پایان کابوسوار Wall-E؛ چرا پیکسار از تبدیل انسانها به تودههای ژلهای منصرف شد؟

«وال-ای» (Wall-E) در ذهن اکثر ما به عنوان داستانی شیرین و پراحساس از یک ربات کوچک و دلباخته در میان زبالههای زمین شناخته میشود. اما جالب است بدانید که این انیمیشن در مراحل اولیه توسعه، قرار بود مسیر کاملاً متفاوتی را طی کند؛ مسیری که در آن، سرنوشت بشریت نه با طنز، بلکه با یک شوکِ دیستوپیایی و تاریک گره خورده بود.
چرخش داستانی به سبک «سیاره میمونها»
اندرو استنتون، کارگردان فیلم، فاش کرده که در نسخههای اولیه فیلمنامه، ایدهای بسیار عجیب و ترسناک داشت که آن را با پیچش پایانی فیلم کلاسیک «سیاره میمونها» مقایسه میکرد. در این روایت، انسانهای داخل سفینه فضایی به قدری بر اثر زندگی در فضا تغییر کرده بودند که دیگر هیچ شباهتی به انسان نداشتند. آنها به تودههای ژلهایِ بزرگ و بیشکلی تبدیل شده بودند که «تلوتلو میخوردند و روی زمین میخزیدند» و از همه مهمتر: خودشان هم نمیدانستند که انسان هستند! این حقیقت قرار بود در پایان فیلم، مانند یک بمب بر سر مخاطب فرود بیاید.
از هشدارهای ناسا تا کابوسهای ژلهای
این ایده بیدلیل به وجود نیامده بود. استنتون برای نوشتن فیلمنامه با پژوهشگران ناسا در مورد اثرات مخرب بیوزنی بر بدن انسان در سفرهای طولانیمدت به مریخ مشورت کرده بود. وقتی متخصصان به او گفتند که اگر گرانش شبیهسازی نشود، بدن انسان تحلیل رفته و به چیزی شبیه یک «توده بزرگ» تبدیل میشود، استنتون بلافاصله این تصویر ترسناک را به دنیای انیمیشن آورد.
او حتی به داستان کوتاه و مشهور «من دهان ندارم و باید فریاد بزنم» (I Have No Mouth, and I Must Scream) نیمنگاهی داشت؛ اثری که در آن شخصیت اصلی توسط یک هوش مصنوعی به موجودی ژلهای تبدیل میشود. استنتون اعتراف میکند که اگر روی آن ایده پافشاری میکرد، «وال-ای» به یکی از عجیبترین و ترسناکترین فیلمهای تاریخ تبدیل میشد.
نجات توسط «پیتر گابریل»
اما چه چیزی باعث شد این پایان تاریک و عجیب جای خود را به نسخه نهایی بدهد؟ پاسخ، پیشنهادِ «پیتر گابریل»، موسیقیدان مشهور بود. گابریل مفهوم علمی «نئوتنی» (Neoteny) را به استنتون یادآوری کرد؛ پدیدهای تکاملی که در آن طبیعت برای بقا، برخی ویژگیهای رشدیافته را حذف میکند.