«بدنام» از افت ریتم تا تلاش برای پایانبندی درخشان

کاری که حامد عنقا در قسمت اول سریال «بدنام» انجام داده و ذهن تماشاگر را معطوف به انتحار عماد اعتماد میکند. حال که بدنام به گرهگشایی و قسمتهای پایانی رسیده، تماشاگر پیگیر کاشت اطلاعات یاد شده، با اشتیاق بیشتری به تماشای قسمتهای باقیمانده کار مینشیند.
این سریال در قسمتهای شانزدهم و هفدهم با ریتم پرشتابتری پیش رفته و گرههای زده شده به قصه نیز تا حدودی باز میشود. جایی که یلدا مابین عماد و ابراهیم ویسی قرار گرفته و می تواند موازنه قدرت را کاملا برهم بزند. به ویژه اینکه امضای او پای اسناد شراکت ابراهیم و عماد بوده و دادگاه هم به همین خاطر او احاضار کرده است. عنقا که شخصیتهای بدنام را کاملا در دو قطب مثبت و منفی و در قالب قهرمان و ضدقهرمان قرار داده، مواجهه خیر و شر را در قسمت اخیر به اوج رسانده و تمام شخصیتهای اصلی خود را وارد میدان نبرد میکند. یلدا که شخصیت مرکزی سریال به حساب میآید، پس از دادگاه طلاق از اسماعیل تنها روی نگه داشتن جنین سماجت کرده و به قیمت جانش هم حاضر به از دست دادن آن نیست. مطلع شدن اسماعیل از وخامت حال یلدا، تکانی به قصه میدهد تا کفه ترازوی یلدا سنگین تر جلوه کند.
در فیلمنامههایی که حامد عنقا نوشته، شخصیتهای در سایه حضوری همیشگی داشته و به موتیف آثار او تبدیل شدهاند؛ آدمهایی از جنس قدرت و نفوذ اقتصادی که معمولا سایهنشین بوده و کارهایشان را دیگران پیش میبرند. میرافشار پدر شیوا که عماد اعتماد داماد اوست، مرد قدرتمند و سرمایهدار در سایه است که خانواده خط قرمزش بوده و حتی ابراهیم ویسی هم از او حساب میبرد. در دو قسمت اخیر، میرافشار از حاشیه به متن آمده و نقش پررنگتری در پیشبرد داستان به عهده میگیرد. مطلع شدن او از خیانت عماد به شیوا و رابطهاش با یلدا، نقطه عطف بدنام به حساب میآید که موازنه قدرت را برهم زده و بیتا را به کنش وادار میکند. به این ترتیب، تم عشق نیز به موازات نفرت پیش رفته روی رفتار شخصیتهای ذکر شده تاثیر عمیقی میگذارد. عنقا از ابراهیم ویسی به عنوان شر مطلق بهره گرفته که حتی نقطه روشنی هم در وجودش دیده نمیشود. شخصیتی که تماشاگر پیگیر سینمای ایران را به یاد غلام باستانی در فیلم «پیرپسر» میاندازد که البته حضور حسن پورشیرازی در این نقش نیز این شباهت را پررنگتر کرده است.
ظرف زمانیای که برای روایت قصه در نظر گرفته شده، بیش از ظرفیت آن به نظر رسیده و به همین خاطر هم بدنام به ویژه در قسمتهای میانی کند و کشدار به نظر رسیده و تدوین هم کمک چندانی به آن نکرده است. همان مشکلی که اغلب سریالهای ایرانی با آن مواجه بوده و بسیاری از نقاط قوت آنها تحت تاثیر مشکل ریتم قرار میگیرد. با این حال، بدنام در قسمتهای اخیر سروشکل بهتری از این نظر پیدا کرده است. از سوی دیگر عنقا در سریالهای خود از یک سری نشانهها بهره گرفته و آن را به موتیف آثار خود تبدیل کرده که یکی از آنها استفاده از بازیگران تازه کار در نقش اصلی است.
کاری که در گناه فرشته هم انجام داده و پردیس پورعابدینی را معرفی کرده است. او در بدنام از ستایش رجایینیا در نقش یلدا بهره گرفته و بخش مهمی از بار درام را به دوش او انداخته که البته آنچنان که باید در به تصویر کشیدن و زیر و بم نقش موفق نبوده است. با این حال گلیم نقش را از آب بیرون کشیده و گاه تک لحظههای خوبی را به نمایش میگذارد. در بین نقشهای مکمل هم باید به لعیا زنگنه در نقش هدیه اشاره کرد که وزنهای در بین گروه بازیگران بدنام به حساب میآید. زنگنه روی خط باریک بین خیر و شر، تا حدی موفق حرکت کرده و شخصیت خاکستری را خلق کرده است.
نویسنده ش محمد جلیلوند/ منتقد