جستجو در سایت

1404/12/08 19:23

در قسمت یازدهم سریال «مو به مو» چه گذشت؟| دست متین رو شد

در قسمت یازدهم سریال «مو به مو» چه گذشت؟| دست متین رو شد
پیگیری‌های منصور و صدف در شهرستان برای گمشدن ایلیا، آن‌ها را شخصی رساند که هیچکس باور نمی‌کرد؛ متین.
به گزارش سلام سینما

شهاب، شاگرد بنگاهی که وسایل ایلیا را در خانه او پیدا کرده بودند، بخاطر شلیک پلیس کشته شد و تنها سرنخ بچه‌دزدها از بین رفت. منصور به پلیس گفت که شخصی با یک موتور که نشانی داشته است سراغ او می‌آمده و از معامله زمین هم خبر داشته است. پلیس هم همان موتور را در دوربین‌های مداربسته پیدا می‌کند. از بنگاه با منصور تماس می‌گیرند، منصور به بنگاه می‌رود و می‌بیند که برادرانش جلال کوچیکه و بلال بزرگه همراه با خریدار در بنگاه هستند. مسئول بنگاه به منصور می‌گوید چون برادرهای منصور از دادسرا نامه آورده‌اند و زمین هنوز انحصار وراثت نشده است، معامله باید لغو شود و منصور هم باید خسارت بدهد. منصور به خریدار می‌گوید سهم برادرها را می‌دهد که معامله فسخ نشود اما برادرها قبول نمی‌کنند. برادرها به منصور گفتند که مشتری بهتری برای زمین دارند و بهتر است که این معامله را فسخ کند. آن‌ها به منصور گفتند که شخصی به اسم کریم مشتری بهتری سراغ دارد.

منصور همراه با برادرها به سراغ کریم می‌روند. کریم می‌گوید از طرف شهاب قصد بهم زدن معامله را داشته است و شهاب هم از طرف شخصی به نام رشید پیگیر زمین بوده است. منصور و برادرها به گاراژ شهر می‌روند، جایی که متعلق به نامزد انتخابات مجلس است و نامش هابیل ترکمان است. رشید در گاراژ به منصور و برادرها می‌گوید که ترکمان از خرید زمین منصرف شده است چون زمین مشکل میراث فرهنگی دارد. منصور و صدف به ستاد انتخاباتی ترکمان می‌روند. آن‌ها در ملاقاتی که با ترکمان داشتند گفتند که قصد فروش زمین را دارند و ترکمان گفت که بعد از انتخابات برای معامله برگردند. منصور با ترکمان یقه‌به‌یقه شد و گفت اگر نگوید بچه‌ش کجاست آبرویش می‌برد جوریکه هیچکس به او رای ندهد. ترکمان گفت که بچه پیش او نیست و کمک می‌کند هرطور شده بچه را پیدا کنند.

  پلیس به منصور گفت که اسم متین، رفیق منصور، در لیست مسافرهایی است که در چند روز گذشته وارد شهر شده است. پلیس به منصور پیشنهاد داد که خبرنگارها مصاحبه کند و مصاحبه را در فضای مجازی پخش کنند که مردم هم به پیدا کردن بچه کمک کنند. تماس منصور و صدف با متین هم بی‌فایده است چون متین تلفنش را خاموش کرده است.

منصور و صدف یک بار دیگر به گاراژ هابیل ترکمان می‌روند. گاراژ بسته بود ولی وقتی منصور از لای در داخل گاراژ را نگاه می‌کند متوجه می‌شود رشید با یک نفر در حال گفتگو است. همان موتوری که کریم با آن سراغ منصور می‌آمد هم جلوی در گاراژ پارک بود. منصور با پلیس تماس می‌گیرد و خبر می‌دهد که موتور را پیدا کرده است. منصور و صدف جلوی در گاراژ منتظر می‌مانند که پلیس آگاهی برسد اما پلیس راهنمایی و رانندگی می‌رسد و موتور را به خاطر اینکه پلاک نداشت به پارکینگ می‌برد. شخصی از گاراژ بیرون می‌آید و دنبال موتور می‌گشت که منصور به او می‌گوید پلیس موتور را برده است.

منصور آن شخص را تعقیب می‌کند و در یک کوچه با او گلاویز می‌شود. وقتی ماسک و کلاه‌گیس او را برمی‌دارد می‌بیند که او رفیقش متین است. متین چاقو کشیده بود و منصور گفت که نمی‌خواهد او را زخمی کند و منصور هم متین را رها می‌کند. متین روی گردنش خالکوبی دو بال عقاب داشت، درست مثل کابوس‌های منصور.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image