نقد و بررسی فیلم «زنده شور» (کاظم دانشی)| فیلمی که مسئله را زندگی میکند
.jpeg?w=1200&q=75)
اختصاصی سلام سینما؛ محمد کفیلی: سینمای اجتماعی، پیش از آنکه یک ژانر باشد، یک موضع است؛ موضعی که بحران فردی را جدا از بستر اجتماعی، حقوقی و اخلاقیاش روایت نمیکند. در سینمای اجتماعی معتبر، مسئله نه تزریق میشود و نه به نتیجهای از پیشتدوینشده ختم میگردد. فیلم، مسئله را زندگی میکند، نه اینکه آن را توضیح دهد. شخصیتها حامل پیام نیستند، بلکه محصول موقعیتاند؛ روایت خاکستری است، نه سیاهوسفید؛ و فرم، ابزار فهم است، نه ویترین زیباسازی رنج.
با این تعریف، «زندهشور» ساختهی کاظم دانشی را میتوان یکی از دقیقترین تلاشهای سالهای اخیر سینمای ایران برای نزدیکشدن به استانداردهای جهانی سینمای اجتماعی دانست؛ فیلمی که بینقص نیست، اما در بسیاری از مؤلفهها، جلوتر از جریان غالب حرکت میکند.
بخشش بهجای قصاص
«زندهشور» از مسئلهای زنده میآید. فیلم دربارهی قصاص نیست، بلکه دربارهی بخشش است؛ با این تفاوت مهم که تلاش نمیکند آن را اثبات کند یا در مدح آن شعار بدهد. آنچه فیلم نشان میدهد، تأثیر بخشش است، نه اصرار بر درستی آن. فیلم نه مخاطب را وادار به همدلی اجباری میکند و نه نتیجهگیری اخلاقی تحمیل میکند. همین پرهیز از قطعیت، آن را از سینمای پیاممحور و آموزشی دور نگه میدارد.

قهرمان، گذشته و ضدقهرمانی که غایب است
نقطهای که فیلمنامه اوج میگیرد، جایی است که قهرمان فیلم ــ مرتضی زند ــ با اشتباهی در گذشتهی خود مواجه میشود و اکنون در موقعیتی قرار دارد که میخواهد آن خطا را جبران کند. این انتخاب، از منظر دراماتیک و اخلاقی، کاملاً همسو با الگوی سینمای اجتماعی جهانی است؛ قهرمانی که نه معصوم است و نه صرفاً مجری قانون.
اما درست در همین نقطه، فیلم دچار محافظهکاری میشود. اگرچه قهرمان بهروشنی تعریف شده، اما ضدقهرمان شفاف نیست. معلوم نمیشود نیروی اصلیِ تقابل دقیقاً کجاست: آیا سیستم تصمیمگیر بالادستی است؟ آیا خودِ نص صریح قانون است؟ یا مدیران و مسئولان محافظهکاری مانند رئیس زندان؟
این ابهام، هرچند امکان خوانشهای چندلایه را فراهم میکند، اما در عمل از شدت تنش دراماتیک میکاهد و یکی از نقاط ضعف جدی فیلم محسوب میشود.
روایت خاکستری؛ وفاداری به منطق اجتماعی
«زندهشور» بهدرستی از روایت سیاهوسفید فاصله میگیرد. هیچچیز سادهسازی نمیشود و داوری نهایی به تماشاگر واگذار میشود. این وفاداری به روایت خاکستری، از مهمترین نقاط قوت فیلم در نسبت با سینمای اجتماعی استاندارد است؛ جایی که پیچیدگی اخلاقی جای پاسخهای قطعی را میگیرد.

سانتیمانتالیسم کنترلشده، با لغزشهای گفتاری
فیلم، سانتیمانتال نیست. اشک میگیرد، اما بهاندازه. با این حال، در برخی سکانسها دچار اضافهگویی در دیالوگ و مونولوگهای افشاگرانه میشود. بهویژه در پروندهی سجاد پوریان ــ قتل سه شهروند افغانستانی ــ فیلم بیش از آنکه به کنش و موقعیت اعتماد کند، به توضیح متوسل میشود؛ جایی که سکوت و حذف میتوانست اثرگذارتر باشد.
فقر، جغرافیا و پرهیز از سیاهنمایی
«زندهشور» نه فقر را زیباسازی میکند و نه به دام سیاهنمایی میافتد. روایت خارج از پایتخت، انتخابی مهم و مثبت است که به گسترش جغرافیای سینمای اجتماعی ایران کمک میکند. با این حال، فیلم عمداً یا از سر احتیاط، مکان و زمان دقیق روایت را مشخص نمیکند؛ انتخابی که اگرچه به جهانشمولی اثر کمک میکند، اما از میزان رادیکالیسم اجتماعی آن میکاهد.
روایت و تدوین؛ جایی که فیلم آسیب میبیند
اگر ایرادهای روایی فیلم در برخی مقاطع قابل چشمپوشیاند، اضافهگویی در تدوین به فیلم صدمه میزند. تلفیق پنج پروندهی قضایی در یک قاب، در کلیت تصمیمی جسورانه و هوشمندانه است، اما در جزئیات باعث پراکندگی تمرکز و افت ریتم میشود. این ضعف، بیش از آنکه ریشه در فیلمنامه داشته باشد، به تصمیمهای تدوینی بازمیگردد و با حذف و فشردهسازی، قابل اصلاح است.
بازیها؛ ستون اصلی اعتبار فیلم
یکی از جدیترین نقاط قوت «زندهشور»، بازیهای باورپذیر بازیگران اصلی و فرعی است؛ بازیهایی که اغلب در خدمت موقعیتاند، نه خودنمایی.
در میان آنها، بازی دو خواهر و مادر امیر امیدزاده در سکانس زمان قصاص از بهترین و تأثیرگذارترین لحظات فیلم است؛ اجرایی کنترلشده، دردناک و عمیقاً انسانی که نشان میدهد فیلم، وقتی به کنش و سکوت اعتماد میکند، چقدر میتواند ماندگار باشد.

رویکرد ضدسیستم و امکان سانسور؟
با وجود آنکه «زندهشور» وارد تقابل مستقیم و شعاری با ساختار قوهی قضائیه نمیشود، اما رویکرد ضدسیستم قهرمان فیلم بهتدریج لایهای انتقادی را شکل میدهد که قابل انکار نیست. مرتضی زند نه علیه قانون، بلکه علیه اجرای بیروح و محافظهکارانهی قانون موضع میگیرد؛ جایی که انسان به پرونده تقلیل پیدا میکند و اخلاق در بروکراسی حل میشود. همین تمایز، فیلم را به اثری منتقد ساختار بدل میکند؛ نقدی آرام، اما پیوسته.
در چنین بستری، این احتمال وجود دارد که فیلم در زمان اکران عمومی، دچار تیغ سانسور یا مداخلهی اصلاحی شود؛ نه بهخاطر آنچه میگوید، بلکه بهخاطر آنچه نشان میدهد. سینمای اجتماعی، زمانی حساس تلقی میشود که بهجای فریاد، آینه باشد؛ و «زندهشور» دقیقاً در همین نقطه میایستد.
سینمای اجتماعی باید زنده بماند
«زندهشور» فیلمی است که بهطور طبیعی متهم میشود، چون دقیق است. سینمای اجتماعی جدی در ایران همواره با سوءتفاهم روبهرو بوده و این فیلم نیز از این قاعده مستثنا نیست. فارغ از حاشیهها و اظهارنظرهای بیرونی، آنچه باقی میماند، اثری است که از سینمای اجتماعی ایران جلوتر است. برای نگارندهی این یادداشت، «زندهشور» حتی از «علفزار» فیلم کاملتری است و در بهترین لحظاتش، تنهبهتنهی آثاری چون «متری شیش و نیم» و «فروشنده» حرکت میکند.
پیشنهاد ساختاری روشن است: اگر سینمای اجتماعی قرار است زنده بماند، باید امکان بیان صریح رویکرد اجتماعی خود را در دل ساختار سینما داشته باشد؛ بدون عقیمسازی، بدون حذف، و بدون ترس از پرسش. پذیرش آثاری مانند «زندهشور»، نه تهدید که فرصت است؛ فرصتی برای گفتوگوی اجتماعی، پیش از آنکه این گفتوگو به بیرون از سینما رانده شود. فیلمی که مسئله را زندگی میکند، نه شعار میدهد؛ و همین، بزرگترین امتیاز آن است.