در قسمت سیزدهم سریال «هزار و یک شب» چه گذشت؟| نیلوفر در یک قدمی آشیان؟

با یک فلشبک مشخص شد که مامان نیلوفر و آشیان واقعا عاشق سمیر بوده است و مامان آنها با مسعود مدبر ازدواج کرده که سمیر اعدام نشود.
فرشته تحت فشار گروه خلافکاری است که او را مجبور میکند با طاها قرار بگذارد تا ویلای او در استانبول را پیدا کنند. فرشته با طاها قرار میگذارد. طاها که میداند تلفن او شنود میشود پیام میدهد که حالم خوب نیست و نمیتوانم سر قرار بیایم. اما او در دستشویی کافه منتظر فرشته بود. طاها به فرشته میگوید فعلا نمیتواند او را به ویلا ببرد و باید هرچه زودتر از هتل خارج شود. فرشته از طاها میخواهد که به او قول بدهد از دخترش در ایران مراقبت کند و او را به پدربزرگش، نبی، بسپارد. طاها آدرس مکانی را که زمان آماده کرده است برای دخترانی دزدیده شده به فرشته میدهد که برای چند روز در آنجا بماند. گروه خلافکاری که فرشته را آزاد کرده بود متوجه شد که فرشته با طاها قرار گذاشته است و سعی کرد در هتل او را بکشد اما فرشته فرار کرد و به کلبه چوبی زمان رفت.
سروش به ترکیه رسید و به خانه گلای رفت. به او گفت که از طرف دکتر پرنیان آمده است و دنبال نیلوفر میگردد. وقتی گلای رفت که نیلوفر را بیدار کند متوجه شد که او نیست. به سروش گفت که بعضی از دخترها فرار کردهاند و حتما نیلوفر هم با آنها فرار کرده است. وقتی سروش سراغ سایه را گرفت گلای گفت که او هم با دخترها فرار کرده است. بعد از اینکه سروش رفت گلای با فرید تماس گرفت و گفت شخصی به نام سروش دنبال نیلوفر آمده است.
زمان در خانه گلای آماده انتقال دختران به جهان اسطورهای خودش است. گلای دخترهایی که خودکشی کرده بودند را آماده کرد. سایه، دختر دکتر پرنیان هم جزو همین دخترهاست. نیلوفر که متوجه حضور زمان در آن خانه شده بود، پنهانی پشت ماشین زمان قائم شد و با دخترهایی که بیهوش شده بودند به کلبه زمان رفت. فرشته وقتی صدای ماشین را شنید پنهان شد. زمان دخترها را به داخل کلبه انتقال داد. فرشته که نیلوفر را دیده بود به او گفت مراقب زمان باشد چون معلوم نیست چه بلایی سر دخترها میآورد. نیلوفر جواب داد که مطمئن است گم شدن آشیان به زمان ربط دارد و هرطور که شده باید آشیان را پیدا کند. نیلوفر به داخل کلبه رفت و به زمان گفت هرطور که شده باید آشیان را پیدا کند و مطمئن است که آشیان پیش زمان است. زمان قبول نکرد و اما وقتی با اصرار نیلوفر روبه رو شد به او گفت خیالش راحت باشد چون آشیان زنده است و جای او امن است.
طاها به ویلا برگشت اما سگش کشته شده بود. سمیر در خانه طاها بود. طاها مست بود. او طاها را تهدید کرد که اگر نگوید نیلوفر کجاست او را میکشد اما طاها حرفی نزد. سمیر گوشی طاها را باز کرد و پیام فرشته را دید که به طاها گفته بود نیلوفر در همان مکانی است که او را معرفی کرده بود و لوکیشن هم فرستاده بود. سمیر با فرید تماس گرفت که چند نفر را به آنجا بفرستد و اجازه ندهد کسی خارج شود. طاها را برداشت و خودش به سمت کلبه زمان حرکت کردند. در مسیر فرشته با طاها تماس گرفت و طاها با اینکه اسلحه رو شقیقهش بود به فرشته گفت نیلوفر را بردارد و فرار کند.
افراد فرید به کلبه زمان رسیدند. زمان همه دخترها را سوار ون کرده بود. همگی سوار ون شدند اما وقتی فرشته میخواست سوار شود افراد فرید او را با تیر زدند. زمان دخترها و نیلوفر را فراری داد. وقتی طاها به کلبه رسید فرشته هنوز جان داشت و به او گفت: «من به قولی که داده بودم عمل کردم، نوبت توست.»