محل حضور پیدا کند. در ادامه این سکانس یک ماشین گشتزنی پلیس در پمپ بنزین توقف میکند اما نه برای رسیدگی به وضعیت جسد رها شده در پمپ بنزین بلکه برای بازرسی و گشتن ماشین مارسلو/ آرماندو. پلیس بعد از گشتن ماشین مارسلو/ آرماندو زمانی که چیزی پیدا نمیکند به طور علنی از او تقاضای رشوه میکند. مارسلو/ آرماندو به پلیس میگوید پولی ندارد ولی در عوض میتوانند سیگارهای او را برای خودشان نگه دارند و در کمال شگفتی پلیس سیگارها را قبول میکند و میرود.

مندوزا فیلهو در همین یک سکانس عمق فساد سازمان یافته در برزیل سال 1977 نشان میدهد. سرزمینی که پلیس آن حاضر است یک بسته نصفه سیگار را به عنوان رشوه قبول کند سرزمین فاسد و حقیری است. ادامه فیلم در واقع توضیح دقیق این فساد و حقارت است. فساد و حقارتی که از مردم نه یک شهروند که حیوانات حریصی ساخته که برای اندکی پول حاضرند رفقای خود را لو بدهند و دیگران را بکشند.
ساختار روایی فیلم «مامور مخفی»
اما نکته جالب توجه درباره «مامور مخفی» ساختار روایی فیلمنامه است. مندوزا فیلیو داستانش را بسیار اقتصادی و با دقت تمام روایت میکند. تا نیمه فیلم ما متوجه نمیشویم مارسلو/ آرماندو کیست و چرا در حال فرار است. در عوض با فضای پر از سوءتفاهم جامعه برزیل آن زمان آشنا میشویم. با خانه پناهندگانی (آنطور که یکی از شخصیتهای فیلم از ساکنان آن نام میبرد) که توسط یک پیرزن پرنشاط 77 ساله اداره میشود. وظیفه این خانه و پیرزن کمک به افرادی مثل مارسلو/ آرماندو است که توسط چهرههای فاسد حکومتی مانند گیروتی مورد تهدید قرار گرفتهاند. این خانه در کنار خانه پدرزن و مادرزن مارسلو/ آرماندو تنها نقاط امن فیلم هستند. مارسلو از محلههای پر از جرم و جنایت و فساد رسیف که انگار همه مردم دنبال این هستند که او را به قتل برسانند به این دو خانه پناه میبرد. سکانس درخشان مهمانی دور همی ساکنان پناهگاه و آرامش و لذتی که در سرتاسر این سکانس وجود دارد و تضاد آن با خشونت دنیای بیرون بیانگر همین تفاوت است. این استعاره درست باعث شده تا ما مارسلو/ آرماندو را مرد تنهایی ببینیم که به دنبال یک حریم امن به نام خانه میگردد تا خودش و پسرش بدون دغدغه خاصی در آن زندگی کند. آرزویی که در نهایت برآورده نمیشود و فساد بیرون مارسلو/ آرماندو نگون بخت را میبلعد.
هویت در مقابل دیکتاتوری
نکته جالب توجه دیگر در فیلم مسئله هویت آدمها است. ما در طول تماشای فیلم شاهد این هستیم که اکثر آدمهای خوب داستان از جمله خود آرماندو، ساکنان پناهگاه و الزا که قرار است به مارسلو کمک کند همه هویت جعلی دارند. حتی هویت مادر مارسلو/ آرماندو به عنوان یک زن مظلوم که قربانی نگاه مردسالار جامعه برزیل شده نامعلوم است. گربهای که در آپارتمان مارسلو/ آرماندو در پناهگاه زندگی میکند چهرهای عجیب همراه با دو صورت دارد. که استعارهای است از وضعیت زندگی دو گانه مارسلو/ آرماندو در برزیل آن دوران. مندوزا فیلیو در «مامور مخفی» به خوبی نشان میدهد که چگونه یک حکومت دیکتاتوری اولین چیزی که از آدمها میگیرد هویت آنها است. تا با از خود بیگانه شدن نتوانند در برابر فساد سیستماتیک موجود در جامعه مبارزه کنند.

اما هنر اصلی مندوزا فیلهو این است که مضمون مورد نظرش را چنان ساده نمایش داده که شاید تماشاگر در نگاه اول متوجه برخی از جزئیاتی که در راستای بیان آن مضمون نمایش داده شدهاند نشود. در طول فیلم شاهد این هستیم که همه باید به هم دیگر رشوه بدهند تا کارشان راه بیافتد. مامور پلیس به مسئول سردخانه، مارسلو/ آرماندو به پلیس، رشوه پلیس به زن پولداری که باعث مرگ کودک کارگرش شده و... موضوع بعدی عدم اعتمادی است که اعضای جامعه به یکدیگر دارند. قاتلی که قرار است مارسلو/آرماندو را بکشد به ستوان و بابی اعتماد ندارد. ستوان و بابی به گیروتی اعتماد ندارند و گیروتی هم به هیچ کس اعتماد ندارد. این عدم اعتماد در تک تک لحظات فیلم به چشم میخورد و تصویری دقیق و موشکافانه از تاثیر استبداد به عنوان یک ترومای جمعی میسازد.
فیلمی در مورد یک ترومای جمعی
واگنر مورا بازیگر فیلم «مامور مخفی» بعد از کسب جایزه در مراسم گلدن گلوب گفت فیلمی که ساختهاند روایت گر یک ترومای جمعی است. اگر این تعریف تروما در علم پزشکی که میگوید: «به طور عینی یک تهدید استثنایی یا بزرگ، شبیه به فاجعه که شامل مرگ واقعی، صدمات جسمی یا تهدیدی برای سلامت جسمی خود یا دیگران.» را به عنوان تعریف علمی قبول کنیم پس «مامور مخفی» درباره تروما هم هست. همان ترومایی که پسر مارسلو/آرماندو درگیر آن است و باعث میشود تا دوست نداشته باشد سالها بعد درباره بلایی که سر خانوادهاش آمده حرف بزند. فیلم مندوزا فیلیو به روایتی درباره همین تروما است. ترومایی که نظامهای دیکتاتوری با تکیه بر استبداد ایجاد میکنند و چنان زخمی بر روح تک تک شهروندان میاندازند که تا سلهای بعد هم قابل درمان و ترمیم نیست.
