جستجو در سایت

1405/07/04 14:15

۸ فیلم تریلر نفس‌گیری که تا پایان میخکوبتان می‌کنند| از «قوی سیاه» تا «آقای ریپلی بااستعداد»

۸ فیلم تریلر نفس‌گیری که تا پایان میخکوبتان می‌کنند| از «قوی سیاه» تا «آقای ریپلی بااستعداد»
اگر از آن دسته فیلم‌هایی لذت می‌برید که تا آخرین لحظه نمی‌گذارند حدس بزنید قرار است چه اتفاقی بیفتد، این ۸ تریلر کلاسیک و مدرن انتخاب‌های ایده‌آلی هستند؛ از «قوی سیاه» و «یادگاری» گرفته تا «روانی» و «سکوت بره‌ها» که هرکدام به شکلی متفاوت، تعلیق را به اوج می‌رسانند.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| ما در زندگی واقعی معمولاً از غافلگیری و شوکه شدن چندان خوشمان نمی‌آید، اما وقتی پای فیلم سینمایی در میان باشد، ماجرا کاملاً فرق می‌کند! یکی از جذابیت‌های اصلی تماشای فیلم این است که نمی‌دانیم در صحنه بعدی چه اتفاقی خواهد افتاد. فیلمساز با نگه داشتن مخاطب در حالت انتظار و تعلیق، اهمیت اتفاقات را بیشتر می‌کند و دلیلی به دستمان می‌دهد تا برای دیدن صحنه بعدی لحظه‌شماری کنیم.

اگر قرار باشد یک ژانر را استاد ساختن تعلیق و تنش بدانیم، بدون شک تریلر یکی از اولین گزینه‌ها است. از معماهای قتل گرفته تا فیلم‌های اکشن پرهیجان، این آثار در ایجاد تعلیق مهارت ویژه‌ای دارند.

در تاریخ سینما فیلم‌های تریلر بسیار زیادی ساخته شده‌اند که در ایجاد تعلیق فوق‌العاده عمل می‌کنند، اما در این فهرست سراغ ۸ نمونه از بهترین آثار این ژانر رفته‌ایم. از قتل‌هایی شوکه‌کننده که در همان پرده اول رخ می‌دهند تا روایت‌هایی با دو خط زمانی که در نهایت حقیقتی تاریک را آشکار می‌کنند، این فیلم‌ها شما را وادار می‌کنند پس از پایان تماشا، بار دیگر تمام اتفاقات فیلم را در ذهن خود مرور کنید.

۱. «قوی سیاه» (Black Swan)؛ محصول ۲۰۱۰


امتیاز: 8 از 10

شاید در نگاه اول تصور نکنید فیلمی درباره هنر بتواند چنین تعلیق نفس‌گیری داشته باشد، اما دارن آرونوفسکی دقیقاً می‌داند چگونه در تریلر روان‌شناختی و ترسناک «قوی سیاه» میزان مناسبی از تنش را ایجاد کند.

داستان درباره نینا (ناتالی پورتمن)، بالرین جوان و سختکوشی در نیویورک است که برای ایفای نقش اصلی در باله «دریاچه قو» (Swan Lake) انتخاب می‌شود. نینا در مسیر رسیدن به کمال هنری، دچار توهمات و هذیان‌های شدید می‌شود و مرز میان واقعیت و آنچه در ذهنش می‌گذرد، روزبه‌روز محوتر می‌شود؛ اتفاقی که او را به سمت فروپاشی روانی هولناکی می‌برد.

روایت باله در واقع آینه‌ای برای نمایش کشمکش درونی نینا است. شخصیت خشک و کمال‌گرای او اجازه نمی‌دهد به‌سادگی جنبه تاریک و پرشور شخصیت «قوی سیاه» را درون خودش آزاد کند. «قوی سیاه» شاهکاری در زمینه تنش و تعلیق است که هزینه هولناک دستیابی به کمال هنری را بررسی می‌کند.

بازی درخشان ناتالی پورتمن در مرکز فیلم قرار دارد و آرونوفسکی با استفاده از زوایای دوربین دقیق و حساب‌شده و انبوهی از آینه‌ها، جهانی تاریک و هراس‌انگیز می‌سازد که مخاطب را درست مانند نینا سردرگم می‌کند.

فیلم دائماً میان توهمات نگران‌کننده و واقعیت جابه‌جا می‌شود و از آنجا که نینا راوی کاملاً قابل اعتمادی نیست، تشخیص حقیقت از خیال دشوار می‌شود. سقوط او از همان ابتدا اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد، اما اینکه دقیقاً چگونه و چه زمانی این سقوط رخ خواهد داد، بخش مهمی از جذابیت فیلم است.

وقتی «قوی سیاه» وارد قلمرو وحشت بدنی می‌شود، دیگر مشخص است که راه برگشتی برای نینا وجود ندارد. فیلم در این بخش به‌شدت عجیب و چندش‌آور می‌شود، اما همین مسیر دردناک و جسمانیِ فروپاشی، یکی از دلایلی است که تماشای آن را به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل می‌کند.

۲. «ام» (M)؛ محصول ۱۹۳۱


امتیاز: 8.3 از 10

یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین فیلم‌های سال‌های ابتدایی سینمای ناطق، تریلر آلمانی «ام» ساخته فریتس لانگ است. این فیلم که نخستین اثر ناطق لانگ محسوب می‌شود، داستان تعقیب‌وگریزی گسترده در برلین را روایت می‌کند؛ جایی که پلیس به‌دنبال هانس بکرت (پیتر لوره)، قاتل زنجیره‌ای کودکان است.

از آنجا که عملیات پلیس فعالیت‌های غیرقانونی دنیای زیرزمینی جنایتکاران شهر را مختل کرده، خلافکاران تصمیم می‌گیرند خودشان قاتل را پیدا کنند.

«ام» با استفاده از نشانه صوتی ترسناک قاتل و شکل دادن به یک تعقیب دوطرفه، الگوی بسیاری از فیلم‌های پلیسی، تریلرهای روان‌شناختی و فیلم‌های نوآر مدرن را پایه‌گذاری کرد.

طراحی صدا در زمانی که استفاده از آن هنوز رویکردی جسورانه محسوب می‌شد، به یکی از مهم‌ترین ابزارهای روایت فیلم تبدیل شده است. سوت زدن قاتل با ملودی معروف «در تالار پادشاه کوهستان» حتی پیش از آنکه او را روی پرده ببینیم، وحشت را به جان مخاطب می‌اندازد.

لانگ در کنار صدا از سایه‌ها، سیلوئت‌ها و زوایای پویای دوربین نیز برای روایت داستان استفاده می‌کند. نتیجه، فضایی است که دائماً انتظارات مخاطب را برهم می‌زند.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های فیلم این است که هیولای داستان در نهایت یک انسان است و گروه خلافکاران شهر، خودشان به نقش شرورهای داستان وارد می‌شوند.

«ام» اغلب اجازه می‌دهد تخیل مخاطب جای بخش‌های ناگفته را پر کند و همین مسئله از همان دقایق ابتدایی حس هراس و انتظار را به وجود می‌آورد.

تأثیر این داستان درباره قاتلی که حلقه محاصره به‌تدریج دور او تنگ می‌شود، هنوز هم در آثار سینمایی معاصر قابل مشاهده است.

۳. «یادگاری» (Memento)؛ محصول ۲۰۰۰


امتیاز: 8.4 از 10

روایت داستان در چند خط زمانی یکی از سخت‌ترین شگردهای روایی برای اجرای درست است؛ اما اگر یک فیلمساز بتواند از پس آن بربیاید، آن فرد بدون شک کریستوفر نولان است و «یادگاری» یکی از بهترین نمونه‌های این توانایی محسوب می‌شود.

این تریلر اولیه نولان داستان لئونارد شلبی (گای پیرس) را روایت می‌کند؛ مردی که از نوعی اختلال حافظه کوتاه‌مدت رنج می‌برد و نمی‌تواند خاطرات جدیدی تشکیل دهد. او برای پیدا کردن مردی که به همسرش کاترین (جرجا فاکس) تجاوز کرده و او را به قتل رسانده، از یادداشت‌های پولاروید و خالکوبی روی بدنش استفاده می‌کند.

«یادگاری» داستان را در دو خط زمانی متفاوت روایت می‌کند. در یکی از آن‌ها، صحنه‌های رنگی به‌صورت معکوس پیش می‌روند؛ فیلم از پیامد یک اتفاق آغاز می‌شود و سپس به عقب برمی‌گردد تا نشان دهد چگونه به آن نقطه رسیده‌ایم. خط زمانی دوم سیاه‌وسفید است و اتفاقات را به ترتیب زمانی روایت می‌کند.

وقتی این دو خط زمانی سرانجام به یکدیگر می‌رسند، حقیقت آشکار می‌شود؛ حقیقتی که نه شما و نه حتی لئونارد نمی‌توانستید پیش‌بینی کنید.

نولان با مهارتی مثال‌زدنی هم شخصیت اصلی و هم مخاطب را بازی می‌دهد. فیلم به‌جای ساختن یک داستان انتقام‌گیری معمولی، ساختار روایت را به سلاح اصلی خود تبدیل می‌کند.

شما نمی‌توانید به اطلاعات صحنه‌های قبلی تکیه کنید؛ چون ممکن است آنچه در صحنه قبلی دیده‌اید، در واقع از نظر زمانی بعدتر از اتفاقات صحنه فعلی رخ داده باشد. بنابراین باید به تک‌تک جزئیات توجه کنید تا بتوانید قطعات پازل را کنار هم بگذارید.

مخاطب دقیقاً همان سردرگمی لئونارد را تجربه می‌کند و مانند او نمی‌تواند به گذشته یا آینده تکیه کند. به همین دلیل، تعلیق فیلم تقریباً هیچ‌گاه از بین نمی‌رود.

«یادگاری» شاید فیلمی گیج‌کننده و حتی گاهی دشوار برای دنبال کردن باشد، اما همین ساختار پیچیده بود که از همان ابتدا توانایی کریستوفر نولان در قصه‌گویی غیرمتعارف را به نمایش گذاشت.

۴. «خاطرات قتل» (Memories of Murder)؛ محصول ۲۰۰۳


امتیاز: 8.1 از 10

در نقطه مقابل فیلم‌های کارآگاهی تمیز و شیک هالیوودی، بونگ جون هو با تریلر جنایی نئونوآر و خشن «خاطرات قتل» تصویری بسیار متفاوت از تحقیقات جنایی ارائه می‌کند.

فیلم که بر اساس نمایشنامه (Come to See Me) نوشته کیم کوانگ-لیم ساخته شده، داستان کارآگاه محلی پارک دو-مان (سونگ کنگ هو) و کارآگاه سئولی سو ته-یون (کیم سانگ کیونگ) را دنبال می‌کند که درباره مجموعه‌ای از تجاوزها و قتل‌های وحشیانه زنان جوان تحقیق می‌کنند.

قربانیان معمولاً در شب‌های بارانی و در حالی هدف قرار می‌گیرند که لباس قرمز پوشیده‌اند.

مشکل اینجاست که پلیس از فناوری‌های پیشرفته پزشکی قانونی برخوردار نیست و روش‌های بازجویی نیز اغلب خشن و غیراصولی هستند. در نتیجه، کارآگاهان بارها سرنخ‌های اشتباه را دنبال می‌کنند و در نهایت به بن‌بست می‌رسند.

بونگ جون هو با ترکیبی هوشمندانه از کمدی سیاه، هجو و تراژدی خشن داستانی را روایت می‌کند که در آن عدالت هیچ تضمینی ندارد و شر می‌تواند از دل زندگی کاملاً معمولی بیرون بیاید.

«خاطرات قتل» دائماً میان لحن‌های مختلف جابه‌جا می‌شود و همین مسئله باعث می‌شود مخاطب حتی درباره امکان رسیدن به یک پایان قطعی نیز مطمئن نباشد.

داستان ابتدا شبیه ماجرای دو پلیس دست‌وپاچلفتی با شخصیت‌های کاملاً متفاوت به نظر می‌رسد، اما به‌تدریج به لحظاتی تلخ و دردناک تبدیل می‌شود.

با توجه به اینکه فیلم ریشه در یک پرونده جنایی واقعی و حل‌نشده دارد، حس اضطراب و تعلیق آن عمق بیشتری پیدا می‌کند. بونگ نیز بی‌نظمی و آشفتگی جامعه را یکی از دلایل شکست تحقیقات نشان می‌دهد.

در «خاطرات قتل»، تعلیق از دل ناکامی و درماندگی بیرون می‌آید.

یک تحقیقات پلیسی شکست‌خورده می‌تواند مسیر اجرای عدالت را کاملاً مختل کند. شب‌های بارانی که یکی پس از دیگری از راه می‌رسند، سرنخ‌های محوشونده و فروپاشی روانی کارآگاهانی که به‌شدت به دنبال پاسخ هستند، همگی روند تحقیقات را دشوارتر می‌کنند.

بونگ جون هو با خلق فضایی خفه‌کننده و کلاستروفوبیک، ترسی وجودی ایجاد می‌کند که حتی پس از پایان فیلم نیز یک سؤال مهم را در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد: شر واقعاً در کجای جامعه عادی پنهان شده است؟

۵. «روانی» (Psycho)؛ محصول ۱۹۶۰


امتیاز: 8.5 از 10

فقط شنیدن نام «روانی» کافی است تا تصاویر و صداهای نمادین آن در ذهن بسیاری از مخاطبان زنده شود. شاید تصویر معروف حمام را به یاد بیاورید، یا موسیقی مشهور فیلم را بشنوید؛ یا شاید هر دو را هم‌زمان تصور کنید.

این همان نبوغ آلفرد هیچکاک است.

این تریلر که بر اساس رمان رابرت بلاک ساخته شده، داستان ماریون کرین (جنت لی)، منشی جوانی را روایت می‌کند که پس از سرقت ۴۰ هزار دلار به متل بیتس پناه می‌برد.

اما اقامت او در این متل کوتاه است. ماریون توسط صاحب متل، نورمن بیتس (آنتونی پرکینز)، به قتل می‌رسد؛ مردی که تحت سلطه مادر آزارگر و مرموز خود قرار دارد.

پس از ناپدید شدن ماریون، جست‌وجو برای پیدا کردن او آغاز می‌شود و در همین مسیر، حقیقت هولناک درباره نورمن آشکار می‌شود.

«روانی» با یکی از شوکه‌کننده‌ترین مرگ‌های تاریخ سینما در همان پرده اول، نشان داد پیچش‌های داستانی می‌توانند یکی از بهترین ابزارها برای ایجاد و حفظ تعلیق باشند؛ به‌خصوص وقتی مخاطب مطمئن نباشد در صحنه بعدی قرار است چه اتفاقی رخ دهد.

هیچکاک با «روانی» شیوه روایت داستان‌های ترسناک را بازتعریف کرد. صحنه افسانه‌ای حمام که در آن شخصیت اصلی و بازیگر مشهور فیلم خیلی زود از داستان کنار گذاشته می‌شود، عمداً مخاطب را فریب می‌دهد.

همین رویکرد، ابزارهای تازه‌ای برای ساخت تعلیق در اختیار فیلمسازان قرار داد که هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گیرند.

هیچکاک با استفاده دقیق از قاب‌بندی و زوایای دوربین، تنش را از همان لحظه نخست به مخاطب منتقل می‌کند. اتفاقات ترسناک فیلم در محیطی کاملاً واقعی و ملموس رخ می‌دهند و همین موضوع ترسناک‌ترشان می‌کند.

«روانی» با این ایده بازی می‌کند که شاید پشت ساده‌ترین و معمولی‌ترین چیزها، هولناک‌ترین هیولاها پنهان شده باشند.

موسیقی تیز و گوش‌خراش برنارد هرمان نیز مانند تیغه‌ای برنده به جان صحنه‌ها می‌افتد. «روانی» یک تریلر کاملاً حساب‌شده است که حتی پس از پایان آن نیز شما را مشتاق می‌کند بدانید بعد از این چه اتفاقی خواهد افتاد.

هیچکاک دقیقاً می‌دانست چگونه مخاطبش را مضطرب کند.

۶. «پنجره عقبی» (Rear Window)؛ محصول ۱۹۵۴


امتیاز: 8.4 از 10

تصور کنید شاهد قتلی احتمالی باشید، اما خودتان در اتاقی گیر افتاده باشید و هیچ راهی برای خروج نداشته باشید.

این همان نقطه‌ای است که آلفرد هیچکاک بار دیگر با تریلر معمایی «پنجره عقبی» به سراغ ترس و اضطراب می‌رود.

داستان درباره ال. بی. «جف» جفریز (جیمز استوارت)، عکاس حرفه‌ای است که پس از شکستن پایش مجبور می‌شود روی ویلچر بنشیند. او که در آپارتمانش در نیویورک حبس شده، برای سرگرمی همسایه‌های حیاط پشتی را زیر نظر می‌گیرد.

اما این کنجکاوی به‌تدریج به چیزی جدی‌تر تبدیل می‌شود. جف مشکوک می‌شود که یکی از همسایه‌ها، لارس توروالد (ریموند بور)، همسرش را به قتل رسانده است.

جف با کمک پرستارش استلا (تلما ریتر) و دوست‌دخترش لیزا فریمونت (گریس کلی) تلاش می‌کند شواهدی برای اثبات این فرضیه پیدا کند.

«پنجره عقبی» داستان یک پای شکسته را به نبردی برای مرگ و زندگی تبدیل می‌کند.

هیچکاک نه‌تنها جف را درون خانه‌اش محبوس می‌کند، بلکه دوربین را نیز در همان محدوده نگه می‌دارد. تقریباً هر چیزی که مخاطب می‌بیند، همان چیزی است که جف می‌بیند.

ترس از ناشناخته دقیقاً از همین‌جا شکل می‌گیرد.

ما از طریق لنز دوربین، دوربین دوچشمی و نماهای دور، دنیا را از زاویه دید جف می‌بینیم و عملاً روی صندلی او می‌نشینیم.

جف در ابتدای فیلم مردی کاملاً عادی و صادق به نظر می‌رسد، اما وسواس به‌تدریج بر او غلبه می‌کند و کنجکاوی و فضولی‌اش را به یک بازی خطرناک تبدیل می‌کند.

ترسناک بودن توروالد نیز دقیقاً از همین نکته ناشی می‌شود: او در نگاه اول کاملاً معمولی به نظر می‌رسد.

اما هرچه جف بیشتر به او مشکوک می‌شود، تنش نیز افزایش پیدا می‌کند. وقتی جف در نهایت عملاً به یک هدف بی‌دفاع تبدیل می‌شود، مخاطب فقط می‌تواند منتظر بماند و از خود بپرسد در رویارویی خطرناکی که شاید دیگر قابل جلوگیری نباشد، چه اتفاقی خواهد افتاد.

«پنجره عقبی» نمونه‌ای درخشان از این حقیقت است که حتی ساده‌ترین موقعیت‌ها هم می‌توانند ترسناک باشند.

۷. «سکوت بره‌ها» (The Silence of the Lambs)؛ محصول ۱۹۹۱


امتیاز: 8.6 از 10

«سکوت بره‌ها» با حضور در جمع نامزدهای اصلی جوایز سینمایی، به یکی از نمونه‌های درخشان تاریخ سینما در زمینه ایجاد تنش و تعلیق تبدیل شد.

این فیلم به کارگردانی جاناتان دمی و بر اساس رمان توماس هریس ساخته شده و داستان کلاریس استارلینگ (جودی فاستر)، کارآموز جوان FBI را دنبال می‌کند که تلاش دارد یک قاتل زنجیره‌ای فعال به نام «بیل بوفالو» (تد لواین) را دستگیر کند؛ قاتلی که پوست قربانیان زن خود را می‌کند.

کلاریس برای تهیه پروفایل روان‌شناختی قاتل، مجبور می‌شود با یک قاتل زنجیره‌ای زندانی و آدم‌خوار نابغه به نام دکتر هانیبال لکتر (آنتونی هاپکینز) مصاحبه کند. لکتر در ازای ارائه اطلاعات درباره قاتل، از کلاریس می‌خواهد جزئیاتی شخصی درباره زندگی او در اختیارش بگذارد.

برخورد میان این کارآموز جوان FBI و نابغه خطرناک پشت میله‌های زندان، یکی از جذاب‌ترین رابطه‌های شکارچی و شکار در تاریخ سینما را شکل می‌دهد.

«سکوت بره‌ها» همان چیزی است که کابوس‌ها از آن ساخته می‌شوند.

البته فیلم چیزی فراتر از داستانی ترسناک درباره یک هیولای هولناک است. این اثر کاوشی عمیق در مفهوم تروما و تلاش برای غلبه بر گذشته و مقابله با شرارت‌های حال است.

دمی با استفاده از بازی‌های روانی، نماهای نزدیک خفه‌کننده و سکوت‌های طولانی، تنش فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند. دوربین اغلب در سطح چشم کلاریس قرار می‌گیرد و به این ترتیب حس صمیمیت و آسیب‌پذیری شدیدی ایجاد می‌شود.

در برخی صحنه‌ها نیز شخصیت‌ها مستقیماً به دوربین نگاه می‌کنند و همین مسئله باعث می‌شود مخاطب احساس کند خودش نیز در معرض خطر قرار گرفته است.

«سکوت بره‌ها» تریلری هولناک است که هانیبال لکتر را به یکی از ماندگارترین شخصیت‌های شرور تاریخ سینما تبدیل کرد و در عین حال نشان داد تریلرهای ترسناک می‌توانند به بخشی از جریان اصلی سینما تبدیل شوند.

۸. «آقای ریپلی بااستعداد» (The Talented Mr. Ripley)؛ محصول ۱۹۹۹


امتیاز: 7.4 از 10

تماشای بازیگران «آقای ریپلی بااستعداد» و دیدن مسیری که هرکدام از آن‌ها طی سال‌های بعد طی کردند، جذاب است؛ اما این فیلم به‌تنهایی نیز نمونه‌ای عالی از قدرت بازیگری در یک اقتباس سینمایی محسوب می‌شود.

این فیلم بر اساس رمان محبوب پاتریشیا های‌اسمیت ساخته شده و داستان تام ریپلی (مت دیمون) را روایت می‌کند؛ کلاهبردار جوانی که در نیویورک دهه ۱۹۵۰ زندگی سختی دارد.

یک کشتی‌ساز ثروتمند از تام می‌خواهد به ایتالیا سفر کند و پسر خوشگذران و ثروتمندش، دیکی گرینلیف (جود لا)، را متقاعد کند که به خانه بازگردد.

اما همه‌چیز برخلاف انتظار پیش می‌رود.

تام به زندگی لوکس و بی‌دغدغه دیکی وسواس پیدا می‌کند و این وسواس در نهایت به قتل و شبکه‌ای پیچیده از سرقت هویت منجر می‌شود.

«آقای ریپلی بااستعداد» با پس‌زمینه‌ای چشم‌نواز و متفاوت از تریلرهای روان‌شناختی معمول، یک بازی موش‌وگربه‌ای جذاب خلق می‌کند که تا پایان مخاطب را درگیر نگه می‌دارد.

آنتونی مینگلا با استفاده از فضایی نوستالژیک، داستانی پرتنش درباره طبقه اجتماعی و هویت می‌سازد. شخصیت‌ها در هزارتویی خطرناک حرکت می‌کنند که در آن تنها یک قدم اشتباه می‌تواند به فاجعه منجر شود.

مت دیمون با جذابیتی طبیعی، تام را در ابتدا فردی بی‌خطر و قابل اعتماد نشان می‌دهد؛ به‌خصوص در مقایسه با دیکی مغرور و خودشیفته جود لاو.

همین مسئله باعث می‌شود حتی با وجود رفتارهای تام، گاهی وسوسه شوید طرف او را بگیرید. سرقت هویت بدون شک اقدامی هولناک است، اما از سوی دیگر، مخاطب می‌خواهد این قاتل کاریزماتیک نیز بالاخره تاوان اعمالش را پس بدهد.

درحالی‌که بسیاری از تریلرها مسیر متفاوتی برای ایجاد تعلیق انتخاب می‌کنند، موسیقی جَز فیلم در سراسر داستان جریان دارد و زندگی دوگانه و پرخطر تام را با نوعی ملانکولی پرنشاط و کنایه‌آمیز همراه می‌کند.

درست مانند فضای ساحلی و زیبای فیلم، این تضاد نیز ظاهراً آرام اما در باطن ناآرام‌کننده است.

«آقای ریپلی بااستعداد» نمونه‌ای درخشان از تعلیق مبتنی بر تضاد است؛ فیلمی که در زمان خود بسیار جلوتر از جریان رایج سینما حرکت می‌کرد.
 

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image