کن ۲۰۲۶؛ جشنوارهای که به جای شاهکار، «معمولی بودن» را جشن گرفت!

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ با توافقی ناخوشایند به پایان رسید: امسال نه سالی درخشان بود و نه میزبان شاهکارهای همیشگی؛ امسال، سالِ یک «کن معمولی» بود.
حتی برخی از کهنهکاران با بدبینی این دوره را با کن ۲۰۰۳ مقایسه کردند؛ سالی که فیلم جادهای-اروتیک و بهشدت بحثبرانگیز وینسنت گالو، «خرگوش قهوهای» (The Brown Bunny)، به نمایش درآمد.
آیا ترکیب کن امسال یک عنصر حیاتی یعنی درخشش هالیوود را کم داشت؟

فیلمهای پرزرقوبرق هالیوودی سالهای گذشته مانند «ماموریت غیرممکن» (Mission: Impossible) یا «الویس» (Elvis) معمولاً خارج از رقابت اصلی بودند و حضور یا غیابشان تأثیری بر جوایز نهایی نداشت.
اما واقعیت این است که یک فیلم بزرگ استودیویی با حضور یک ستاره سطحاول میتوانست به انتخاب رسمی جشنواره جان تازهای بدهد. آیا استودیوها واقعاً از نقدهای گزنده کن میترسند؟ آیا نگرانند که امتیازهای بیمعنی راتنتومیتوز برنامه تبلیغاتیشان را خراب کند؟ شاید.
*(«یوروپودینگ» (Europudding): فیلمهایی با هویت ملی مبهم که صرفاً برای بازار جهانی ساخته شدهاند.)
با این حال، مشکل اصلی کن ۲۰۲۶ غیبت هالیوود نبود؛ مسئله، کارگردانان بزرگ بودند: همان «گوریلهای نقرهای» محافظتشده سینمای جهان که معمولاً با فیلمی بسیار خوب یا حتی عالی به کن میآیند.
اما امسال نه. لازلو نمش، پدرو آلمودوار، اصغر فرهادی، ریوسوکه هاماگوچی، کریستیان مونجیو و آرا ساکس همگی فیلمهایی ارائه کردند که بهطور کلی متوسط بودند.
البته «فیورد» (Fjord) از مونجیو درباره یک پدرسالار خشونتطلب، مورد توجه بسیاری قرار گرفت و فیلم «ناگهان» (All of a Sudden) هاماگوچی (داستانی ساختگی و غیرقابلباور درباره دوستی یک بازیگر و مدیر خانه سالمندان) تحسینهایی هم برانگیخت.

کمدی آرام و کمقدر دیدهشده فیلم اصغر فرهادی، «داستانهای موازی» (Parallel Tales)، با حضور کاترین دنو و ایزابل هوپر، برای عدهای از منتقدان جذاب بود؛ هرچند برخی آن را «افتضاح» خواندند.
اما متأسفانه درباره شکست سنگین «گوسفند در جعبه» (Sheep in the Box)، فانتزی علمی–تخیلی احساساتی هیرکازو کورئدا، اتفاقنظر گستردهای وجود داشت؛ فیلمی که با صدایی بلند در کن سقوط کرد.
مشکل اغلب از «یوروپودینگ» بودن فیلمها ناشی میشود؛ ترکیبهای چندملیتی تولید که حاصل معاشرت دائمی فیلمسازان مشهور در جشنوارههای جهانی است. فیلمهای هاماگوچی و مونجیو که میان دو کشور و دو هویت ملی تقسیم شده بودند، در نهایت حرف چندانی درباره هیچکدام نداشتند.
فیلمهای فرانسوی

همانطور که معمولاً اتفاق میافتد، کیفیت فیلمهای فرانسوی بسیار متغیر بود. دو فیلم درباره اشغال نازیها در جنگ جهانی دوم داشتیم که «مرد زمانه خود» (Notre Salut/A Man of His Time) ساخته امانوئل مار، مطالعهای جذاب درباره بوروکراسی فرانسه ویشی، اثر بهتری بود.
اما چند شاهکار واقعی هم وجود داشت

• «مینوتور» (Minotaur) ساخته آندری زویاگینتسف، فیلمی درخشان درباره تروما و انکار جمعی روسیه نسبت به اشتباه فاجعهبار رهبرشان در اوکراین.
• «سرزمین پدری» (Fatherland) ساخته پاول پاولیکوفسکی، روایتی تاریخی و پرتنش از سفر توماس مان و دخترش اریکا به آلمان پس از جنگ جهانی دوم؛ با بازیهای عالی هانس زیشلر و ساندرا هولر.
• «محبوب» (The Beloved) از رودریگو سورگوین، تصویری تلخ و تکاندهنده از سوءاستفاده عاطفی در صنعت سینما.
• «هیولای آرام» (Gentle Monster) ساخته ماری کرویتسر، مطالعهای بیرحمانه درباره راز تاریک یک مرد متأهل.

و اما میرسیم به جوایز خیالی که جایشان در جشنواره کن خالی است و باید اضافه شوند:
• بهترین بازیگر مکمل مرد: مایلز تلر برای «ببر کاغذی» (Paper Tiger)
• بهترین بازیگر مکمل زن: لولا دونیاس برای «توپ سیاه»
• بهترین فیلمبرداری: میخائیل کریچمن برای «مینوتور»
• بهترین طراحی صحنه: آنتخون گومس برای «کریسمس تلخ»

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.