جستجو در سایت

1404/11/15 17:34

نقدی بر سینمای سفارشیِ معناگرا در فیلم «سرزمین فرشته‌ها»؛ وقتی زبان قطع است

نقدی بر سینمای سفارشیِ معناگرا در فیلم «سرزمین فرشته‌ها»؛ وقتی زبان قطع است
فیلم بابک خواجه‌پاشا، بیش از آن‌که درباره جنگ باشد، درباره فرار از مواجهه با قدرت است.

اختصاصی سلام سینما؛ محمد کفیلی: هیچ انسان آزاده‌ای نیست که از دیدن کشته شدن کودکان در غزه، اوکراین، یمن یا هر جنگ دیگری دچار اندوه نشود. رنج کودک، جهانی‌ترین شکل رنج است؛ بی‌واسطه، بی‌دفاع و عاری از هر توجیهی. «سرزمین فرشته‌ها» نیز دقیقاً بر همین احساس جهانی دست می‌گذارد. دغدغه‌اش شریف است، نیتش انسانی است و از نظر اخلاقی، در جای درستی می‌ایستد.

اما سینما فقط جای نیت نیست؛ جای مسئولیت زبان است. و اینجاست که مسئله آغاز می‌شود.

فیلم بابک خواجه‌پاشا، بیش از آن‌که درباره جنگ باشد، درباره فرار از مواجهه با قدرت است. جنگ در این فیلم، بی‌چهره است؛ سیاست، محو است؛ و نظامی که کودکان را به کام مرگ می‌فرستد، هرگز به‌صراحت دیده یا نامیده نمی‌شود. ما با رنج مواجه می‌شویم، اما با علت آن نه. با اشک روبه‌رو هستیم، اما با سازوکار تولید اشک خیر.

سینمای معناگرا؛ وقتی زمان از آن عبور کرده است

«سرزمین فرشته‌ها» ادامه‌ی مستقیم همان سینمای معناگرای آشنای دهه‌های گذشته است؛ سینمایی که زمانی، به‌ویژه در دهه ۷۰ و ۸۰، واجد اثرگذاری بود. سینمایی متکی بر استعاره، کودک، معجزه، رنج اخلاقی و پایان‌های تسلی‌بخش که در آثار رضا میرکریمی و مجید مجیدی می‌توان یاف؛ اما آن سینما محصول جهان دیگری بود: جهانی که هنوز می‌شد با حذف سیاست، به حقیقت اخلاقی رسید.

امروز اما جهان عوض شده است. خشونت عریان‌تر، قدرت بی‌پرده‌تر و مرگ عمومی‌تر از آن است که بتوان آن را با زبان استعاره‌ی امن توضیح داد. تکرار همان الگوها—بدون حتی ذره‌ای به‌روزرسانی فکری یا زیبایی‌شناختی—نه وفاداری به یک سنت، بلکه انجماد فکری است.

مسئله این نیست که خواجه‌پاشا فیلمساز تکنیکی ضعیفی است؛ مسئله این است که او فیلمسازی کوچک برای سوژه‌ای بسیار بزرگ است. سوژه‌ای که نیاز به زبان تازه، جسارت روایی و شجاعت سیاسی دارد، نه پناه بردن به بهشت‌های نمادین.

کودک؛ حذف سیاست به نام معصومیت

در «سرزمین فرشته‌ها»، کودک موجودی معصوم، ناآگاه و بیرون از تاریخ است. نگاه فیلم، عامدانه کودک را از سیاست جدا می‌کند؛ گویی ندانستن، سپری اخلاقی می‌سازد. اما این نگاه، در نهایت، به ضرر کودک تمام می‌شود.

کودکان غزه به این دلیل کشته نمی‌شوند که سیاست را نمی‌فهمند؛
آن‌ها کشته می‌شوند چون قدرت، سیاست را بر بدن‌شان اعمال می‌کند.

وقتی سینما کودک را از سیاست جدا می‌کند، در واقع سیاست را از مسئولیت مبرا می‌سازد. کودک در این فیلم نه قربانی یک نظام قدرت، بلکه قربانی «شرّ کلی» و نامشخصی به نام جنگ است. جنگی که انگار خودبه‌خود اتفاق افتاده، نه نتیجه‌ی تصمیم‌های مشخص سیاسی و نظامی.

بهشت؛ حذف بدن، حذف اعتراض

پایان‌بندی فیلم، جایی است که این رویکرد به اوج می‌رسد. به‌جای نشان دادن مرگ عریان، به‌جای مواجه کردن مخاطب با بدن‌های کشته‌شده، فیلم بهشتی نمادین شبیه شهر بازی ترسیم می‌کند. جهانی رنگی، آرام و تسلی‌بخش؛ جایی که کودک دیگر نمی‌میرد، بلکه «می‌رود»؛ اما در جهان واقعی، کودک نمی‌رود؛ کشته می‌شود.

این جایگزینی، به‌ظاهر شاعرانه، در عمل خشونت را بی‌خطر می‌کند. بدن حذف می‌شود، سیاست محو می‌شود و مرگ، اخلاقی‌سازی می‌شود. این همان نقطه‌ای است که سینما، ناخواسته، به‌جای افشاگری، تسکین می‌دهد.

زبان حداقلی در سینما زمانی شکل می‌گیرد که واقعیت آن‌قدر خشن و سیاسی است که گفتنِ مستقیمش یا ناممکن می‌شود یا هزینه‌دار؛ در این زبان، سکوت، حذف، زخم و نشانه جای دیالوگ و توضیح را می‌گیرند و مخاطب ناچار است از دل فقدان معنا بسازد. در مقابل، «بهشت نمادین» زبانِ فرار از همین انسداد است؛ زبانی که به‌جای ایستادن روی بدن‌های زخمی و مناسبات قدرت، رنج را به استعاره‌ای آرام، اخلاقی و قابل‌تحمل تبدیل می‌کند. اولی مخاطب را در وضعیت ناتمام، معلق و پرسش‌مند رها می‌کند، دومی او را با پاسخی تسلی‌بخش ترک می‌کند؛ یکی زخم را نگه می‌دارد تا فراموش نشود، دیگری آن را با تصویر رستگاری می‌پوشاند.

سینمای سفارشی و تناقض اخلاقی

نمی‌توان از زمینه‌ی تولید فیلم چشم پوشید. وقتی اثری توسط نهادهایی ساخته می‌شود که در برابر: فقر گسترده، فاصله‌ی طبقاتی، کودکان حاشیه‌نشین، رنج و غم سیستان و بلوچستان، و جان‌باختگان اعتراض‌های دو دهه‌ی اخیر ایران یا سکوت کرده‌اند یا امکان پرداخت سینمایی به آن‌ها را ناممکن دانسته‌اند، پرداختن به رنج کودک در جغرافیایی دیگر، ناگزیر بوی تناقض اخلاقی می‌دهد.

«سرزمین فرشته‌ها» فیلم بدی نیست؛ فیلم خطرناکی هم نیست؛ اما دقیقاً همین بی‌خطر بودن، مسئله‌ی اصلی آن است.

این فیلم، تصویری شاعرانه از رنج می‌دهد، اما وارد میدان قدرت نمی‌شود. اشک می‌گیرد، اما پرسش نمی‌سازد. و در جهانی که کودکان هر روز قربانی تصمیم‌های سیاسی می‌شوند، این نوع سینما (هرچقدر هم شریف و خوش‌نیت) دیگر کارکرد ندارد.

سینمای امروز، اگر قرار است صدایی داشته باشد، باید حتی در حد اشاره‌ای روشن، دیوارهای قدرت و خشونت را نشان دهد؛ نه این‌که آن‌ها را پشت تصویرهای آرام و شاعرانه پنهان کند.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image