نقد فصل چهارم Ted Lasso | بازگشتی که هنوز دلیل قانعکنندهای برای وجودش پیدا نکرده است

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| وقتی فصل سوم Ted Lasso در سال ۲۰۲۳ به پایان رسید، بسیاری آن را پایان طبیعی داستان تد لاسو میدانستند. تد پس از هدایت ریچموند، تصمیم گرفت به آمریکا بازگردد تا کنار پسرش، هنری، باشد؛ تصمیمی که هم شخصیتهای سریال و هم مخاطبان آن را منطقی و رضایتبخش تلقی کردند.
اما فصل چهارم که پس از سه سال وقفه از راه رسیده، همین تصمیم را عملاً بیاثر میکند. تد بار دیگر راهی لندن میشود تا هدایت تیم فوتبال زنان ریچموند را بر عهده بگیرد؛ تصمیمی که به اعتقاد منتقدان، نهتنها توجیه روایی محکمی ندارد، بلکه با پایانبندی فصل قبل نیز در تضاد است.
بازگشتی که با گذشته خودش تناقض دارد
در قسمت پایانی فصل سوم، ربکا تلاش میکند تد را متقاعد کند که در لندن بماند. او پیشنهاد میدهد هنری و حتی همسر سابق تد نیز به انگلستان نقل مکان کنند تا خانواده دوباره کنار هم باشند.
تد این پیشنهاد را رد میکند، چون باور دارد جای پسرش در آمریکا است و خودش باید بهعنوان یک پدر کنار او باشد.
بااینحال، فصل چهارم تقریباً همان پیشنهادی را که تد قبلاً رد کرده بود، عملی میکند. حالا هنری آماده ترک آمریکا است و میشل نیز حاضر شده به لندن نقل مکان کند؛ تغییری که بدون زمینهچینی مناسب رخ میدهد و باعث شده انگیزه بازگشت تد چندان باورپذیر به نظر نرسد.
تیم فوتبال زنان ریچموند ایده جذابی است، اما...

پایان فصل سوم زمینه تشکیل تیم فوتبال زنان ریچموند را فراهم کرده بود و حالا تد هدایت این تیم را بر عهده گرفته است.
در نگاه اول، این ایده ظرفیتهای فراوانی برای روایت داستانی تازه دارد، اما چهار قسمت ابتدایی فصل جدید نتوانستهاند توضیح دهند چرا دقیقاً تد باید سرمربی این تیم باشد.
البته از یک زاویه میتوان این مسئله را نادیده گرفت. Ted Lasso در نهایت یک سیتکام است و بسیاری از سیتکامها برای حفظ شخصیتهای محبوب خود، از منطق روایی فاصله میگیرند تا دوباره همان ترکیب آشنا را کنار هم قرار دهند.
اما مشکل اینجاست که Ted Lasso دیگر صرفاً یک سیتکام نیست.
فصل سوم مسیر سریال را تغییر داد

یکی از مهمترین انتقادهایی که به فصل سوم وارد شد، فاصله گرفتن آن از ماهیت اولیه سریال بود.
قسمتها به شکل قابلتوجهی طولانیتر شدند؛ تا جایی که قسمت پایانی بیش از ۷۵ دقیقه زمان داشت. در مقابل، شوخیها و لحظات کمیک جای خود را به دیالوگهای احساسی، پیامهای انگیزشی و لحظات ملودرام دادند.
سریال بیش از حد تلاش کرد الهامبخش باشد و همین مسئله باعث شد کمدی، که نقطه قوت اصلی فصلهای ابتدایی بود، به حاشیه رانده شود.
فصل چهارم نیز هنوز از این مشکل فاصله نگرفته است. هیچیک از قسمتهای ابتدایی کمتر از ۴۴ دقیقه نیستند و روایت همچنان میان کمدی و درام سرگردان مانده است.
بزرگترین مشکل فصل چهارم؛ نبود هدف

یکی از مهمترین دلایل موفقیت فصل اول، مأموریت مشخص تد بود.
ربکا عمداً او را استخدام کرده بود تا تیم ریچموند شکست بخورد. بنابراین تد باید هم ثابت میکرد توانایی مربیگری دارد و هم اعتماد بازیکنان، هواداران و مدیر باشگاه را به دست میآورد.
این هدف مشخص، موتور محرک داستان بود.
اما در فصل چهارم چنین انگیزهای وجود ندارد.
ربکا این بار کاملاً به تد اعتماد دارد و از او میخواهد همان فرهنگ مثبت و خانوادگی را در تیم زنان ایجاد کند. خود تد نیز با این تصمیم موافق است.
در نتیجه، اگر او موفق یا شکستخورده باشد، پیامد شخصی قابلتوجهی در انتظارش نیست.
شخصیتها بیش از حد آرام شدهاند

سریال تلاش میکند مشکلات مالی تیم زنان را بهعنوان چالش اصلی معرفی کند؛ موضوعی که بیشتر در خط داستانی ربکا و کیلی دیده میشود.
اما در سطح شخصیتها، تقریباً هیچ بحران جدیای وجود ندارد.
رابطهها یا در وضعیت ثابتی قرار دارند یا هنوز وارد مرحله تازهای نشدهاند. مشکلات گذشته، مانند حملات اضطرابی تد، تقریباً به پایان رسیدهاند و هنوز جایگزین مناسبی برای آنها معرفی نشده است.
به همین دلیل، انگیزه شخصیتها برای موفقیت چندان ملموس نیست و مخاطب به سختی میتواند اهمیت اتفاقات را احساس کند.
مربی جدید؛ نقطه قوت قسمتهای ابتدایی

یکی از مهمترین شخصیتهای تازه فصل چهارم، آلیس چیلتون با بازی تانیا رینولدز است.
او کمکمربی تیم زنان است؛ شخصیتی عبوس، کمحرف و بدبین که آشکارا یادآور روی کنت در فصلهای ابتدایی سریال است.
هرچند این شباهت کاملاً آشکار است، اما بازی رینولدز باعث شده آلیس به یکی از جذابترین عناصر فصل جدید تبدیل شود. رابطه او با تد و مقاومتش در برابر خوشبینی همیشگی مربی آمریکایی، از معدود بخشهایی است که همچنان حسوحال فصلهای نخست سریال را زنده میکند.
فصل چهارم هنوز راه درازی در پیش دارد

منتقدان تا کنون تنها چهار قسمت ابتدایی را تماشا کرده و هنوز شش قسمت دیگر باقی مانده است؛ بنابراین فرصت کافی برای شکلگیری بحرانهای تازه و بهبود روند داستان وجود دارد. جیسون سودیکیس نیز پیشتر گفته بود که برای این بازگشت، یک برنامه سهفصلی در ذهن دارد.
بااینحال، شروع فصل چهارم چندان امیدوارکننده نیست. سریال تلاش میکند با تکرار فرمول موفق فصل اول، همان حس آشنای گذشته را بازآفرینی کند؛ مربیای خوشبین که میخواهد تیمی بیاعتماد را دوباره به خودش باورمند کند.
اما این بار همان فرمول قدیمی هم بهسادگی جواب نمیدهد و Ted Lasso بارها در اجرای ایدههای خودش دچار لغزش میشود.
در نهایت، اگر این سریال میخواهد دوباره مخاطبانش را با خود همراه کند، تنها اتکا به نوستالژی و حضور شخصیتهای محبوب کافی نخواهد بود؛ فصل چهارم باید دوباره دلیلی قانعکننده برای باور کردن تد لاسو و دنیای او پیدا کند.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.