جستجو در سایت

1405/04/13 16:45

اعتراف تکان‌دهنده جورج آر. آر. مارتین: در قفسِ وستروس اسیر شده‌ام!

اعتراف تکان‌دهنده جورج آر. آر. مارتین: در قفسِ وستروس اسیر شده‌ام!
در حالی‌که امپراتوری وستروس با سریال‌های «خاندان اژدها» و «شوالیه‌ی هفت پادشاهی» در تلویزیون حکمرانی می‌کند، خالق این دنیای عظیم لب به اعترافی تلخ گشوده است: جورج آر. آر. مارتین رسماً اعلام کرد که دیگر از زیر بار سنگین و طاقت‌فرسای ادامه دادنِ حماسه‌ی اصلی «نغمه یخ و آتش» خسته شده و خود را در بندی مشابه با خالق «تلماسه» گرفتار می‌بیند.
به گزارش سلام سینما

پانزده سال پس از آنکه دنیای «بازی تاج‌ و تخت» ساختار تلویزیون را زیر و رو کرد، وستروس همچنان بزرگ‌تر می‌شود. از فصل سوم «خاندان اژدها» گرفته تا «شوالیه‌ی هفت پادشاهی» و حتی زمزمه‌های ساخت سه‌گانه‌ای سینمایی از «اگان فاتح»، ماشین تولید محتوای برادران وارنر با سرعت می‌تازد. اما در پسِ این هیاهوی تجاری، یک سوال بزرگ مثل زخمی کهنه باقی مانده: تکلیف کتاب‌های «نغمه یخ و آتش» چه شد؟

جورج آر. آر. مارتین در گفت‌وگویی که زوایای تاریک ذهنش را روشن کرد، از شباهتی عجیب میان خود و «فرانک هربرت»، خالق شاهکار علمی-تخیلی «تلماسه»، پرده برداشت. مارتین ماجرای دیدار خود با هربرت در سال ۱۹۷۵ را به یاد می‌آورد؛ دورانی که هربرت از فشار ناشران و هوادارانی که بی‌وقفه دنباله‌ی «تلماسه» را طلب می‌کردند، به‌ستوه آمده بود. مارتین با لحنی تامل‌برانگیز می‌گوید: «هربرت دیگر تلماسه را دوست نداشت، اما حس می‌کرد موفقیتِ آن، او را به بند کشیده است. او مجبور بود بنویسد؛ چیزی که دیگر برایش لذت‌بخش نبود.»

وقتی خبرنگار از مارتین پرسید که آیا او نیز خود را در همان قفس می‌بیند، پاسخ او صریح و بی‌پرده بود: «نمی‌گویم لزوماً از دنیای [یخ و آتش] بیزارم؛ من عاشقِ این جهان‌سازی هستم. اما بله، من خسته شده‌ام.»

این اعتراف، معمای تاخیرِ بی‌پایان کتاب ششم، یعنی «بادهای زمستان» (Winds of Winter)، را حل می‌کند. مارتین پس از سه کتاب اول که با سرعتی باورنکردنی منتشر شدند، ناگهان در پیچ‌وخمِ دنیای گسترده‌ای که خودش ساخته بود، گم شد. او که در ابتدا قصد داشت یک «پرش زمانی» بزرگ در داستان ایجاد کند، از آن منصرف شد و حالا سال‌هاست که در مارپیچی از بازنویسی‌های بی‌پایان، تردید میان مرگ و زندگی شخصیت‌ها و تلاش برای رسیدن به پایانی که پیش‌تر در سریالِ HBO لو رفته، دست‌وپازده است.

حقیقت تلخ اینجاست: «بادهای زمستان» دیگر آن پروژه‌ی شورانگیز قدیمی نیست؛ بلکه به وظیفه‌ای طاقت‌فرسا و زجرآور تبدیل شده که هر چه بیشتر به آن فکر می‌کند، سنگین‌تر می‌شود. مارتین برای پایان دادن به این حماسه، دیگر انگیزه درونی ندارد.

شاید وقت آن است که رهایش کنیم؟

بسیاری معتقدند اگر مارتین دیگر از «نغمه یخ و آتش» لذت نمی‌برد، چرا باید به زور ادامه پیدا کند؟ همان‌طور که تالکینِ بزرگ در سال‌های پایانی عمرش بیشتر غرق در «سیلماریلیون» و تاریخچه‌های فرعی بود تا داستان‌های اصلی، شاید مارتین هم باید همین مسیر را طی کند. او در تولید «شوالیه‌ی هفت پادشاهی» درگیر است و عشقِ واقعی‌اش را در داستان‌های «دانک و اگ» نشان داده.

شاید بهترین راه برای دنیای وستروس این باشد: مارتین را از قفسِ «بازی تاج‌وتخت» آزاد کنیم. بگذاریم او باقی عمرش را صرف نوشتنِ قصه‌هایی کند که واقعاً دوست دارد؛ قصه‌هایی که نه برای پاسخگویی به انتظاراتِ سنگینِ هواداران، بلکه برای لذتِ خالصِ خلق کردن می‌نویسد. شاید دوازده فصلِ «دانک و اگ»، هدیه‌ای بسیار ارزشمندتر از یک پایانِ اجباری برای داستانِ «نغمه یخ و آتش» باشد.
 


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image