جستجو در سایت

1405/08/11 14:00

نقد و بررسی سریال «استخوان‌سوز»؛ از داستان‌های فرعی تا انتخاب بازیگران متناسب با نقش‌ها

نقد و بررسی سریال «استخوان‌سوز»؛ از داستان‌های فرعی تا انتخاب بازیگران متناسب با نقش‌ها
یکی از ویژگی‌های ژانر ملودرام که طرفداران زیادی هم در ایران دارد، قصه‌گو بودن آن است. به ویژه در فرمت سریال که دست نویسنده را برای بسط و گسترش داستان باز گذاشته و داستانک‌های فراوانی به تنه اصلی آن می‌چسباند.

اختصاصی سلام سینما؛ محمد جلیلوند| بخش مهمی از سریال‌های پلتفرمی که هر سال ساخته و در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرند را ملودرام‌هایی متکی بر کلیشه‌های آشنا و امتحان پس‌داده تشکیل می‌دهند. یکی از تازه‌ترین آنها که قسمت پایلوت آن به تازگی توسط پلتفرم فیلم‌نت پخش شده، «استخوان‌سوز» به کارگردانی مجید اسماعیلی است؛ ملودرامی خانواده محور که پیش از این نیز نمونه‌های مشابهی با کیفیت‌های گوناگون داشته و پر از شخصیت‌های گوناگون با داستانک‌های متعدد است. اسماعیلی که خود فیلمنامه  سریال را نوشته، قصه را با شخصیت صابر به عنوان معلم مدرسه کلید زده و با بهانه قرار دادن تقلب دو محصل، پرسشی اخلاقی را مطرح می‌کند. سپس با حامد به عنوان یکی دیگر از شخصیت‌های اصلی همراه می‌شویم که خدمت سربازی را می‌گذراند و شخصیتی شلوغ و عصبی دارد. سکانس‌های داخل پادگان نیز فضای لازم را برای معرفی حامد در اختیار نویسنده و کارگردان کار قرار داده و تنش حاکم بر آن را تشدید می‌کند.

لیلا، صابر، سعید، محسن و دیگران!

در بین داستان‌های فرعی زیادی که اسماعیلی در سریال خود گنجانده، قصه صابر و لیلا بیش از بقیه بولد شده و نقطه عطف نیز براساس همین رابطه شکل می‌گیرد؛ جایی که لیلا به برگه آزمایش خیره شده و در انتهای قسمت نخست از تصمیمش برای جدا شدن از صابر بابت نازایی خود حرف می‌زند. نکته‌ای ظریف که در تعارض با محل کار شوهرش قرار داشته و مخاطب را متوجه یک خلاء ده ساله می‌کند. گیر افتادن حامد در پادگان بابت داشتن تلفن همراه آن هم در روز جشن عروسی، حادثه محرک دیگری است که تنش بیشتری به قصه بخشیده و مخاطب را در بیم و امید نسبت به رسیدن حامد به جشن نگه می‌دارد. رابطه تیره و تار حامد و صابر که در شب جشن خود را به رخ می‌کشد، منحنی تنش را در اوج نگه می‌دارد که مربوط به ارتباط معلم و شاگردی این دو و سیلی نواخته شده به گوش حامد کم سن و سال توسط صابر برمی‌گردد! سعید و محسن دیگر شخصیت‌های اصلی سریال به حساب می‌آیند که به شکل فشرده‌ای به این دو پرداخته شده و کاشت اطلاعات هم انجام می‌دهند؛ اولی سبب به زندان افتادن برادر هم محلی قدیم خود شده و دومی کارمند زندان به حساب می‌آید. 

بحران در شب عروسی!

یکی از ایده‌های معمول و مرسوم در ملودرام‌های ایرانی برای بالا بردن تنش و جلب نظر مخاطب، تضاد میان شادی مراسم ازدواج با بحران و موقعیت‌های تنش‌زا به موازات آن است. اسماعیلی هم از این تمهید کلیشه شده برای جذاب‌تر شدن قسمت پایلوت سریال خود بهره گرفته و گره نسبتا خوبی هم به قصه‌اش می‌زند؛ جایی که چند موتورسوار ناشناس جلوی اتومبیل عروس و داماد را گرفته و کتک مفصلی به حامد می‌زنند! معمایی که با حضور صابر در پس‌زمینه این دعوا پررنگ شده و در سکانس پایانی به یک تعقیب و گریز اساسی بین حامد و چند ناشناس ختم می‌شود. پوشاندن بخشی از قصه توسط فیلمنامه‌نویس و کارگردان، یکی دیگر از شگردهای ملودرام‌های اجتماعی سازهای ایرانی است که «استخوان‌سوز» نیز از آن دور نمانده  و نمونه‌ای از آن را در شخصیت مرموز و متناقض حامد می‌بینیم. 

«استخوان‌سوز» و بازیگرانی متناسب با نقش‌ها 

ملودرام‌های کم‌هزینه و به اصطلاح لوباجت زیادی در قالب پلتفرم ساخته می‌شوند که «استخوان سوز» یکی از آنها به حساب می‌آید؛ با بازیگران جوان و کمتر شناخته شده‌ای که اتفاقا می تواند برگ برنده آن در مواجهه با مخاطبان به حساب آید. چرا که سابقه ذهنی کمتری از آنها داشته و ارتباط بهتری هم برقرار می‌کند. بازیگرانی همچون: معصومه رحمانی، یوسف صفری بختیاری، منصور نصیری، یاسمن معاوی و خود مجید اسماعیلی که نقش‌های اصلی را ایفا کرده و بازیگران مطرح‌تری همچون: محمود پا‌ک‌نیت، شقایق فراهانی، شهروز دل افکار و سیاوش چراغی‌پور نیز در نقش‌های مکمل ظاهر شده‌اند. به لحاظ فنی نیز اسماعیلی تلاش زیادی برای یکدستی کار به خرج داده و در دکوپاژ فیلمنامه خود بیش از هر چیز روی تنش و ایجاد فضای ملتهب مانور داده است. به خصوص دوربین ناآرامی که اغلب تکان‌های ریزی داشته و با بافت قصه همخوانی دارد.    


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image