نقدی بر Supergirl؛ فیلمی سرزنده که بالاخره از پیچیدگیهای خستهکننده دنیای دیسی فاصله میگیرد

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| مسئله جنسیت در نامگذاری ابرقهرمانان زن، سالهاست یکی از موضوعات بحثبرانگیز آثار ابرقهرمانی محسوب میشود. این پرسش که چرا «کارا زور-اِل» با وجود اختلاف سنی اندک با «کال-اِل»، همچنان «سوپرگرل» نامیده میشود، در حالیکه او «سوپرمن» است، پاسخ روشنی ندارد. حتی «فریدریش نیچه» نیز در مفهوم «اَبَرانسان» (Übermensch) از واژهای خنثی از نظر جنسیتی استفاده کرده بود.
فیلم در یکی از صحنههای ابتدایی به این موضوع اشاره میکند، اما درست زمانی که انتظار میرود پاسخی برای آن ارائه شود، گفتوگو نیمهتمام رها میشود. شاید دلیلش مسائل مربوط به حقوق مالکیت معنوی باشد.

پس از حضور کوتاه و نهچندان تأثیرگذار سوپرگرل در نسخه بازسازیشده و نسبتاً سردرگم «سوپرمن» که سال گذشته اکران شد، این شخصیت حالا در نخستین فیلم مستقل خود فرصتی پیدا کرده تا بدرخشد. میلی آلکاک ۲۶ ساله با انرژی و اعتمادبهنفس نقش سوپرگرل را ایفا میکند و نتیجه، فیلمی سرزندهتر و جذابتر از بسیاری از آثار اخیر دیسی است.
در این ماجراجویی، ایو ریدلی در نقش نوجوان فضایی شجاعی به نام «روثی مری نول» در کنار سوپرگرل قرار میگیرد. روثی قصد دارد انتقام قتل پدرش را از «کِرِمِ تپههای زرد» بگیرد؛ قاچاقچی بیرحم میانکهکشانی که زنان را برای تولیدمثل میرباید. ماتیاس خونارتس این شخصیت شرور را با لذت و اغراق دلنشینی بازی کرده و حضوری تماشایی در فیلم دارد.
البته انگیزه سوپرگرل برای تعقیب این تبهکار کمی شخصیتر است؛ «کِرِم» سگ دوستداشتنی او، «کریپتو»، را ربوده است. هرچند جای خالی شنل کوچک مخصوص این سگ ابرقهرمان کاملاً احساس میشود.
در سوی دیگر داستان، جیسون موموآ در نقش «لوبو»، شکارچی جایزهبگیر، حضوری پرانرژی و سرگرمکننده دارد؛ غولی سیگاربهدست که در یکی از جالبترین بخشهای فیلم، از روثی یاد میگیرد چگونه از زندان فرار کند. شاید بتوان همین صحنه را آشکارترین لحظه فمینیستی فیلم دانست.

یکی از بزرگترین امتیازهای «سوپرگرل» این است که برخلاف بسیاری از فیلمهای اخیر دنیای سینمایی دیسی، داستانی ساده، شفاف و قابلدنبالکردن روایت میکند. فیلم دیگر درگیر انبوه داستانهای فرعی، پیشینههای پیچیده شخصیتها یا بحثهای طولانی و خستهکننده درباره رابطه ابرقهرمانان با رسانهها نمیشود؛ موضوعاتی که بارها ریتم آثار قبلی دیسی را از بین برده بودند.
در آغاز فیلم، سوپرگرل شخصیتی افسرده و بیحوصله دارد؛ همیشه دیر از خواب بیدار میشود، آثار خماری روی چهرهاش دیده میشود و با موهایی آشفته و عینک آفتابی بزرگی که یادآور «کرت کوبین» است، ظاهر میشود. این سفر قهرمانانه قرار است او را از این رخوت بیرون بکشد و دوباره به زندگی بازگرداند.
نحوه پرواز او نیز با آنچه از سوپرمن به خاطر داریم تفاوت دارد. سوپرگرل بیشتر ترجیح میدهد بهصورت عمودی اوج بگیرد یا فرود بیاید و خبری از آن پرواز افقی کلاسیک با یک مشت گرهکرده در مقابل بدن نیست؛ شاید این ژست امروزه کمی قدیمی به نظر برسد. همچنین فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست لباس سوپرگرل صرفاً ابزاری برای جلب نگاه مردانه باشد؛ تصمیمی که به نفع شخصیتپردازی او تمام شده است.
دیوید کورنسوت نیز در نقش سوپرمن، حضوری کوتاه اما دلنشین دارد و در قالب برادر بزرگتر و حامی سوپرگرل ظاهر میشود. علاوه بر این، فلشبکهایی به دوران کودکی کارا در سیاره کریپتون و تصمیم پدر و مادرش، «آلورا این-زه» و «زور-اِل» (با بازی امیلی بیچم و دیوید کرامهولتز) برای نجات جان دخترشان، بُعد احساسی بیشتری به داستان میبخشد. حتی میتوان تصور کرد که شخصیت پدر سوپرگرل ظرفیت ساخت یک پیشدرآمد مستقل و کمدی را نیز دارد.

«سوپرگرل» بدون تردید فیلمی بینقص نیست و گاهی از نظر ریتم یا شخصیتپردازی دچار لغزش میشود. با این حال، در لحظات درخشانش، این احساس را به مخاطب منتقل میکند که شاید دنیای سینمایی دیسی بالاخره دوباره در مسیر درست قرار گرفته باشد؛ لحظاتی که باعث میشوند باور کنید این مجموعه هنوز هم میتواند اوج بگیرد و دوباره پرواز کند.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.