نامزدهای اسکار موسیقی، از لحظهای میگویند که جادوی واقعی در فیلمهایشان رقم خورد
.jpg?w=1200&q=75)
نامزدهای امسال اسکار موسیقی، با وجود تفاوت ژانر آثارشان، از کمدی سیاه و علمیتخیلی تا درام تاریخی و وحشت، همگی یک نقطه مشترک دارند: صحنهای که موسیقی در آن نقش تعیینکنندهای ایفا کرده است.
لودویگ گورانسون، نامزد اسکار برای فیلم (Sinners)، از سکانس «جوكجوینت» یاد میکند؛ جایی که شخصیت پریچربوی ترانه (I Lied to You) را میخواند و دوربین رایان کوگلر تاریخ موسیقی سیاهپوستان را از طبلنوازان آفریقایی تا هیپهاپ معاصر مرور میکند. گورانسون میگوید این صحنه اتصال شخصیت به گذشته و آیندهاش را نشان میدهد. او و رافائل سادیک این ترانه را تنها یک روز پیش از شروع فیلمبرداری نوشتند و گورانسون با تجهیزاتش در صحنه، موسیقی را لحظهبهلحظه تنظیم میکرد.
در فیلم (Hamnet)، موسیقی مکس ریشتر چنان تأثیرگذار بود که پایان فیلم را تغییر داد. کلویی ژائو از پایاننامه اولیه راضی نبود تا اینکه جسی باکلی قطعه مشهور (On the Nature of Daylight) را برایش فرستاد. ژائو با شنیدن آن الهام گرفت و پایان جدید را ساخت؛ موسیقیای که چهار روز تمام در صحنه پخش میشد. هرچند ریشتر برای این بخش موسیقی تازه نوشت، ژائو اصرار داشت قطعه قدیمیاش پایان فیلم باشد.
الکساندر دسپلا برای (Frankenstein) راهحلی متفاوت یافت. در صحنهای که ویکتور اجساد را برای ساخت موجودش جمع میکند، او بهجای تأکید بر وحشت، از دیدگاه «یک هنرمند در حال خلق شاهکار» وارد شد و یک والس باشکوه برای ارکستر و کُر نوشت؛ موسیقیای با طنز تلخ که تضادی جذاب با تصاویر دارد.
برای جرسکین فندریکس، آهنگساز (Bugonia)، لحظه جادویی نه یک صحنه، بلکه فرایند خلق موسیقی بود. یورگوس لانتیموس هیچ فیلمنامهای به او نداد و فقط سه کلمه گفت: «زنبورها، زیرزمین، سفینه». فندریکس ماهها تحقیق کرد، بیش از یک ساعت موسیقی نوشت و با ارکستر ۹۰ نفره ضبط کرد. بعدها فهمید این تجربه عمداً شبیه وضعیت روانی شخصیت اصلی فیلم طراحی شده بود؛ نوعی «روش بازیگری» اما برای آهنگسازی.