نقد و بررسی فیلم «قایقسواری در تهران» (رسول صدرعاملی) | قایقسواری در دریای خاطرات

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران: «قایقسواری در تهران» تازهترین ساختهی رسول صدرعاملی است که در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم، پس از سالها فاصله گرفتن کارگردان از فضای نوجوانمحور آثار شاخصش، به سراغ روایتی با محوریت شخصیتهای میانسال میرود. نکتهی قابل توجه در شکلگیری این پروژه، همکاری دوبارهی صدرعاملی با پیمان قاسمخانی پس از حدود ۲۵ سال است؛ همکاریای که آخرین نمونهی آن به «دختری با کفشهای کتانی» بازمیگردد. فیلم در تلاش است میان رئالیسم شهری، طنز موقعیت و نگاهی شاعرانه به شهر تهران تعادل ایجاد کند.
بیشتر بخوانید:
معرفی فیلم| همه چیز درباره فیلم «قایقسواری در تهران» از رسول صدرعاملی
فیلم با یک قرار دانشجویی آغاز میشود؛ جمعی از دوستان همدانشگاهی قرار میگذارند هر سال در روزهای پایانی اسفند همدیگر را بیینند. این بخش آغازین با بیانی اسکیسگونه و نزدیک به انیمه، حال و هوایی خاطرهمحور و ذهنی دارد؛ گویی گذشته نه یک واقعیت، بلکه تصویری محوشده در حافظه است.
از «دختری با کفشهای کتانی» تا «قایقسواری در تهران»
همکاری مجدد صدرعاملی و قاسمخانی یکی از محورهای اصلی توجه به این فیلم بوده است. اگر در آثار مشترک دهه هفتاد، تمرکز بر بحرانهای نوجوانی و تقابل فرد با جامعه بود، «قایقسواری در تهران» این دغدغهها را به سطحی دیگر منتقل میکند و به سراغ مسائل هویتی، عاطفی و خانوادگی نسل میانسال میرود.
شخصیت اصلی فیلم، «مازیار محقق»، مردی است که پس از سالها زندگی در خارج از کشور به ایران بازمیگردد. روایت فیلم با همراهی او در مسیرهای شهری تهران شکل میگیرد؛ مسیری که بیش از آنکه صرفاً جغرافیایی باشد، واجد جنبههای ذهنی و خاطرهمحور است. پیوند تماتیک این شخصیت با کاراکترهای آثار پیشین صدرعاملی، نوعی تداوم معنایی در کارنامهی فیلمساز ایجاد میکند که مانع از گسست کامل میان دورههای مختلف کاری او میشود.
فرم بصری و بازنمایی تهران
فیلم در بخش بصری، تصویری متفاوت از تهران ارائه میدهد. دوربین، بهجای تمرکز بر وجوه تیره و فرسودهی شهر، به سمت قابهایی آراسته، رنگی و گاه ایدهآلشده حرکت میکند. این رویکرد، تهران را از یک پسزمینهی خنثی خارج کرده و آن را به عنصری فعال در روایت تبدیل میکند.
با این حال، این انتخاب بصری در برخی سکانسها فاصلهای محسوس با واقعگرایی اجتماعی ایجاد میکند و فیلم را به مرزهای فانتزی نزدیک میسازد. این دوگانگی میان رئالیسم روایی و زیباییشناسی اغراقشده، از ویژگیهای برجستهی فیلم است که بسته به نگاه مخاطب، میتواند هم بهعنوان امتیاز و هم بهعنوان چالش تلقی شود.
طنز موقعیت و بازیها
طنز فیلم مبتنی بر موقعیتهای روزمره و تضادهای فرهنگی است و از شوخیهای مستقیم یا کلامی فاصله میگیرد. حضور پیمان قاسمخانی در نقش اصلی، نقشی مهم در شکلگیری این لحن دارد. بازی او بر پایهی کنشهای حداقلی و واکنشهای درونی است و تلاش میکند طنز را در لایههای زیرین روایت حفظ کند.
ارتباط میان شخصیت اصلی و کاراکتر کودک فیلم، یکی از عناصر مهم پیشبرد روایت است. این رابطه، علاوه بر ایجاد تنوع در ریتم داستان، بستری برای طرح مفاهیمی چون خانواده، مسئولیت و پیوندهای عاطفی فراهم میکند، بدون آنکه به سمت احساسگرایی افراطی حرکت کند.
ساختار روایت و تغییر لحن
از منظر ساختاری، فیلم در دو بخش قابل تفکیک پیش میرود. بخش عمدهای از زمان فیلم به روایت خطی و مبتنی بر رئالیسم اجتماعی اختصاص دارد. اما در بخش پایانی، لحن فیلم دچار تغییر میشود و عناصر فانتزی یا نمادین پررنگتر میشوند.
این تغییر مسیر روایی، اگرچه میتواند تلاشی برای گسترش معنایی فیلم تلقی شود، اما در عین حال باعث ایجاد نوعی ناهمگونی در انسجام کلی روایت میشود. پایانبندی فیلم بیش از آنکه بر منطق داستانی بنا شود، بر تصویرسازی ذهنی و استعاری تکیه دارد؛ موضوعی که ممکن است برای برخی مخاطبان قانعکننده و برای برخی دیگر محل پرسش باشد.
جایگاه اجتماعی و مضمونی فیلم
«قایقسواری در تهران» به موضوعاتی مانند بازگشت مهاجر، فاصلهی نسلی، تنهایی شهری و روابط خانوادگی میپردازد. این مفاهیم در بستر زندگی روزمرهی شهری مطرح میشوند و فیلم تلاش میکند بدون تأکید مستقیم یا شعارگونه، آنها را در دل موقعیتهای ساده و قابل لمس جای دهد.
فیلم بیش از آنکه به نقد صریح اجتماعی بپردازد، رویکردی توصیفی دارد و مسائل را از منظر تجربهی فردی شخصیت اصلی روایت میکند. در نتیجه، اثر را میتوان در دستهی فیلمهایی قرار داد که مشاهدهگر وضعیت اجتماعیاند، نه مداخلهگر یا تحلیلگر مستقیم آن.
و در مجموع
فیلم از نظر ریتم و انسجام لحن با چالشهایی مواجه است، اما در عین حال تلاش میکند تصویری متفاوت از تهران و زیست شهری ارائه دهد. این اثر را میتوان بهعنوان نمونهای از سینمای میانسالانهی معاصر ایران بررسی کرد که در امتداد دغدغههای پیشین کارگردان، اما با نگاهی آرامتر و کمتنشتر شکل گرفته است.

من مهلا رنجبران هستم؛ متولد ۱۳۸۱، فارغالتحصیل کارشناسی مهندسی نقشهبرداری، و عاشق دنیای خبر و تصویر. خبرنگاری برای من فقط یک شغل نیست؛ چیزیست که باهاش زندگی میکنم، نفس میکشم و ازش لذت میبرم.
از سال 1404 با سلام سینما همکاری دارم و با تمرکز بر سینما، تلویزیون، چهرههای هنری و حواشی فرهنگی، تلاش میکنم خبر را نه فقط منتقل، بلکه حسبرانگیز کنم و با قلمم به کلمات روح ببخشم.