5 بازی برتر میرسعید مولویان؛ از تومان تا مو به مو | خطرپذیر، قدرتمند و پیشرو

اختصاصی سلام سینما؛ فاطمه فریدن: میرسعید مولویان بازیگری با ریشههای تئاتری است. هنرمندی که طی مدتی کوتاه توانست به پدیدهای کمنظیر در سینمای ایران تبدیل شود. بازی حسی و مبتنی بر باورپذیر شدن در آثار او سبب شده که در مدتزمانی اندک، مخاطبان شناختی کاملتر نسبت به اجرای این بازیگر یابند. شخصیتی که جهت ایفای نقش از کل انرژی درونیاش جهت دستیابی به یک بازی بهتر و برتر بهره میگیرد. در این یادداشت به بهانه اکران سریال مو به مو مروری بر بهترین بازیهای میرسعید مولویان کردیم.
بیشتر بخوانید:
نگاهی به پرسونای بازیگری میرسعید مولویان به بهانه درخشش در سریال «مو به مو» | تصویر یک هیولا
میرسعید مولویان واقعی کیست؟
فیلم تومان (مرتضی فرشباف، ۱۳۹۷)

شخصیت داود در فیلم تومان نقشی قدرتمند برای میرسعید مولویان به حساب میآید. نقشی دشوار که اجرای آن برای مولویانِ تئاتر کارکرده آسانتر به نظر میرسد. کاراکتری متفاوت که معدود بازیگرانی در آن دوره از پس اجرایش برمیآمدند. شخصیتی قمارباز و طماع که از انجام قماربازیهای پیاپی خسته نمیشود. از این بابت عطش او برای ادامه بازی و افتادن در منجلابهای بعدی، تمامنشدنی است. کاراکتری فعال و پرانرژی که مصر بر انجام کاری میایستد و کوتاه نمیآید. با وجود پوچ و بیارزش بودن قضایا در نگاه این شخصیت پس از مدتی، همچنان در چرخه تکرار گرفتار میشود. روندی که ظاهرا تا ابد ادامه دارد. مولویان در این نقش بیش از پیش به اجرایی رئالیستیک روی میآورد. شخصیتی نچسب و تا اندازهای بیمزه در گفتار که بهظاهر، توجه کسی را برنمیانگیزد. تلاش مولویان برای طبیعی بودن و باورپذیر شدن نقش بسیار دیدنی و رشکبرانگیز است. مولویان به اندازهای در این نقش حل میشود که پذیرش احساسات و دلایل انجامِ اعمال شوم را برای مخاطبان سهل میکند. بهلحاظ ظاهر بیرونی او در این فیلم انسانی غیرجذاب و بیریخت است. کاراکتری شلخته و فاقد اعتماد که در نگاه اول بیننده را پس میزند. شخصیتی که ظاهرا از عشق و احساس تهی شده و با توجه به سرخوش بودناش نمیتواند جنس مخالف را بهدرستی مجذوب کند. مولویان با روش شخصیاش ظرایف بسیاری را حین اجرا به این نقش میافزاید. ظرایفی مانند تغییر آنی در میمیکِ چهره و افزودن احساسات به آن که متناسب با ویژگیهای همان نقش صورت میپذیرد. میرسعید با اجرای صحیح و باورکردنیِ این نقش توانست کاندیدای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد از سیوهشتمین جشنواره فیلم فجر شود. کاندیداتوریای که در ذهن منتقدان و کارشناسان سینما پیش از پایان اختتامیه به دریافت سیمرغ منتهی میشد.
سریال خاتون (تینا پاکروان، ۱۳۹۹)

رضا فخار در سریال خاتون کاراکتری دلسوز و وطنپرست است. مردی که برای نجات جان آدمها و رساندن آذوقه به مردم تلاشی بیوقفه انجام میدهد. شخصیت رضا در این سریال بافتی متفاوت از سایر نقشهای میرسعید مولویان دارد. شخصیتی که با دارا بودن وجوه مثبت و امدادرسانی به دیگران در شرایط بحرانی شناخته میشود. رضا مردی مهربان، احساساتی و درعینحال قلدرمآب است. کسی که در شرایط وخیمِ حضور متفقین در ایران شجاعانه به دل خطر میزند. شرایطی پیچیده که بر حسب شکلگیری داستان، فعالیتهای فیزیکی بازیگران نقشها را نیز مضاعف میکند. مولویان با استناد به سابقه بازیگری و تسلطی که به آنالیزِ نقش دارد، کاراکتر رضا را به بهترین نحو اجرا میکند. رضا هرچند پس از چند قسمت در سریال حاضر میشود، بلافاصله شمایل کاراکتری محبوب را به خود میگیرد. کسی که زیر و بم ابراز احساسات را میشناسد و بیش از دیگران در تقلا و تکاپو به سر میبرد. مولویان میکوشد فعالیت دائمی و کنش این شخصیت را در گستره نقش به درستی نمایش دهد. کاراکتری که اغلب مواقع غمهایش را پنهان میکند تا همراهانش دچار اندوه نشوند. حضور میرسعید در این نقش مثل درخشش ستارهای در برخی بخشهای تاریک داستان سریال است. بازیگری که بر حسب گیرایی در بازیاش، مابقی قسمتهای داستان را نیز روشن میکند. بازیگری که به محض حضور در اولین سکانس به بازیگری مطلوب و مفید برای این نقش از نگاه مخاطبان تبدیل میشود. نقشی که در شیوه اجرا ناگزیر از فراز و نشیبهای متعدد و نیازمند تسلط یافتن بر روشهای بازیگریِ جدید و ارتقایافته است. بازی در کاراکتر رضا نقطهای مهم و فراموشنشدنی در کارنامه بازیگری میرسعید مولویان است. نقشی که سبب شد علاوه بر منتقدان سینما، عموم مخاطبان نیز او را به عنوان چهرهای معتبر در بازیگری بشناسند.
فیلم جنگل پرتقال (آرمان خوانساریان، ۱۴٠۱)

بازی در نقش سهراب آغازی دوباره در کارنامه کاری مولویان به شمار میآید. مولویان در کنار کارگردانِ کار اولیِ خوشفکری که بالای سرش بوده، توانسته پیچ و خمهای نقشی نهچندان معمولی را به خوبی ایفا کند. سهراب با نام اصلی امیر که مدام سر تعویض این نام با دیگران چالش دارد، از نگاه اطرافیان شخصیتی دوقطبی به نظر میآید. شخصی که در زندگی واقعی نیز راهی سوی خیالورزی میجوید. نمونه آن سکانس درخشان اجرای نمایشنامهخوانی همراه جوانهایی است که در پاتوقی ساحلی جمع شدهاند. بازی کمنظیر میرسعید در این صحنه حد فاصل رویا و زندگی حقیقی است. فصلی که میان واقعیت و خیال در نوسان است و نگاه مخاطب فعال را نیز جذب میکند. نقطه ثقل بازی او در این نقش زمانی است که از خواب برمیخیزد و رویا-واقعیتِ شب گذشته را یک واقعیتِ تام و تمام تلقی میکند. احساسی که بیان و بروز آن نزد بیننده سخت و انرژیبَر است. میرسعید از همین عنصر یعنی وقف انرژیِ وافر برای اجرایی موفق مقابل بیننده فروگذار نمیکند. بازیگری که در حاشیه این نقشِ دلچسب خودش را به عنوان هنرمندی خوشآتیه در سینمای ایران معرفی میکند. هرچند پیش از آن در فیلم «تومان» ردپایی مثبت از بازیاش به جا گذاشته بود اما با ایفای چنین نقشی در درجهبندی برترینهای بازیگری تثبیت میشود. اجرایی که خصوصا مطلوب منتقدینِ فیلم بود و در محافل هنری از آن بسیار نقل میشد. بازیگری که نشان داد تلفیق مناسبِ احساس و تکنیک در هنر بازیگری تا چه حد میتواند به اثرپذیریِ نقش رویاروی مخاطبان کمک کند. میرسعید مولویان برای ایفای این نقش کاندیدای بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشنواره فیلم فجر شد.
فیلم ناتور دشت (سید محمدرضا خردمندان، ۱۴۰۳)

کاراکتر آیهان در فیلم ناتور دشت بهلحاظ شخصیتپردازی انسانی مرموز و پیچیده است. شخصیتی که مثبت یا منفی بودناش در آنِ واحد مشخص نیست. مولویان با توجه به نافذ بودن چشمهایش از این نگاه برای بازی در چنین نقشی بهره میگیرد. او با خیره شدن در چشمهای افراد میکوشد اثرگذاری مضاعفی بر احساسات شخصیتها بگذارد. قسمی از فریب آدمها به واسطه تحریک احساس و جلب اعتماد. شخصیتی که به دلیل استعمال مواد مخدر همواره دارای حفرهای خالی در شخصیتش بوده است. مردی که پیش از این مواد مخدر مصرف میکرده و با چنین نقطهضعفی طبیعتا نمیتواند اعتماد پدرِ زنِ دلخواهش را جلب کند. کسی که صرفا به خاطر سفارش بزرگ روستا احترام میبیند و اجباراً حرفش را گوش میسپارند. کاراکتری فرصتطلب و چشمچران که فرصتهای پیشآمده را میدزدد تا شاید به این طریق دارای ثروت و جایگاهی والاتر بین اهالی روستا شود. ظاهری مثبت و آرام که نشان از پشیمان بودن این مرد از اعمال گذشتهاش است و درونی پرآشوب که دیگران نمیبینند. یکی از نکاتی که مولویان از آن سود میجوید، درهمآمیزیِ حالات مختلف انسانی برای طبیعی جلوه دادن نقش است. او در مقام یک بازیگر به ما نشان میدهد که ترکیبهای حسی مختلف سهم عمدهای در پذیرش آن کاراکتر از سوی تماشاگر دارد. کاراکتری که با وجود مکمل بودن، در روند اجرا بسیار فراتر از سایر بازیگران عمل میکند. نقشی پرریسک که تحلیلی کافی برای بهتر ایفا شدن میطلبد. مولویان با بازی در این نقش به عنوان بازیگری خطرپذیر نزد همه معرفی میشود. بازیگری که رنج خطر را میپذیرد تا حاصل، یک نوع بازی منسجم و باورپذیر شود. اگرچه بازی خوب مولویان برای این نقش درنهایت به کاندیداتوریِ جشنواره فیلم فجر میانجامد اما سیمرغ را به خانه نمیبرد.
سریال مو به مو (پرویز شهبازی، ۱۴٠۴)

منصور در سریال مو به مو بهظاهر انسانی معمولی در دنیایی شلوغ و پرهراس است. آدمی در زمره افرادی که طی شبانهروز سگدو میزنند و دستآخر آنچه باید نصیبشان نمیشود. این مدل آدمها به علت عدم دستیابی به خواستههایشان غالبا دچار نوعی توهم و معجزهطلبی میشوند. مولویان با در بر داشتن نبوغ بازیگری و مسلط شدن بر احساسات درونی، شمایلی از مردی گرفتار در معضلات متعدد پیش رو را نمایش میدهد. مردی که درگیر حضانت فرزند و از دست دادن همسر دوم شده است. شخصیتی که در گیر و دار بحرانها راهحل مبارزه با وضعیت فعلی را متوسل شدن به واقعه یا پدیدهای غیرمعمول میپندارد. کاراکتری دلمشغول که حد فاصل زندگی قبلی و زندگی کنونی ایستاده و درجا میزند. تصویری از اسیر شدن درون منجلابی تاریک که مولویان بر اساس تجارب گستردهاش بر حسب بازیهای تئاتری و سینمایی در ارائه آن موفق عمل میکند. نقش مردی معمولی که در زندگی حیران و سرگردان مانده است. این بازیگر از قسمت آغازین سریال نشان میدهد که نقشی سخت و پرجزییات را انتخاب کرده است. نقشی که ابتدا ساده جلوه میکند اما بهتدریج جزئیات بیشتری را بروز میدهد. بازی کمنقص مولویان در نقش منصور نمایشی مقتدرانه از هنر این بازیگر طی سالهای اخیر است. بازیگری که با شناسایی صحیحِ اجزای نقش به خوبی بر آن تسلط مییابد. جزئیاتی مانند مستأصل شدن و همزمان کمالگرا بودنِ یک کاراکتر زخمدیده در مواجهه با اتفاقات مختلف. مولویان در این نقش نیز بار دیگر بخشی دیدهنشده از تواناییهایش را به معرض دید مخاطبان میگذارد. شکلی از توانایی که اثبات میکند او باید روند بهبود و پیشرفت در بازیگریاش را طی گذر زمان پاسداری کند.