جستجو در سایت

1405/05/12 17:34

۶ شخصیت Game of Thrones که هرچه جلوتر رفتند، بدتر شدند

۶ شخصیت Game of Thrones که هرچه جلوتر رفتند، بدتر شدند
سریال Game of Thrones یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای تاریخ تلویزیون در ژانر فانتزی بود، اما افت کیفیت آن در فصل‌های پایانی روی شخصیت‌های محبوبش نیز تأثیر گذاشت. در این مطلب سراغ ۶ شخصیتی می‌رویم که مسیر داستانی آن‌ها به‌تدریج از جذابیت اولیه فاصله گرفت.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| سریال Game of Thrones بدون شک یکی از مهم‌ترین آثار تلویزیونی تاریخ ژانر فانتزی است؛ سریالی که در سال‌های ابتدایی پخش خود با داستان پیچیده، شخصیت‌پردازی چندلایه و تصمیم‌های غیرقابل‌پیش‌بینی توانست میلیون‌ها مخاطب را به خود جذب کند. بااین‌حال، حتی سرسخت‌ترین طرفداران این مجموعه نیز احتمالا نمی‌توانند از افت محسوس کیفیت آن در فصل‌های پایانی دفاع کنند.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این افت را می‌توان در سرنوشت برخی از محبوب‌ترین شخصیت‌های سریال مشاهده کرد. کاراکترهایی که زمانی از جذاب‌ترین و پیچیده‌ترین چهره‌های وستروس بودند، در ادامه یا بخش مهمی از ویژگی‌های شخصیتی خود را از دست دادند یا به تصمیم‌هایی رسیدند که با مسیر داستانی آن‌ها در فصل‌های ابتدایی همخوانی چندانی نداشت.

در ادامه، ۶ شخصیت از Game of Thrones را بررسی می‌کنیم که هرچه داستان جلوتر رفت، نسخه ضعیف‌تری از خودشان شدند.

هشدار: در این متن بخش‌های مهمی از داستان سریال اسپویل می‌شود.

۶. جان اسنو (Jon Snow)


جان اسنو با بازی کیت هرینگتون یکی از کامل‌ترین قهرمانان Game of Thrones بود. حضور او در نگهبانان شب، جان را به فرمانده‌ای توانمند تبدیل کرد که به‌جای جاه‌طلبی، وفاداری و درستکاری را مبنای رهبری خود قرار می‌داد. از فرماندهی نگهبانان شب گرفته تا بازپس‌گیری وینترفل در نبرد حرامزادگان، جان معمولا میان دلسوزی و واقع‌گرایی تعادل برقرار می‌کرد.

حتی اشتباهات او نیز معمولا از اصولی سرچشمه می‌گرفت که عمیقا به آن‌ها باور داشت و همین موضوع، شخصیتش را باورپذیر می‌کرد.

اما در فصل‌های پایانی، بخش زیادی از این پیچیدگی از جان گرفته شد. پس از آنکه هویت واقعی او به‌عنوان فرزند ریگار تارگرین و لیانا استارک به یکی از عناصر اصلی داستان تبدیل شد، شخصیت جان بیش از هر چیز به تکرار وفاداری‌اش به دنریس محدود شد. تصمیم‌گیری‌های او نیز به‌شدت منفعلانه‌تر شدند.

در نهایت، زمانی که جان دنریس را کشت، این اتفاق به‌جای اینکه نتیجه طبیعی سال‌ها تحول شخصیتی به نظر برسد، بیشتر شبیه تصمیمی بود که داستان برای رسیدن به پایان موردنظرش به او تحمیل کرده است. شخصیتی که زمانی یکی از موتورهای اصلی روایت بود، در پایان سریال به یکی از کم‌تأثیرترین چهره‌های داستان تبدیل شد.

۵. واریس (Varys)


واریس در فصل‌های ابتدایی یکی از باهوش‌ترین و مرموزترین شخصیت‌های وستروس بود. استاد نجواها تقریبا همیشه چند قدم از دیگران جلوتر حرکت می‌کرد و اطلاعاتی در اختیار داشت که دیگران حتی از وجودشان خبر نداشتند.

مهم‌تر از همه اینکه انگیزه‌های واریس برای مدت‌ها مبهم باقی می‌ماند. او ادعا می‌کرد بیش از هر پادشاه یا خاندان خاصی به مردم و آینده قلمرو اهمیت می‌دهد و همین ویژگی، لایه اخلاقی جذابی به شخصیتش اضافه می‌کرد.

اما این تصویر به‌تدریج در فصل‌های پایانی از بین رفت. واریس که زمانی استاد فعالیت‌های مخفیانه بود، ناگهان تصمیم گرفت نقشه تضعیف دنریس را آشکارا و در مقابل دشمنانش پیش ببرد.

در نتیجه، مرگ او بیشتر از اینکه حاصل شکست یک سیاستمدار نابغه در برابر رقیبی قدرتمند باشد، نتیجه تصمیم‌هایی به نظر می‌رسید که با هوش و احتیاط واریس در فصل‌های ابتدایی همخوانی نداشت.

۴. تیریون لنیستر (Tyrion Lannister)


افت شخصیت تیریون لنیستر شاید به اندازه بعضی دیگر از شخصیت‌های این فهرست ناگهانی نباشد، اما به همان اندازه ناراحت‌کننده است. تیریون در فصل‌های ابتدایی یکی از باهوش‌ترین شخصیت‌های سریال بود و بارها نشان داد که می‌تواند در پیچیده‌ترین موقعیت‌های سیاسی، راهی برای نجات خود پیدا کند.

از حضورش در کینگز لندینگ گرفته تا دوران خدمت به‌عنوان دست پادشاه، تیریون معمولا با هوش و قدرت تحلیل خود دیگران را غافلگیر می‌کرد. حتی پس از فرار از وستروس و پیوستن به دنریس، انتظار می‌رفت این ویژگی همچنان بخش اصلی شخصیت او باقی بماند.

اما چنین اتفاقی رخ نداد.

تیریون در ادامه بارها تصمیم‌های فاجعه‌باری گرفت؛ از اعتماد دوباره به سرسی گرفته تا ارائه استراتژی‌های نظامی ناموفق. شخصیتی که زمانی به‌عنوان نابغه سیاسی شناخته می‌شد، به مشاوری تبدیل شد که تقریبا هر نقشه‌اش با شکست مواجه می‌شد.

این تناقض زمانی بیشتر به چشم آمد که سریال همچنان اصرار داشت تیریون را یک استراتژیست فوق‌العاده نشان دهد، درحالی‌که عملکرد او روی پرده چیز دیگری می‌گفت. انتخاب برن به‌عنوان پادشاه در قسمت پایانی نیز برای بسیاری از مخاطبان پایان مناسبی برای مسیری نبود که تیریون طی کرده بود.

۳. پیتر «لیتل‌فینگر» بیلیش (Petyr "Littlefinger" Baelish)


لیتل‌فینگر یکی دیگر از شخصیت‌هایی بود که بخش زیادی از جذابیتش را مدیون هوش و توانایی فوق‌العاده‌اش در شناخت انسان‌ها بود. او بدون برخورداری از ارتش یا قدرت نظامی قابل‌توجه، سال‌ها در پشت پرده مشغول ایجاد آشوب بود و به‌تدریج جایگاه خود را در ساختار قدرت وستروس بالاتر می‌برد.

او به‌خوبی می‌دانست جاه‌طلبی، ترس و غرور چگونه روی تصمیم‌های افراد تأثیر می‌گذارند و همین توانایی، او را به یکی از غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین شخصیت‌های سریال تبدیل کرده بود.

اما در فصل‌های پایانی، این هوش و ظرافت تقریبا به‌طور کامل ناپدید شد. تلاش‌های لیتل‌فینگر برای ایجاد اختلاف میان آریا و سانسا بیش از آنکه نتیجه یک نقشه پیچیده باشد، شبیه اقدامی ساده و قابل‌پیش‌بینی به نظر می‌رسید.

مرگ او نیز نتوانست آن‌طور که باید دراماتیک باشد؛ چراکه بخش مهمی از آنچه باعث شکست لیتل‌فینگر شد، نه نبوغ رقبایش، بلکه تصمیم‌های غیرمنطقی خود او بود.

۲. جیمی لنیستر (Jaime Lannister)


شاید کمتر شخصیتی در تاریخ تلویزیون مسیری به جذابیت جیمی لنیستر برای رستگاری طی کرده باشد. جیمی در قسمت اول سریال با هل دادن برن استارک از بالای برج معرفی شد؛ شخصیتی متکبر و ظاهرا بی‌رحم که به‌نظر می‌رسید چیزی برای دوست داشتن ندارد.

اما در طول فصل‌های بعد، لایه‌های پنهان شخصیت او آشکار شد. جیمی با احساس گناه، شرافت و گذشته خود مواجه شد و رابطه‌اش با برین تارت یکی از بهترین روابط شخصیت‌محور سریال را شکل داد.

از طرف دیگر، افشای حقیقت درباره شاه دیوانه نیز نگاه مخاطب به جیمی را تغییر داد. مشخص شد مردی که لقب «شاه‌کش» را به دوش می‌کشد، برای جلوگیری از نابودی کینگز لندینگ دست به قتل پادشاه زده است.

به همین دلیل، تصمیم‌های فصل پایانی یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های داستان جیمی بود. او پس از آنکه ظاهرا از سرسی فاصله گرفته و مسیر تازه‌ای را برای زندگی‌اش انتخاب کرده بود، ناگهان به کینگز لندینگ بازگشت و گفت که چندان اهمیتی به مردم بی‌گناه نمی‌دهد.

این تصمیم با بخش بزرگی از تحول شخصیتی او در فصل‌های قبل در تضاد بود. مرگ جیمی در کنار سرسی از نظر احساسی تاثیرگذار بود، اما در عین حال یکی از بهترین مسیرهای رستگاری سریال را نیز تضعیف کرد.

۱. دنریس تارگرین (Daenerys Targaryen)


اگر قرار باشد تنها یک شخصیت را به‌عنوان بزرگ‌ترین قربانی افت داستانی Game of Thrones انتخاب کنیم، احتمالا انتخاب بسیاری از طرفداران دنریس تارگرین خواهد بود.

دنریس از همان ابتدا شخصیتی کاملا بی‌نقص نبود. او همیشه رگه‌هایی از خشونت و بی‌رحمی داشت، اما این ویژگی‌ها در کنار حس عدالت، دلسوزی و تمایل او برای ساختن جهانی بهتر قرار می‌گرفتند. او برده‌ها را آزاد کرد، پیروان وفاداری به دست آورد و بارها قدرت خود را برای دفاع از کسانی به کار گرفت که توانایی دفاع از خود را نداشتند.

همین تضاد، دنریس را به یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های سریال تبدیل کرده بود. مخاطب می‌دانست که او می‌تواند خطرناک باشد، اما در عین حال باور داشت که می‌تواند حاکمی متفاوت از پیشینیان تارگرین خود باشد.

بااین‌حال، فصل هشتم این مسیر را با سرعتی بسیار زیاد به نقطه‌ای رساند که دنریس به دشمن نهایی داستان تبدیل شد.

البته نشانه‌هایی از سقوط اخلاقی او در فصل‌های قبلی وجود داشت و ایده تبدیل شدن دنریس به یک حاکم مستبد لزوما ایده بدی نبود. مشکل اصلی، سرعت روایت بود. تحولی که می‌توانست طی چند فصل به‌شکل تدریجی و باورپذیر شکل بگیرد، در چند قسمت پایانی فشرده شد.

در نتیجه، تصمیم دنریس برای نابودی کینگز لندینگ حتی پس از تسلیم شهر برای بسیاری از مخاطبان نه به‌عنوان نقطه اوج طبیعی مسیر شخصیت، بلکه به‌عنوان یک چرخش ناگهانی و شوکه‌کننده احساس شد.

دنریس می‌توانست پایان تراژیکی داشته باشد و همچنان مسیر داستانی‌اش منطقی باقی بماند؛ اما سرعتی که Game of Thrones برای رسیدن به این پایان انتخاب کرد، باعث شد یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های سریال در نهایت به یکی از بحث‌برانگیزترین آن‌ها تبدیل شود.
 

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image