۷ سریالی که آینده را به تصویر کشیدند و به طرز عجیبی درست از آب درآمدند| از Snowpiercer تا Black Mirror

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| آینده برای بسیاری از سریالهای تلویزیونی حکم یک بوم نقاشی سفید را دارد؛ فرصتی برای خلق جهانهایی کاملاً جدید با شخصیتها، فناوریها و داستانهایی که نمونه مشابهشان را پیش از این ندیدهایم. به همین دلیل، تقریباً هیچ دو سریالی آینده را به یک شکل تصور نمیکنند و هرکدام برداشت متفاوتی از مسیر تحول بشریت در سالهای پیش رو ارائه میدهند.
بااینحال، تصویر آینده فقط فرصتی برای خیالپردازی نیست؛ بلکه میتواند آینهای برای بررسی زمان حال نیز باشد. بهترین آثار علمیتخیلی، در کنار ساختن جهانی تازه، درباره واقعیتهای همین امروز حرف میزنند.
برای مثال، سریال کالت «فایرفلای» (Firefly) کهکشانی تازه با سیارههای متعدد، فرهنگهای متفاوت، اصطلاحات جدید و فناوریهای پیشرفته خلق میکند؛ اما ساختار سیاسی آن و حکومت موسوم به «اتحاد» شباهتهای قابلتوجهی با فضای سیاسی دنیای واقعی دارد. از سوی دیگر، با توجه به نگرانیهای روزافزون درباره تغییرات اقلیمی، حضور انسانها در فضاهای بیرونی جهان Firefly چندان هم نیازمند توضیح نیست؛ کافی است به جمله معروف سریال فکر کنیم: «زمین را مصرف کردیم.»
سریال «فالاوت» (Fallout) نیز رویکرد متفاوتی دارد. داستان در سال ۲۲۹۶ جریان دارد و پیامدهای جنگ هستهای را به تصویر میکشد؛ جنگی که تمدن بشری را از بین برده است. این سریال در کنار فضای رتروفیوچریستی، هیولاهای جهشیافته و جهان رادیواکتیوی خود، حرفهای زیادی درباره سرمایهداری و هویت آمریکا دارد.
البته این دو اثر تنها سریالهایی نیستند که تلاش کردهاند آینده را پیشبینی کنند. با گذشت زمان، برخی از این آثار بیش از حد وابسته به دوران خود به نظر میرسند، در حالیکه برخی دیگر همچنان تازه و قابلتأمل باقی ماندهاند. در ادامه سراغ ۷ سریالی میرویم که در ترسیم آینده، در موارد زیادی به شکل شگفتانگیزی درست عمل کردهاند.
Snowpiercer (2020)؛ آیندهای که از راه رسیده است

داستان در سال ۲۰۲۶ جریان دارد
«برفشکن» (Snowpiercer) که پخش آن از سال ۲۰۲۰ آغاز شد، مفهوم آینده نزدیک را به شکلی جسورانه به تصویر میکشد. داستان هفت سال پس از یک فاجعه ساخته دست بشر آغاز میشود؛ حادثهای که زمین را به سیارهای یخزده و غیرقابل سکونت تبدیل کرده است. تنها بازماندگان، مسافران قطاری به نام «برفشکن» هستند؛ قطاری عظیم که دائماً در حال حرکت است و با فناوریهای خود امکان زنده ماندن سرنشینانش را فراهم میکند.
البته این قطار که تنها توانسته بخش کوچکی از جمعیت بشر را نجات دهد، به لطف ثروت یک میلیاردر ساخته شده است.
نکته جالب درباره Snowpiercer این است که تماشای آن در زمان حال، دیگر صرفاً تماشای داستانی درباره آینده نیست؛ بلکه سریال به نوعی به تصویری از یک «حال جایگزین» تبدیل شده است.
جهان واقعی از زمان پخش سریال مسیر خود را طی کرده و در برخی موارد شباهتهای میان واقعیت و دنیای Snowpiercer بیشتر شده است. بحران اقلیمی ایجادشده با استفاده از مواد شیمیایی و شکاف طبقاتی عمیقترشونده در این سریال، امروز بیش از گذشته شبیه یک هشدار جدی به نظر میرسند.
Station Eleven (2021)؛ پیشبینی ترسناک یک همهگیری

داستان در سالهای ۲۰۲۹ و ۲۰۰۹ جریان دارد
در میان تمام سریالهای این فهرست، «ایستگاه یازده» (Station Eleven) شاید بیش از همه به واقعیت زندگی امروز نزدیک شده باشد.
داستان سریال درباره شیوع و پیامدهای یک بیماری شبیه آنفلوآنزا است که بخش بزرگی از جمعیت جهان را از بین میبرد. نکته عجیب اینجاست که تولید Station Eleven به دلیل شیوع واقعی کووید-۱۹ متوقف شد. وقتی سریال سرانجام در سال ۲۰۲۱ روی آنتن رفت، برای بسیاری از مخاطبان باور اینکه داستان آن پیش از آغاز همهگیری واقعی نوشته شده بود، دشوار بود.
سریال حتی داستانی درباره یک هواپیما دارد که مسافران آلوده آن به اجبار قرنطینه میشوند و بازماندگان بیرون از هواپیما اجازه خروج به آنها نمیدهند. این اتفاق اگرچه در سریال بسیار شدیدتر، مرگبارتر و هولناکتر از واقعیت به تصویر کشیده شده، اما شباهت زیادی به ماجرای کشتی تفریحیای دارد که در آغاز همهگیری کووید-۱۹ برای چندین روز در قرنطینه باقی ماند.
آیندهای که Station Eleven به تصویر میکشد، بیش از هر سریال دیگری در این فهرست شبیه نسخهای از دنیای واقعی ما به نظر میرسد.
Westworld (2016)؛ وقتی هوش مصنوعی از کنترل خارج میشود

داستان در دهه ۲۰۵۰ جریان دارد
«وستورلد» (Westworld) علاوه بر پرداختن به موضوعاتی که روزبهروز اهمیت بیشتری پیدا میکنند، از جمله هوش مصنوعی و طبقه ثروتمند و قدرتمند جامعه، به شکل ظریفتری درباره تغییرات فرهنگی و رسانهای نیز صحبت میکند.
دنیای سرگرمی امروز بیش از هر زمان دیگری تحت سلطه اسپینآفها، بازسازیها و احیای مجموعههای قدیمی قرار گرفته است. اگرچه انگیزه اقتصادی بخش مهمی از این روند محسوب میشود، استقبال مخاطبان از این آثار نشان میدهد موجی از نوستالژی نیز در فرهنگ عامه شکل گرفته است.
موفقیت مجموعههایی مانند «فالاوت» (Fallout) و «یلوستون» (Yellowstone) نیز نشان میدهد ژانر وسترن نو بار دیگر در حال رشد است؛ آثاری که در جهانی بدون مرزهای ناشناخته، حسرت آزادی و کشف سرزمینهای جدید را زنده میکنند.
پارک تفریحی Westworld در واقع نسخهای آیندهنگرانه از همین میل است؛ مکانی که انسانها میتوانند در آن به تجربهای شبیه گذشته پناه ببرند و از واقعیت روزمره فاصله بگیرند. این ایده با وسواس روزافزون رسانهها برای ساخت جهانهای شبیهسازیشده و تجربههای مجازی، امروز بیش از زمان پخش سریال قابل لمس است.
Avenue 5 (2020)؛ بزرگترین مشکل آینده، خود انسان است

داستان در سال ۲۰۶۰ جریان دارد
بحران اصلی در Avenue 5، سریال کمدی علمیتخیلی، چندان به فناوریهای آینده مربوط نمیشود؛ بلکه مشکل اصلی رفتار انسانها، نگرشهای اجتماعی و نحوه مدیریت جمعیت است.
داستان در یک کشتی تفریحی لوکس فضایی جریان دارد که پس از وقوع حادثهای، سالها از مسیر اصلی خود منحرف میشود. فرماندهی این کشتی نیز بر عهده کاپیتانی است که بهوضوح برای مدیریت چنین بحرانی آمادگی لازم را ندارد.
این موقعیت یادآور برخی فجایع واقعی تاریخ، از جمله حادثه کشتی تایتانیک و فاجعه زیردریایی تایتان است؛ اتفاقاتی که در آنها ترکیبی از اعتماد بیش از حد، تصمیمهای اشتباه و ناتوانی انسان در مدیریت بحران به فاجعه منجر شد.
مدت طولانی سفر فضایی در Avenue 5 به سازندگان اجازه میدهد واکنشهای بلندمدت انسانها در چنین شرایطی را بررسی کنند. در نتیجه، سریال بیش از آنکه یک پیشبینی دقیق درباره فناوری آینده باشد، مطالعهای سرگرمکننده و به طرز عجیبی دقیق درباره رفتار انسان در شرایط بحرانی است.
آینده در اینجا صرفاً ابزاری برای بزرگتر کردن مقیاس داستان است؛ چیزی که Avenue 5 واقعاً درباره آن صحبت میکند، همین انسانهایی هستند که امروز نیز میشناسیم.
Continuum (2012)؛ وقتی شرکتها جای دولتها را میگیرند

داستان در سالهای ۲۰۷۷ و ۲۰۱۲ جریان دارد
«زنجیره» (Continuum) آیندهای تاریک را به تصویر میکشد که شاید چندان هم از زمان حال فاصله نداشته باشد.
داستان زمانی آغاز میشود که گروهی از تروریستها به همراه یک افسر پلیس ناخواسته از سال ۲۰۷۷ به ونکوور سال ۲۰۱۲ سفر میکنند. در آیندهای که سریال به تصویر میکشد، آمریکای شمالی تحت سلطه یک ساختار سیاسی-اقتصادی قرار دارد که در آن «کنگره شرکتی» به جای سیاستمداران، توسط شرکتها اداره میشود و جامعه عملاً به یک حکومت پلیسی وابسته به منافع تجاری تبدیل شده است.
در این میان، گروهی که حکومت آنها را تروریست میداند، یعنی Liber8، خود را مبارزان آزادی میدانند.
عنصر سفر در زمان، یکی از مهمترین نقاط قوت Continuum است؛ زیرا نشان میدهد تصمیمهای امروز چگونه میتوانند مستقیماً آینده را شکل دهند.
با قدرتمندتر شدن شرکتهای بزرگ، تبدیل شدن مدیران عامل به چهرههایی مشهور و گسترش فناوریهای نظارتی و دیجیتال، آینده سال ۲۰۷۷ در Continuum هر سال بیش از گذشته باورپذیر به نظر میرسد.
Star Trek: The Original Series (1966)؛ انسان در هر قرنی همان انسان است

داستان در سالهای ۲۲۶۶ تا ۲۲۶۹ جریان دارد
با وجود اینکه «پیشتازان فضا» (Star Trek) وعده رفتن «به جایی که هیچ انسانی پیش از این نرفته است» را میدهد، بخش مهمی از قدرت این مجموعه در پرداختن به حقیقتهای انسانی نهفته است؛ حقیقتهایی که آنقدر ماندگار بودهاند که در نهایت یک امپراتوری عظیم رسانهای را شکل دادهاند.
اسپاک یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای مجموعه و در عین حال یکی از الهامبخشترین آنهاست. نیمهانسان بودن اسپاک نیز بهخوبی نشان میدهد که آثار علمیتخیلی چگونه میتوانند حتی از دل عجیبترین ایدهها، به مسائل اجتماعی و انسانی بپردازند.
Star Trek یادآوری قدرتمندی است که حتی صدها سال بعد، در اعماق فضا، بسیاری از چالشهای زندگی همچنان به شخصیت انسان بازمیگردند.
اگر این سریال درست پیشبینی کرده باشد، هیچ زمانی در آینده وجود نخواهد داشت که منطق، صبر و شفقت اهمیت خود را از دست بدهند.
شاید موجودات انساننمای عجیب و غریب Star Trek هیچوقت واقعاً در جهان ما ظاهر نشوند، اما اهمیت ویژگیهای انسانی قطعاً پابرجا خواهد ماند.
Black Mirror (2011)؛ آیندهای که همین حالا از راه رسیده است

داستان در دورههای زمانی مختلف جریان دارد
شاید هیچ سریالی به اندازه «آینه سیاه» (Black Mirror) در پیشبینی آینده موفق نبوده باشد.
این مجموعه آنتولوژی محبوب و تاریک داستانهایی را در گذشته، زمان حال جایگزین و آینده نزدیک و دور روایت میکند. بااینحال، حتی زمانی که داستانهای Black Mirror چندین دهه به آینده میروند، هدف اصلی چارلی بروکر، خالق سریال، همچنان بررسی شیوه زندگی احتمالی انسان در آیندهای بسیار نزدیک است.
فناوریهای عجیب و جذاب بخش جداییناپذیر Black Mirror هستند، اما بخش ترسناک ماجرا خود فناوری نیست؛ بلکه نحوه استفاده انسانها و شرکتها از آن است.
هر قسمت داستان مستقلی دارد، اما مجموعه این داستانها در کنار یکدیگر تصویری از جهانی ارائه میکنند که در آن فناوریهای جدید توسط شرکتهای بزرگ عرضه میشوند، بهتدریج عادی میشوند و سپس به شیوههایی آشنا برای ما، یعنی از طریق تبلیغات، اشتراکهای پولی و مدلهای تجاری مختلف، به درآمد تبدیل میشوند.
به همین دلیل، Black Mirror بیش از آنکه درباره آیندهای دور باشد، درباره آیندهای است که ممکن است همین فردا از راه برسد؛ آیندهای که بسیاری از عناصر آن، همین حالا بخشی از زندگی روزمره ما شدهاند.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.