رتبهبندی تمام فصلهای سریالهای دنیای «بازی تاجوتخت»؛ از ضعیفترین تا بهترین

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| همانطور که آمازون با «پسران» (The Boys) و پارامونت با «یلواستون» (Yellowstone) انجام دادهاند، شبکه HBO نیز «بازی تاجوتخت» (Game of Thrones) را به یک جهان مشترک گسترده متشکل از دنبالهها، پیشدرآمدها و اسپینآفها تبدیل کرده است. این روزها دیگر ساختن یک سریال موفق و بهرهبرداری از محبوبیت آن کافی نیست؛ استودیوها میخواهند تا جای ممکن از پتانسیل ساخت اسپینآفهای مختلف نیز استفاده کنند.
HBO تاکنون دنیای Game of Thrones را با دو مجموعه «خاندان اژدها» (House of the Dragon) و «شوالیهای از هفت پادشاهی» (A Knight of the Seven Kingdoms) گسترش داده است و این سه سریال در مجموع ۱۲ فصل تلویزیونی را شامل میشوند. این مجموعه در طول سالها برخی از بهترین فصلهای تاریخ تلویزیون را ارائه کرده، اما در مقابل، چند فصل بسیار ضعیف نیز در کارنامه آن دیده میشود.
در ادامه، تمام فصلهای این جهان را از رتبه دوازدهم تا بهترین فصل رتبهبندی میکنیم.
۱۲. فصل هشتم Game of Thrones

فصل هشتم و پایانی بازی تاجوتخت بهجای آنکه با شکوه و هیجان به پایان برسد، بیشتر شبیه خاموش شدن تدریجی یک شعله بود. فصل پایانی تنها شش قسمت داشت و همین مسئله باعث شد داستان با سرعتی بیش از حد و بهشکلی آشفته پیش برود.
نویسندگان دیگر رمانهای کامل جورج آر. آر. مارتین را برای اقتباس در اختیار نداشتند و مجبور بودند داستان را بر اساس طرح کلی و نکات اصلی ارائهشده از سوی او پیش ببرند. مشکل اینجا بود که این طرحهای کلی به اندازه کافی بسط داده نشدند و بسیاری از اتفاقات مهم بدون زمینهسازی مناسب رخ دادند.
تغییر ناگهانی دنریس تارگرین و تبدیل شدن او به یک قاتل جمعی یکی از بحثبرانگیزترین نمونهها بود. نبرد بزرگی که کل سریال از ابتدا برای آن زمینهسازی کرده بود نیز چنان تاریک و کمنور فیلمبرداری شد که بسیاری از مخاطبان عملاً نمیتوانستند اتفاقات صحنه را ببینند.
در نهایت، انتخاب بران استارک بهعنوان پادشاه وستروس نیز آخرین ضربه به پایانی بود که بخش بزرگی از مخاطبان را ناامید کرد.
۱۱. فصل دوم House of the Dragon

خاندان اژدها در فصل اول بخش قابلتوجهی از داستان جذاب خود را با سرعتی بالا روایت کرد، اما در فصل دوم ناگهان متوقف شد. به نظر میرسید HBO متوجه شده داستان این مجموعه ظرفیت فصلهای بیشتری دارد و از نویسندگان خواسته است باقی ماجرا را در بازهای طولانیتر روایت کنند.
نتیجه، فصلی بود که در آن اتفاقات زیادی رخ میدهد، اما در نهایت احساس میکنیم تقریباً هیچ اتفاق مهمی نیفتاده است.
فصل اول با وعده آغاز یک جنگ تمامعیار به پایان رسید، اما فصل دوم بیشتر زمان خود را صرف پیشبردن داستان بهصورت لاکپشتی کرد و در نهایت بار دیگر با وعده جنگی بزرگ به پایان رسید. در واقع، پس از هشت قسمت دوباره تقریباً به همان نقطهای رسیدیم که در ابتدای فصل قرار داشتیم.
۱۰. فصل هفتم Game of Thrones

نویسندگان بازی تاجوتخت از بهترین اقتباسگران دنیای تلویزیون بودند. وقتی رمانهای جورج آر. آر. مارتین را در اختیار داشتند، میتوانستند آنها را به آثار تلویزیونی درخشانی تبدیل کنند.
افت سریال از زمانی آغاز شد که دیگر رمان آمادهای برای اقتباس وجود نداشت و مارتین تنها طرح کلی وقایع آینده را در اختیار تیم تولید گذاشت.
نویسندگان در شش فصل نخست عملکرد فوقالعادهای در فشرده کردن رمانهای عظیم مارتین و حذف جزئیات غیرضروری داشتند. اما زمانی که مجبور شدند از چند خط طرح داستانی استفاده کنند و خودشان فاصله میان نقاط مختلف داستان را پر کنند، ضعفهایشان آشکار شد.
رویکرد فصلهای هفتم و هشتم تقریباً نقطه مقابل چیزی بود که در سالهای ابتدایی سریال جواب داده بود و همین مسئله باعث شد جادوی Game of Thrones تا حد زیادی از بین برود.
۹. فصل سوم House of the Dragon

جدیدترین فصل از حماسه بیپایان بازی تاجوتخت، فصل سوم House of the Dragon است.
این فصل با یک سکانس نبرد فوقالعاده آغاز شد؛ صحنهای که برای لحظاتی این تصور را ایجاد کرد که سرانجام وارد جنگی شدهایم که از سال ۲۰۲۲ منتظرش بودیم. اما پس از این شروع هیجانانگیز، فصل سوم دوباره به بسیاری از مشکلات فصل دوم بازگشت.
داستان بار دیگر گرفتار کش دادن اتفاقات، اتلاف زمان و گفتوگوهای تکراری شخصیتها شد. بسیاری از شخصیتها بارها درباره یک موضوع صحبت کردند، بدون اینکه تغییر محسوسی در شرایط ایجاد شود.
بااینحال، فصل سوم همچنان پیشرفت محسوسی نسبت به فصل دوم داشت. حداقل این فصل از شخصیت دیمون تارگرین استفاده بهتری کرد؛ شخصیتی که بهشکل عجیبی در بخش بزرگی از فصل دوم در یک جزیره گرفتار شده بود.
۸. فصل اول Game of Thrones

فصل اول بازی تاجوتخت شروع قدرتمندی برای یکی از بزرگترین سریالهای تاریخ بود، اما در مقایسه با بیشتر فصلهایی که پس از آن آمدند، در رتبه پایینتری قرار میگیرد.
بخش زیادی از فصل صرف معرفی وستروس و شخصیتهای متعدد داستان میشود و نویسندگان عمدتاً در حال زمینهسازی برای یک غافلگیری بزرگ هستند.
در فصل اول، ند استارک بهعنوان قهرمان اصلی داستان معرفی میشود، اما درست در پایان فصل سرش از تنش جدا میشود. این اتفاق یکی از شوکهکنندهترین پیچشهای داستانی تاریخ تلویزیون بود و به مخاطبان نشان داد هیچ شخصیتی در این دنیا از مرگ در امان نیست.
بااینحال، همین مسئله باعث میشود فصل اول در نگاه به گذشته کمی شبیه یک مقدمه طولانی برای داستان اصلی به نظر برسد.
۷. فصل پنجم Game of Thrones

فصل پنجم را میتوان آغاز دوران افول بازی تاجوتخت دانست. بهترین قسمت فصل، قسمت هشتم با نام Hardhome است؛ جایی که جان اسنو و نیروهایش در برابر شاه شب و ارتش مردگان قرار میگیرند.
این قسمت سرشار از تصاویر چشمگیر و اکشن نفسگیر بود، اما در عین حال نقطه عطفی برای تغییر تمرکز سریال محسوب میشد.
پس از Hardhome، سریال بیش از گذشته به سمت نمایشهای عظیم و بلاکباستری حرکت کرد و از درام انسانی فاصله گرفت؛ در حالیکه دقیقاً همین روابط انسانی و کشمکشهای شخصیتی بودند که در سالهای ابتدایی، Game of Thrones را به اثری متفاوت تبدیل کرده بودند.
۶. فصل دوم Game of Thrones

پس از اینکه فصل اول با اعدام ند استارک به پایان رسید، فصل دوم کار دشواری برای ادامه دادن میراث آن داشت، اما بهخوبی از پس این وظیفه برآمد.
فصل دوم برای نخستین بار جلوههای عظیم و بلاکباستری را با قسمت ماقبل پایانی خود، یعنی Blackwater، وارد سریال کرد.
البته این اتفاق زمانی رخ داد که نمایشهای عظیم اکشن هنوز به بخش اصلی سریال تبدیل نشده بودند و چنین سکانسهایی بیشتر حکم یک اتفاق ویژه را داشتند.
حتی در جریان نبرد بزرگ Blackwater نیز تمرکز اصلی همچنان روی شخصیتها و انسانهای حاضر در میدان نبرد باقی میماند. همین ترکیب میان مقیاس عظیم و درام انسانی یکی از دلایل موفقیت فصل دوم بود.
۵. فصل سوم Game of Thrones

فصل سوم بازی تاجوتخت یکی از شوکهکنندهترین پیچشهای داستانی تاریخ تلویزیون را به مخاطبان ارائه کرد: «عروسی سرخ» (Red Wedding).
قسمت The Rains of Castamere بهتنهایی یکی از ماندگارترین قسمتهای سریال است، اما فصل سوم در مجموع نیز میتواند نمونهای از بهترین دوران Game of Thrones باشد.
نویسندگان، کارگردانان و بازیگران همگی در اوج عملکرد خود قرار داشتند. فصل سوم را میتوان دوران طلایی Game of Thrones دانست؛ زمانی که مجموعه در اوج قدرت خود قرار داشت.
۴. فصل اول House of the Dragon

فصل اول خاندان اژدها بهدلیل پرشهای زمانی متعدد و تغییر بازیگران در مقاطع مختلف، گاهی کمی آشفته و ازهمگسیخته به نظر میرسید.
بااینحال، همین شیوه روایت باعث شد داستان با سرعتی قابلتوجه پیش برود؛ ویژگیای که در فصلهای بعدی کمتر دیده شد.
تمام بازیگران House of the Dragon عملکرد خوبی داشتند، اما پدی کانسیداین در نقش ویسریس تارگرین عملاً بار فصل اول را بر دوش کشید.
پس از مرگ ویسریس، غیبت او بهشدت احساس شد و سریال دیگر هرگز نتوانست بدون حضور او همان کیفیت را حفظ کند. ویسریس برای House of the Dragon چیزی شبیه مایکل اسکات برای The Office بود؛ شخصیتی که حضورش به سریال هویت خاصی میداد.
۳. فصل ششم Game of Thrones

فصل ششم را میتوان آخرین نفسهای دوران طلایی بازی تاجوتخت دانست؛ فصلی که هنوز کیفیت بالای مجموعه را حفظ کرده بود، اما نشانههایی از مشکلاتی را نیز نشان میداد که در دو فصل پایانی بهشدت تشدید شدند.
مانند بسیاری از بهترین فصلهای Game of Thrones، اوج فصل ششم نیز در قسمت پایانی آن رقم خورد.
حتی میتوان استدلال کرد اگر سریال پیش از فصل هفتم به پایان میرسید، قسمت پایانی فصل ششم میتوانست پایانبندی رضایتبخشتری نسبت به پایان واقعی مجموعه ارائه دهد.
۲. فصل اول A Knight of the Seven Kingdoms

اوایل سال جاری میلادی، شوالیهای از هفت پادشاهی با داستانی متفاوت و بهطرز خوشایندی کوچکمقیاس و کمتنش آغاز شد؛ داستانی درباره دو شخصیت بازنده و بیاهمیت که قرار نیست سرنوشت دنیا را تغییر دهند.
در این سریال خبری از جنگهای عظیم بر سر تخت آهنین نیست و سرنوشت هفت پادشاهی در معرض خطر قرار ندارد. داستان تنها دو شخصیت را دنبال میکند: یک شوالیه دورهگرد فقیر و خدمتکار جوان و گستاخش. ماجراهای روزمره این دو، در مقایسه با حوادث عظیم مجموعه اصلی، بسیار ساده و زمینی به نظر میرسد.
نخستین ماجراجویی دانک و اِگ حول محور یک محاکمه هفتنفره (Trial of Seven) شکل میگیرد؛ نبردی که شاید بتوان آن را یکی از بهترین صحنههای مبارزه در تاریخ دنیای Game of Thrones دانست. دلیل اصلی این موفقیت، زمینهسازی فوقالعاده قسمت قبل برای این نبرد است.
در اینجا تنها جان هفت نفر در خطر است، اما سریال کاری میکند که برای تکتک این هفت شخصیت اهمیت قائل شویم. همین تمرکز بر شخصیتها و پیامدهای انسانی یک نبرد کوچک، نشان میدهد که برای ساختن یک سکانس حماسی الزاماً به ارتشهای عظیم و سرنوشت دنیا نیاز نیست.
فصل اول A Knight of the Seven Kingdoms با فاصله گرفتن از مقیاس عظیم و سیاستهای پیچیده مجموعههای قبلی، ثابت میکند که گاهی یک داستان ساده و شخصیتمحور میتواند به همان اندازه جذاب باشد.
۱. فصل چهارم Game of Thrones

فصل چهارم بازی تاجوتخت را میتوان یکی از کاملترین فصلهای تاریخ تلویزیون دانست. اگر قرار بود فهرستی بسیار گستردهتر از بهترین فصلهای سریالهای تاریخ تلویزیون تهیه شود، این فصل همچنان میتوانست در میان رتبههای نخست قرار بگیرد.
فصل چهارم از همان قسمت ابتدایی جذاب و پرتنش آغاز میشود و هرچه جلوتر میرود، کیفیت آن بالاتر میرود. داستان مخاطب را وارد یک ترن هوایی احساسی میکند و تا زمان رسیدن به قسمت پایانی، مجموعهای از اتفاقات تکاندهنده و لحظات ماندگار را پشت سر میگذارد.
قسمت پایانی نیز بهخوبی از عهده جمعبندی این فصل برمیآید و برخی از بزرگترین افشاگریها، پیچشهای داستانی و لحظات احساسی تاریخ Game of Thrones را ارائه میکند.
فصل چهارم در نقطهای ساخته شد که نویسندگان، کارگردانان و بازیگران کاملاً به ریتم و هویت سریال مسلط شده بودند و هنوز فاصله زیادی با افت کیفی سالهای پایانی وجود داشت. ترکیب سیاست، درام شخصیتمحور، خشونت، تراژدی و غافلگیریهای داستانی باعث شد این فصل به نمونهای تقریباً بینقص از آنچه بازی تاجوتخت میتوانست ارائه کند تبدیل شود.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.