جستجو در سایت

1405/02/30 13:15
نقد فیلم‌های جشنواره کن 2026

نقد فیلم Minotaur (آندری زویاگینتسف)| روایتی تلخ، گزنده و هجوآمیز از فساد و خیانت در روسیه پوتین

نقد فیلم Minotaur (آندری زویاگینتسف)| روایتی تلخ، گزنده و هجوآمیز از فساد و خیانت در روسیه پوتین
پس از نه سال دوری و عبور از بیماری‌ای که تا آستانه مرگ پیش رفت، آندری زویاگینتسف با (Minotaur) بازمی‌گردد؛ فیلمی تیره، دقیق و به‌طرزی هولناک خنده‌دار که خیانت زناشویی را به آینه‌ای از ساختار مردسالار، فاسد و جنگ‌زده روسیه امروز بدل می‌کند. بازخوانی مدرن او از (La femme infidèle) کلود شابرول، هم یک تریلر خانگی کلاسیک است و هم یک حمله سیاسی بی‌پروا.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| یکی از نخستین چیزهایی که در (Minotaur) جلب توجه می‌کند، فضای خالی فراوان آن است. فضاهای داخلی خانه‌ها خلوت و نامزدحضورند و به دوربین اجازه می‌دهند با حرکت‌های آرام و پیوسته، جزئیات را زیر نظر بگیرد. دفترهای مدرن و خاکستری نیمه‌مبله‌اند، گویی شرکت یا تازه در حال نقل‌مکان است یا در آستانه فروپاشی. خیابان‌ها و مجتمع‌های مسکونی چنان خلوت‌اند که انگار می‌توان وسط روز مرتکب قتل شد. در خودروی ولووی عظیم یک مرد خانواده‌دوست، صندلی‌های عقب آن‌قدر جا باز می‌کنند که بتوان یک دوچرخه، یا یک جسد، را در آن جا داد.

فیلم تازه و باشکوه آندری زویاگینتسف، کارگردان تبعیدی روس، ناگزیر در لتونی فیلم‌برداری شده، اما این کشور به‌طرزی قانع‌کننده نقش زادگاه او را بازی می‌کند؛ هم پهناوری تهاجمی سرزمینی را که در میانه جنگی برای گسترش مرزهایش است بازتاب می‌دهد، و هم خلوتی وهم‌آلود کشوری را که مردمش یا گریخته‌اند یا به جبهه فراخوانده شده‌اند.

بازگشت زویاگینتسف به رقابت جشنواره کن — پس از The Banishment (۲۰۰۷)، Leviathan (۲۰۱۴) و Loveless (۲۰۱۷) — با ششمین فیلم بلند او همراه است؛ نخستین اثرش پس از وقفه‌ای نه‌ساله که شامل همه‌چیز می‌شود: از همه‌گیری جهانی که در ۲۰۲۱ او را تا مرز مرگ برد و ماه‌ها در بیمارستان فلج نگه داشت، تا حمله روسیه به اوکراین در سال بعد. جهان امروز با زمانی که این فیلمساز سیاسی و تاریخ‌محور آخرین بار پشت دوربین ایستاد، تفاوتی بنیادین دارد. (Minotaur) با خشم، یأس، استعاره‌های کشسان و طنز سیاه، آماده مواجهه با این جهان تازه است.

در نگاه نخست، اقتباس از ملودرام La femme infidèle (۱۹۶۹) کلود شابرول انتخابی عجیب به نظر می‌رسد؛ فیلمی کوچک و محدود که چندان وابسته به زمان و مکان نیست و پیش‌تر هم در ۲۰۰۲ توسط آدریان لاین در قالب درام اروتیک (Unfaithful) بازسازی شده بود. اما این داستان خیانت و پیامدهای فاجعه‌بارش چه نسبتی با جهانی دارد که در آتش می‌سوزد؟

در واقع، بسیار زیاد. فیلم با وفاداری شگفت‌انگیز به استخوان‌بندی داستان شابرول، اما با بازآفرینی کامل معنای اجتماعی و نظام‌مند آن در یک مردسالاری فاسد قرن بیست‌ویکمی، هم یک تریلر خانگی کلاسیک و استادانه است و هم یک نقد تند و تیز از وضعیت ملتهب روسیه پوتین. استبداد بی‌پاسخ‌گو، همان‌طور که فیلم نشان می‌دهد، از خانه آغاز می‌شود.

گلب (دیمیتری مازوروف) در ابتدا هیولایی به نظر نمی‌رسد. او در خانه مدرن و وسیعش در حاشیه جنگلی شهری نامشخص، همراه همسرش گالینا (ایریس لبدوا) و پسر نوجوانشان سریوزا (بوریس کودرین) زندگی می‌کند. مدیرعامل موفق یک شرکت حمل‌ونقل است و از نظر مالی کم نمی‌گذارد، اما حمایت عاطفی‌اش خشن و زمخت است: به پسرش توصیه می‌کند برای مقابله با قلدر مدرسه، او را بگیرد و تهدید کند که صورتش را خرد خواهد کرد؛ البته فقط تهدید، چون «هرکس دعوا را شروع کند، بازنده است چون احمق است». جمله‌ای که شاید بعدتر گریبان خودش را بگیرد.

رختخواب زناشویی مدت‌هاست سرد شده. گالینا بی‌صدا چراغ را خاموش می‌کند و می‌خوابد، در حالی‌که گلب کنار او در گوشی‌اش غرق است. از همان ابتدا روشن است که گالینا رابطه‌ای پنهانی دارد؛ چهره گرفته و غمگینش فقط هنگام دریافت پیام از فردی ناشناس روشن می‌شود؛ کسی که بعداً معلوم می‌شود آنتون (یوری زاوالنیوک)، عکاس جوان و خوش‌چهره است.

گلب هم نشانه‌ها را می‌بیند، اما ترجیح می‌دهد سکوت کند. اشاره می‌شود که خودش هم سابقه روابط جانبی دارد. افزون بر این، سال ۲۰۲۲ است: کشور درگیر جنگ است و شهردار از او و دیگر مدیران می‌خواهد سهمیه‌ای از کارکنان مردشان را (با رضایت یا بدون رضایت) به سربازی بفرستند.

پوتین، هرچند فقط در یک پرتره کوچک و نامتناسب بالای میز شهردار دیده می‌شود، بر همه‌چیز سایه انداخته است؛ از تلاش جنگی گرفته تا فرهنگ عادی‌شده خشونت که در تار و پود جامعه رسوخ کرده.

در این نقطه، دغدغه‌های معاصر زویاگینتسف و سیمون لیاشنکو، هم‌نویسنده‌اش، با سازوکارهای روایی شابرول تلاقی می‌کند. گلب، در نخستین رفتارهای غیرمنتظره‌اش، تصمیم می‌گیرد با آنتون ملاقات کند و از آن‌جا، اوضاع در جزئیاتی دقیق، تنش‌زا و گاه خنده‌دار، رو به وخامت می‌رود. پیامدهای بعدی، جایی که (Minotaur) بیش از همه از الگوی شابرول فاصله می‌گیرد، دقیقاً همان‌جاست که فیلم لحظه اکنون روسیه را، چه در سطح نهادی و چه روحی، بی‌رحمانه نشانه می‌گیرد.

مازوروف با چهره‌ای مناسب «مرد روسی طبقه‌بالا» که زویاگینتسف به آن علاقه دارد (زمخت اما کمی نرم، جذاب اما نه کاملاً) ضدقهرمانی عالی می‌سازد. او احساسات گلب را قابل‌خواندن اما نه لزوماً قابل‌همدلی نگه می‌دارد و در لحظات بحرانی، طنزی خشک و گزنده به فیلم تزریق می‌کند. لبدوا، هرچند سهم کمتری از زاویه دید فیلم دارد، حضور الکتریکی و ناپایدار اثر است؛ با یک نگاه یا حرکت کوتاه، ریتم و دمای صحنه را تغییر می‌دهد. او علیه سیستمی می‌شورد که هویت زن را فقط در نسبت با مردان تعریف می‌کند: همسر، مادر یا معشوقه‌ای بی‌وفا. «پس من کجایم؟» از گلب می‌پرسد؛ انتظار پاسخی ندارد و پاسخی هم نمی‌گیرد.

میخائیل کریچمن، فیلم‌بردار همیشگی زویاگینتسف، (Minotaur) را با همان دقت و تسلط همیشگی بر قاب عریض می‌گیرد، اما زیبایی آشکار کمتری در کار است. نورپردازی داخلی‌ها سخت‌تر و خشن‌تر است و مناظر چشم‌نواز جای خود را به خیابان‌های متروک و خاکستری شهری داده‌اند که زیر نگاه سرد چهره‌های عظیم سربازان روی بیلبوردهای جذب نیرو قرار دارد.

(Minotaur) درگیر همان رابطه عشق-نفرتی است که اغلب نسبت به نزدیک‌ترین آدم‌ها و مکان‌ها داریم. هرچند فیلم کاملاً بیرون از روسیه ساخته شده، فاصله‌اش از وطن در این پرتره خشمگین و خروشان تقریباً نامحسوس است.
 

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image