جستجو در سایت

1404/12/07 19:34

در قسمت یازدهم فصل دوم «وحشی» چه گذشت؟| تله خسرو برای داوود و سلیم

در قسمت یازدهم فصل دوم «وحشی» چه گذشت؟| تله خسرو برای داوود و سلیم
داوود و سلیم وقتی تصمیم گرفتند که یک آشپزخانه شیشه راه‌اندازی کنند در دام خسرو افتادند.
به گزارش سلام سینما

پلیس، مال‌خر سلیم و داوود را دستگیر کرد و آن‌ها باید دنبال راه دیگری برای پول درآوردن باشند. داوود که به رها قول داده بود برای گرفتن خانه و شروع یک زندگی پول جور کند، بیشتر از سلیم دنبال پول است. سلیم پیشنهاد داد که یک موتور بخرند و کیف‌قاپی کنند اما داوود اصرار داشت که باید دنبال پول بزرگ باشند. داوود به سلیم پیشنهاد داد که آشپزخانه شیشه راه‌اندازی کنند، سلیم اول مخالفت کرد اما وقتی متوجه شد داوود به هیچ وجه راضی نمی‌شود، رضایت داد. داوود به مرتضی‌گرد رفت و با یعقوب ملاقات کرد. یعقوب فردی بود که در فصل اول دنبال خرید زمین پدری داوود بود اما او راضی به فروش نشد چون در یک دعوا، یعقوب برادر داوود را کشته بود. داوود در یک قهوه‌خانه با یعقوب قرار گذاشت. به او گفت دنبال راه‌اندازی یک تولیدی شیشه است و به او کمک احتیاج دارد. یعقوب اول زیر بار نرفت و گفت خیلی وقت است دیگر خلاف نمی‌کند اما داوود او را راضی کرد. همزمان، سعید، دوست و همکار قدیمی یعقوب به قهوه‌خانه آمد و سوییچ یک ماشین را به یعقوب تحویل داد. سوییچ ماشین قدیمی داوود، یک بلیزر که داوود مجبور شد بابت بدهی که به وکیل داشت آن را به او بفروشد. یعقوب گفت وکیل برای پرس‌وجو به محله رفت و آمد داشته است، با او آشنا شده است و ماشین را وکیل خریده است. یعقوب سوییچ ماشین را به داوود داد و گفت هروقت پول درآوردی با هم حساب می‌کنیم. یعقوب سراغ رها را از داوود گرفت، گفت یک پرونده داشته است که وقتی داوود زندان بوده است به رها داده است و الان دنبال شماره تلفن جدیدش است اما داوود گفت که از او خبری ندارد.

یعقوب با داوود تماس گرفت و یک قرار هماهنگ کرد. داوود و سلیم سر قرار رفتند. سلیم زودتر پیاده شد که بیرون از محل قرار نگهبانی بدهند که اگر اتفاقی افتاد به داوود خبر بدهد. داوود سر قرار رفت و درمورد پول و جور کردن مواد اولیه وارد مذاکره شد. وقتی فردی که یعقوب معرفی کرده بود رفت که چایی بیاورد، یعقوب با او تماس گرفت و گفت که آنجا تله است و باید زودتر آنجا را ترک کند. بعد از او سلیم زنگ زد و گفت نصرت با چند نفر دیگر به محل قرار آمدند و هرچه زودتر از آنجا بیرون بیاد. داوود ماشین را روشن کرد که فرار کند اما نصرت رسیده بود. او با مشین فرار کرد و نصرت با نوچه‌های خسرو تعقیبش می‌کردند. درگیری به تیراندازی رسید و سلیم یکی از موتوری‌هایی که همراه نصرت بودند را با تیر زد. داوود و نصرت توانستند از آنجا فرار کنند.

برای سلیم و داوود سوال بود که خسرو چگونه از محل قرار آنها خبردار شده است. داوود با یعقوب تماس گرفت و یعقوب گفت که به آن‌ها گفته است که او قبلا با کسی کار می‌کرده است و چون خسرو همه‌جا ارتباط دارد به احتمال زیاد از همین طریق خبردار شده است. سلیم و داوود تصمیم گرفتند که تهران را ترک کنند. سلیم پیشنهاد کرد که به یکی از شهرهای شمالی بروند که یکی دوستانش آنجاست و در آن شهر کار را شروع کنند.

همزمان رها با داوود تماس گرفت و گفت بیمارستان است. وقتی داوود به بیمارستان رسید متوجه شد چند نفر به دفتر سیاوش رفته‌اند و دنبال آدرس رها می‌گشتند. سیاوش به‌خاطر کتکی که خورده بود بستری شده بود. داوود به رها دروغ گفت و رها را قانع کرد که حتما به یکی از پرونده‌های قبلی مرتبط است. او اجازه نداد رها به خانه دوستش برگردد و رها با خودش به هتل برد و برای او یک اتاق گرفت. از پذیرش هتل تماس گرفتند که یکی با رها کار دارد و در لابی منتظر او است. آن‌ها با این تصور که خسرو محل اختفایشان را پیدا کرده است سریع با هتل تسویه کردند و راهی شمال شدند. سلیم از ماشین پیاده شد که تنها به شمال برود و رها و داوود با ماشین داوود راهی شدند.

در یک رستوران بین‌راهی، داوود برنامه زندگی در شمال را برای رها تعریف کرد و سعی کرد رها را راضی کند که با او در شمال زندگی کند. رها گفت از تنها چیزی که مطمئن است این است که می‌داند داوود عاشق اوست و این عشق را باور می‌کند.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image