نقد و بررسی فیلم سینمایی «جی کلی» ساخته نوآ بامباک | راه رفتن کبک توسط کلاغ

اختصاصی سلام سینما - مازیار وکیلی: ظاهراً ساخت فیلمهایی با یک قهرمان پراشکال که طی یک سفر نمادین به درون خودش نقب میزند در هالیوود مجدداً مد شده است. پارسال فیلم «رنج واقعی» را داشتیم که داستان دو عموزاده جوان را روایت میکرد که طی یک سفر به ریشههایشان میپردازند و درک جدیدی از زندگی پیدا میکنند. امسال هم «جی کلی» را داریم درباره یک ستاره سینما تنها که طی یک سفر عجیب و خودخواسته به معنای جدیدی در زندگیاش میرسد. الگوها تماماً یکی است و فقط داستانها تغییر میکند. چیزی که باعث میشود ما هنگام تماشای چنین فیلمهایی حوصلهمان سر برود، بیشتر به خاطر این است که نویسندگان و کارگردانان چنین فیلمهایی برای نمایش تحول شخصیتها به یک سری کلیشههای خاص متصل میشوند و در پایان فیلم یک سری شعارهای تکراری میدهند که از شدت شنیده شدن حال به هم زن شدهاند. این که خانواده خوب است، این که برای رسیدن به یک چیز باید از چیزهای دیگر گذشت و این که هیچ چیز مهم تر از خود زندگی نیست انقدر در این فیلمها-که میتوان نام فیلمهای تحولی بر روی آنها گذاشت- تکرار شده که باعث ملال و دل زدگی تماشاگر میشود.
بیشتر بخوانید:
نقد و بررسی فیلم جی کلی (Jay Kelly) | نوآ بومباک در مرز محافظهکاری
بامباک را بیشتر با فیلمهای کوچکش درباره روابط انسانی میشناسیم. فیلمهای گرم و بی ادعایی که تماشاگر را وادار میکردند که از زاویه دیگری به یک رابطه یا اتفاق نگاه کند. بامباک و وس اندرسون رفیقهای قدیمی هستند (بامباک حتی در نوشتن فیلمنامه برخی فیلمهای اندرسون به او کمک کرده است) اما دنیای فیلمهایشان با یک دیگر بسیار متفاوت است. فانتزیهای کارتونی اندرسون کجا و درامهای انسانی بامباک کجا. بامباک در «جین کلی» تلاش کرده نه ادای رفیق قدیمیاش که ادای یک کارگردان بزرگ معاصر دیگر یعنی الکساندر پین را در بیاورد. کارگردانی که استاد مواجه کردن آدمها با زندگی است. کارگردانی که قهرمان فیلمهایش مردان میانسالی هستند که طی یک سفر یا ماجرای عجیب به حقایقی درباره خودشان دست پیدا میکنند. «درباره اشمیت»، «راههای جانبی»، «نبراسکا» و شاهکار متاخرش «جاماندگان» از این دست آثار هستند.
حالا بامباک در «جی کلی» تلاش کرده همان تم را در یک فیلم به ظاهر متفاوت بازسازی کند، اما شکست خورده است. «جین کلی» در شکل فعلی شبیه کلاغی است که تلاش میکند راه رفتن کبک را تقلید کند اما در نهایت شکست میخورد. این یک فیلم تقلبی است که یک کارگردان موفق تلاش کرده آن را از روی دستهای یک کارگردان موفق دیگر کپی کند. بامباک با ساخت این فیلم نشان داد چرا ساخت یک فیلم که از جهانبینی آن سردرنمیآوریم میتواند تبدیل به یک شکست تمام عیار شود.

مشکل «جی کلی» در انتخاب غلط قهرمان فیلم است. قهرمانان فیلمهای الکساندر پین مردم معمولی هستند که زندگی ملال آورشان را مرور میکنند. اما جی کلی فیلم بامباک یک ستاره سینما است که همه توجهات را به خودش جلب کرده است. مکاشفه چنین قهرمانی با چنین زندگی پرزرق و برقی آنقدر جذابیت ندارد که مکاشفه یک معلم بازنده در یک مدرسه پسرانه. برای همین هم هست که بامباک در سر تا سر داستان به کلیشههایی متصل میشود که تماشاگر را به خنده میاندازد. از اوایل فیلم یعنی درست جایی که جین کلی رفیق دوران جوانیاش را ملاقات میکند ما همه چیز را دقیق و مو به مو پیش بینی میکنیم. حرف دوست جی کلی او را به فکر فرو میبرد و جی تصمیم میگیرد تا در زندگیاش تغییر رویه بدهد و کمی به خانوادهاش بپردازد. از این کلیشهای تر و سانتی مانتال تر سراغ دارید؟ باقی چیزها هم که مشخص است. جی به سفر میرود تا کنار دخترش باشد و درگیر چند موقعیت عاطفی نیم بند (مانند نجات کیف پیرزن از دست سارق دوچرخه سوار) شود و یک پایان خوش رقم بخورد که تماشاگر هم نااُمید نشود. خب من ترجیح میدهم فیلمهای مهیب و به شدت واقعی الکساندر پین را تماشا کنم تا این فیلم کلیشهای و به شدت لوس و احمقانه را.
بامباک در تمام فیلم روی این موضوع تاکید میکند که انتخاب بازیگری توسط جی اشتباه بوده و باعث شده تا کلی خانوادهاش را از دست بدهد. اما در پایان فیلم تمام حرفهایش را پس میگیرد و صراحتاً میگوید ایرادی ندارد. جی با کارهایش کلی خاطره برای ما ساخته که میشود با به یاد آوردن آن خاطرات گناهانش را بخشید. یک پایان ابلهانه که نقض غرضی آشکار است. از اینها که بگذریم «جی کلی» انقدر مصنوعی و خوش آبرنگ هست که ما دلیل رفتار جی را باور نکنیم. برای همین هم هست که وقتی فیلم به پایان میرسد به جای دلسوزی برای جی رفتار احمقانه او را به خاطر میآوریم. رفتاری که بیشتر از روی بلاهت است نه اجبار شغلی. در یک کلام جی کلی چیزی نیست جز اندکی شعار، یکی دو تا ستاره و مقداری رمانتیک بازیهای بچگانه. بهتر است این فیلم را فراموش کنیم و یک بار دیگر به تماشای «داستان ازدواج» بامباک بنشینیم. در آن فیلم بامباک از مواجه با واقعیت نترسیده بود و فیلم خوبی ساخته بود. اما در این یکی... بهتر است فراموشش کنیم.