10 پرسش بزرگ که فصل دوم «پلوریبوس» باید به آنها پاسخ دهد
حداقل ما به اندازهی کارول (ری سیهورن) در پایان قسمت نهم «پلوریبوس» ناامید نیستیم. در اپیزود آخر متوجه میشویم هایومایند (Hivemind) تخمکهای فریزشدهی کارول را برداشتهاند و میخواهند با مهندسی معکوس، راهی برای انتقال ویروس ناشناخته به سیستم ایمنی کارول پیدا کنند. زوژا تخمین زد که این کار ممکن است یک تا سه ماه طول بکشد. همین کافی است تا کارول را، که تازه داشت با زوژا (کارولینا وایدار) گرم میگرفت، از خواب غفلت بیدار کند. جای زوژا را حالا مانوسوس (کارلوس مانوئل وسگا) گرفته است که میخواهد با کارول دنیا را نجات دهد؛ شاید با یک بمب اتم!
اگر صحنهی پایانی اپیزود نهم سریال «پلوریبوس» یادتان باشد، کارول را میبینیم که با زوژا بستهای را جلوی خانهی کارول میگذارند و سپس زوژا با هلیکوپترش راهی میشود. کارول به مانوسوس میگوید که این بسته بمب اتم است. این داستانسرایی ناب گیلیگن است که هر ساعت و ثانیه را به مسابقهای با زمان تبدیل میکند. بلافاصله این سوال پیش میآید که کارول یا مانوسوس قرار است با این بمب اتم چه کار کنند؟ این تازه وحشت واقعی ماجرا نیست. چون ممکن است کارول دیگر نخواهد مقاومت کند و آخرسر هایومایند را هم با خودش به گور ببرد؛ چون برای کارول، از دست دادن آزادی و ارادهاش، از خود مرگ بدتر است.
اینها همه بخش کوچکی از ماجراست. در تمام طول فصل، «پلوریبوس» اطلاعات کمی به ما داده که ما را به فکر فرو برده و حالا که فصل اول تمام شده، بیصبرانه دنبال یافتن پاسخهایشان هستیم. امیدواریم گیلیگن به همهی آنها در فصل دوم پاسخ دهد.
۱۰. سیگنالهای رادیویی که مانوسوس پیدا کرد، چه معنی دارند؟
مانوسوس در تمام فصل شیفتهی یک فرکانس رادیویی خاص بوده است: ۸.۶۱۳ مگاهرتز. به نظر میرسد این سیگنال هر زمان که اعضای هایو یا همان «دیگران» (Others) تحت استرس یا غرق در افکار عمیق هستند، به شدت افزایش مییابد. نظریهی اصلی این است که این فرکانس در واقع نحوهی عملکرد ذهن جمعی است – مانند یک شبکهی وایفای بیولوژیکی که ۷ میلیارد مغز را به هم متصل نگه میدارد.
در قسمت پایانی، مانوسوس سعی کرد از این فرکانس برای قطع ارتباط کسی از هایو استفاده کند. فصل دوم احتمالاً بررسی خواهد کرد که آیا آنها میتوانند سیگنال را مختل کرده و افراد را آزاد کنند یا خیر. اما یک خطر وحشتناک وجود دارد: چه اتفاقی برای مغزی میافتد که ماهها بخشی از یک شبکهی عظیم بوده است؟ وقتی ناگهان آن را از شبکه جدا کنید چه میشود؟ پاسخ ممکن است آزادی نباشد؛ بلکه ممکن است به فروپاشی کامل ذهنی منجر شود.
۹. هدف حقیقی هایومایند چیست؟
از همان اپیزود آغازین «پلوریبوس»، دیدیم که سیگنال اصلی از سیارهای به نام کپلر-۲۲بی آمد و سپس ما شاهد گسترش ویروس هایومایند روی کرهی زمین بودهایم. حتی میدانیم که گام بعدی آنها، پخش ویروس به سیارات دیگر و گسترش بیشتر و بیشترش در سراسر کیهان است. حتی حالا «دیگران» با دقت مشغول ساخت یک آنتن غولپیکر برای ارسال این «هدیه» به اعماق فضا هستند. اما اگر این ویروس اصلاً یک هدیه نباشد چه؟ اگر یک سلاح باشد چه؟ هدف نهایی نژاد بیگانهای که ویروس خود را از کپلر ۲۲-بی پخش میکنند چیست؟
آیا در قسمتهای آینده این فضاییها را ملاقات خواهیم کرد؟ یا شاید آنها به زمین خواهند آمد؟ آیا سیاراتی که هایومایند در حال پخش ویروس در آنهاست، مستعمرهی فضاییها خواهند شد یا – بدتر از آن – برای استخراج منابع به کار گرفته و در نهایت نابود میشوند؟
تاریکترین نظریه این است که این ویروس برای آمادهسازی سیارات برای تهاجم طراحی شده است. ویروس با تبدیل گونههای غالب زمین به یک ذهن آرام و متحد که نمیتواند مقابله کند، اساساً کل یک تمدن را قبل از اینکه کسی حتی برای تصرف آن وارد عمل شود، خلع سلاح میکند. این توضیح میدهد که چرا «دیگران» نمیتوانند چیز جدیدی اختراع یا بحران غذاییاشان را حل کنند؛ چون قرار نیست نسلاشان ادامه یابد. آنها فقط قرار است تا زمانی که صاحبان واقعی سیگنال از راه برسند، اوضاع را ادامه دهند.
فعلاً ما هیچ چیز در مورد اینکه کدام گونه از موجودات بیگانه این کار را با ما انجام دادهاند، نمیدانیم. حتی نمیدانیم که آیا میتوانیم به راستگویی «دیگران» اعتماد کنیم؛ با اینکه خودشان خیلی اصرار دارند نمیتوانند دروغ بگویند. راستش را بخواهید حتی اصلا نمیدانیم که سیگنال از کپلر ۲۲-بی سرچشمه میگیرد، یا این فقط یک سیارهی دیگر است که توسط هایومایند کنترل میشود و پیام را پخش میکند.
۸. «دیگران» کل روز چه میکنند؟
بر اساس تخته سفید کارول در اپیزود هشت «پلوریبوس»، میدانیم که هایومایند در حال ساخت یک آنتن عظیم برای پخش ویروس خود در سراسر کیهان است. همچنین میدانیم که آنها سخت در تلاشند تا راهی پیدا کنند تا کسانی که در برابر ویروس اولیه مصونیت دارند، بتوانند به آنها بپیوندند. اما در مورد میلیاردها نفر دیگر که تحت کنترل هایو هستند چه؟
در حالی که همهی آنها دانش یکسانی دارند، کار کردن میلیاردها نفر روی یک آزمایش مشابه یک کابوس لجستیکی است و به نظر میرسد با نحوهی عملکرد هایومایند در تضاد است. پس آنها دقیقا کل روز چه میکنند؟ سوال دیگر اینکه آیا ممکن است شخصیت اصلی افراد بتواند درون هایومایند زنده بماند؟ یا اینکه هایو فقط از خاطرات و اطلاعات افراد برای بقا استفاده میکند؟ اگر مانوسوس درست گفته باشد، ممکن است زوژای واقعی هنوز جایی در درون جسم زوژا دفن شده و منتظر کسی باشد که او را بیرون بکشد.
۷. آیا اعضای هایومایند میتوانند تولید مثل کنند؟
از نظر تئوری، پاسخ واضح است: بله. اگر موجودات فضایی بخواهند آنتنی که در حال ساخت آن هستند، حفظ شود، نسلهای آینده باید از آن مراقبت کنند و بنابراین، تولید مثل ضروری است. بدون تولد نوزادان، بزرگسالانی وجود نخواهند داشت که بتوانند سازوکار زمین را به جریان بیندازند.
البته این درصورتی است که هرچه «دیگران» به ما میگویند را بیچون و چرا بپذیریم. همانطور که در بالا ذکر شد، ما هدف واقعی ارسال سیگنال ویروس توسط موجودات فضایی به زمین را نمیدانیم. فقط میدانیم که آنها میخواهند ما چه چیزی فکر کنیم. شاید آنها راستش را بگویند، اما اگر اینطور نباشد، ممکن است پس از استعمار یا استخراج معادن در سیاره، دیگر حتی نیازی به انسانها نداشته باشند.
۶. در کل دنیا چه خبر است؟
ما قبلاً دیدهایم که این گروه افراد و منابع را برای صرفهجویی در مصرف برق جمع میکنند، حتی به صورت دستهدسته و گروهی میخوابند و شبکههای برق را در کل شهرها خاموش میکند. با این حال، ما این را فقط از دیدگاه کارول میبینیم. در جاهای دیگر چه اتفاقی میافتد؟ آیا در کل کشورهای کرهی زمین هم همین قضیه حاکم است؟ یعنی بخشهایی از زمین کاملا تخلیه و انسانها تحت تأثیر هایومایند در مراکز مشخصی تجمع کردهاند؟
با توجه به اینکه ما بهخاطر کارول بیشتر اوقات در نیومکزیکو گیر افتادهایم، چیزهای زیادی در جهان وجود دارد که در موردشان اطلاعاتی نداریم.
۵. چه بر سر دیگران شبیه کارول آمد؟
دیدن کوسیمایو که در قسمت نهم به اختیار خود به هایومایند میپیوندد، شوک بزرگی بود که هدف نهایی «دیگران» را یادمان انداخت. پیوستن کوسیمایو همچنین زمینه را برای این افشاگری فراهم کرد که هایومایند از تخمکهای منجمد کارول برای مهندسی معکوس برای نفوذ به سیستم ایمنی او استفاده میکنند.
با این حال، ما دیگر در مورد بقیهی کسانی که از هایومایند مصون ماندهاند، چیزی نشنیدهایم. در قسمت پایانی «پلوریبوس»، لحظهی کوتاهی از صحبت کارول با یکی از این بازماندگان را میبینیم. کارول پشت تلفن توضیح میدهد تقصیر او نبوده که «دیگران» در شوک فرورفتهاند. احتمالا این گفتگو با بازماندهی هندی، لاکشمی (منیک گونراتنه) بوده است که خیلی نگران سلامت پسرش است؛ پسری که همان ابتدا به هایومایند ملحق شده بوده. همچنین میدانیم که کومبا (سامبا شوته) به «دیگران» اجازهی برداشت سلولهای بنیادیاش (با یک سوزن غولپیکر در نخاع) را نداده است؛ بنابراین، ممکن است کومبا هم فعلا از ویروس در امان باشد. اما گذشته از این، چند قسمتی است که از آخرین باری که اطلاعاتی دربارهی این بازماندگان شنیدهایم، میگذرد.
منطقی است که اگر کس دیگری در میان بازماندگان تصمیم به پیوستن به هایومایند گرفته بود، زوژا آن را به کارول میگفت؛ مثل اینکه دربارهی کوسیمایو به کارول گفت تا او را به پیوستن به هایومایند ترغیب کند. اما دیگران کجا هستند؟ چه میکنند؟ شاید فصل دوم «پلوریبوس» اپیزودهایی را به آنها اختصاص و به ما نشان دهد که ۱۲ بازمانده، در این دنیای تحت تسخیر هایو چگونه به زندگی خود ادامه دادهاند.
برخی از بینندگان این سوال را هم مطرح کردهاند که آیا ممکن است کارول بتواند مصونیت خود به ویروس را منتقل کند؟ اگر ممکن باشد که میتواند به جرقهای برای بازپسگیری فردیت تبدیل شود؛ تحولی که از ویروس اصلی هم سریعتر گسترش مییابد.
۴. قوانین هایومایند برای منع کشتن دقیقا چیستند؟
فعلا «دیگران» اینطور به ما گفتهاند (اینطور دوست دارند فکر کنیم) که آنها نمیتوانند هیچ موجودی را بکشند؛ چه گیاهان، چه حیوانات و چه هر شکل دیگری از بقا. حتی یک سیب هم نمیچینند یا یک مورچه را لگد نمیکنند. اما این قضیه شامل حال صدها میلیون نفری که در فرایند الحاق به هایومایند جان باختند نمیشود. آنها حتی با خوردن «پروتئین انسانی»، که از اجساد میلیونها نفری که هنگام شیوع اولیهی ویروس جان باختند ساخته شده، مشکلی ندارند.اما تمام حیوانات اهلی که رها شدهاند و ممکن است از گرسنگی بمیرند چه؟
آنطور که زوژا به کارول توضیح میدهد، هایومایند تنها به آن گروه از حیوانات خانگی پناه میدهند که صاحبانشان را رها نمیکنند. اما بقیهی حیوانات خانگی و اهلی چه؟ آیا باید باور کنیم که هایو با همهی این حیواناتی که مستقیم یا غیرمستقیم مسئول مرگ آنها هستند، مشکلی ندارند؟ رها کردن حیوانات یک انتخاب آگاهانه است که بیشک منجر به مرگ بسیاری از این حیوانات میشود. این چگونه با قوانین یا اخلاقیات عدم کشتن آنها مطابقت دارد؟ و آیا آنها برای اجساد این حیوانات برنامهای دارند؟ مثل همان کاری که با اجساد انسانهای مرده انجام دادند؟
این به یک حفرهی بزرگ در برنامهریزی «دیگران» اشاره دارد: آنها نمیتوانند مرتکب خشونت شوند، اما خوشحالند که از آن سود ببرند. فصل دوم باید به این تناقض بپردازد. یک تئوری وجود دارد مبنی بر این که قانون «کشتن ممنوع» یک انتخاب اخلاقی نیست، یک دستور بیولوژیکی از خود ویروس است که برای محافظت از بشریت به عنوان یک منبع طراحی شده است. اگر کارول و مانوسوس بتوانند هایو را به موقعیتی سوق دهند که برای زنده ماندن مجبور به کشتن شود، ممکن است سیستم را خراب و ویروس را از درون نابود کند.
۳. چه چیزی هلن و بسیاری دیگر را در فرایند ادغام کشت؟
ما میدانیم که ۸۸۶ میلیون نفر در طول فرایند ادغام جان خود را از دست دادهاند که یکی از آنها همسر کارول، هلن، بوده است. چیزی که نمیدانیم این است که چرا این اتفاق افتاده. حتما بسیاری بهخاطر حادثههایی در فرایند ادغام جان خود را از دست دادهاند؛ مثلا یکی بالای نردبان بوده و افتاده، یا یکی سرش به سنگ خورده و شاید بر سر هلن هم همین بلا آمده است. اما آن چه «پلوریبوس» در اپیزود اول به ما نشان داد، این بود که هلن وقتی در معرض ویروس هایومایند قرار گرفت، به زمین افتاد و شروع به تشنج کرد و در نهایت درگذشت.این تشنج شما را یاد چه چیز دیگری میاندازد؟
وقتی اعضای هایو در معرض تهدید (مثل هرکاری که مانوسوس با سیگنالهای رادیوییاش با آنها در اپیزود پایانی انجام داد) یا ناراحتی مثل عصبانیت شدید کارول، قرار میگیرند، به زمین میافتند یا در حالتی فرومیروند که انگار که تشنج کردهاند. شاید این قضیه بتواند به تحریک هایومایند و در نهایت متوقف کردن آنها کمک کند. با این حال، در ابتدا باید بفهمیم که محرک چه بوده و خود هایومایند واقعاً چقدر دربارهاش میدانند.
۲. حالا که صحبت از مرگ شد، چطور بیشتر اعضای دولت ایالات متحده مردند؟
شاید کاملاً تصادفی است که بیشتر دولت فدرال، بخشی از ۸۸۶ میلیون نفری بودند که از پیوستن به گروه هایومایند سر باز زدند. شاید گیلیگن، خالق سریال، صرفاً میخواسته از هرگونه ارتباط با چشمانداز سیاسی کنونی و تفاسیر سیاسی اجتناب کند. اما رهبران سیاسی سایر نقاط جهان چطور؟ آیا آنها بخشی از هایومایند شدهاند و اگر نه، چه اتفاقی برایشان افتاده است؟
۱. مهمتر از همه، آیا کتابهای کارول واقعا بدند؟
داستانهای عاشقانه خیلی محبوب هستند. در دنیای «پلوریبوس»، کارول نویسندهای بسیار موفق است که به خاطر رمانهای فانتزی عاشقانهاش شناخته میشود. البته این به آن معنا نیست که او نویسندهی خوبی است. افراد زیادی بودهاند که نویسندگیاشان افتضاح بوده، اما در دنیای ادبیات به شهرت رسیدهاند و خودتان میتوانید چندتاییاشان را نام ببرید.
اما کتابهای کارول در کجای این نمودار قرار میگیرند؟ آیا او قرار بوده بهترین رمان بعدی امریکا را بنویسد، یا قرار بوده بقیهی عمرش را صرف نوشتن داستانهای بیمایه اما پرطرفدار برای تودهی مردم کند؟ بر اساس آنچه از بحث او با زوژا میفهمیم، حدس میزنیم که دومی درستتر باشد. حداقل میدانیم که کارول نمیخواسته با کتابهایش جایزهی پولیتزر بعدی را ببرد. از طرف دیگر، شاید اشتباه میکنیم و او مخفیانه نویسندهی درخشانی است. اگر خودتان میخواهید بدانید، میتوانید نگاهی به یازده صفحهای که اپل از یکی از کتابهای کارول منتشر کرده، بیندازید. اما این راز همچنان پابرجاست.
فعلاً نویسندگی کارول، چه خوب چه بد، ممکن است دست بالاتر را به کارول بدهد. چون «دیگران» شیفتهی مجموعه کتابهای «بادهای وایکارو» (Winds of Wycaro) هستند و عملاً التماس میکنند که کارول فصلهای جدیدی برایش بنویسد. دلیلش چیست؟ ذهن هایو ممکن است فوقالعاده باهوش باشد، اما نمیتواند چیز واقعاً جدیدی خلق کند. آنها میتوانند به تمام دانش بشری دسترسی داشته باشند، اما نمیتوانند چیزی را که هنوز وجود ندارد تصور کنند.
این به کارول قدرت بینظیری میدهد. او میتواند ایدههایی را در داستانهایش بگذارد – مثل کد – که ذهن هایو آنها را به عنوان حقیقت جذب میکند. فصل دوم ممکن است کارول را نشان دهد که کتاب آخرش را به عنوان یک اسب تروا به کار بگیرد؛ مثلا کارول یک ایدهی خودویرانگر یا دلیل فلسفی برای هایو در داستانش بکارد تا مستقیماً در آگاهی جمعی جذب شود.
منبع: Polygon