بهترین فیلمهای درام تاریخ سینما
درام در لغت به معنای نمایش است و به همین دلیل هم به طور عام در سینما به هر فیلمی درام گفته میشود. هر اثری با هر متر و معیاری، با هر میران از قصهگویی و روایتگری در نهایت یک درام است؛ چه آن اثر تجربی باشد، چه داستانی و چه مستند، همین که چیزی را بر پرده نمایش میدهد، میتواند درام لقب بگیرد. پس تمام فیلمهای تاریخ سینما به عنوان درام مورد خطاب قرار میگیرند و هر ژانری میتواند زیرمجموعهای از آن باشد. به عنوان نمونه درامهای جنایی همان فیلمهای جنایی هستند که از کلیشههای روایی و بصری این ژانر پیروی میکنند. اما این اندازه از بی حد و مرزی باعث میشود که نتوان فیلمهای خاصی را دسته بندی کرد که به آنها بهترین فیلمهای درام میگوییم و قرار است در این مقاله به آنها بپردازیم.
بهترین فیلمهای درام به آثاری گفته میشوند که به زندگی آدمی در روزمرگی میپردازند؛ همان فیلمهایی که به راحتی زیر ژانر دیگری طبقهبندی نمیشوند و ممکن است برشی از یک زندگی معمولی را نمایش دهند یا با سر زدن به یک واقعهی دراماتیک، از نفس زیستن با تمام بالا و پایینهایش بگویند. در دوران باستان هر اثری که حال و هوایی جدی داشت و کمی از کمدی کناره میگرفت، درام نامیده میشد؛ به همین دلیل هم خبری از بهترین فیلمهای کمدی تاریخ سینما در این جا نیست. اما همان زمان میشد اثری کمدی را یک درام کمدی نامید. این پیچدگی چندان در این جا به درد ما نمیخورد و نمیتواند حق مطلب را ادا کند. پس در فهرست زیر با مجموعهای از آثار طرف هستید که بیشتر با زندگی دراماتیک آدمی سر و کار دارند نه با فراز و فرودهایی مثلا ترسناک، علمی- تخیلی یا اکشن.
حتی ملودرامها هم در نهایت از فهرست حذف شدهاند. چرا که ژانر ملودرام یک نوع درام احساساتگرایانه است که تکیهاش بر نمایش اتفاقات سوزناک است تا بتواند قطره اشکی از مخاطب خود بگیرد. پس اگر در فهرست بهترین فیلمهای درام با اثری روبه رو شدید که اتفاقاتی ناراحت کننده در آن شکل میگیرد و اصلا تبدیل به موتور محرک اثر میشود، به این نکته هم توجه کنید که فیلمساز به هیچ عنوان در تلاش برای گرفتن قطره اشکی از مخاطب نیست و آن اتفاق را بخشی از زندگی، حال شاید در معنای تراژیکش نمایش میدهد. در چنین چارچوبی نگاهی به فهرستی از بهترین فیلمهای درام خارجی و ایرانی انداختهایم.
بهترین فیلمهای درام خارجی
با توجه به حد و محدودهی تعیین شده در بالا، دست نگارنده در انتخاب فهرستی از بهترین فیلمهای درام بازتر است. بالاخره با گسترهای زمانی و مکانی سر و کار داریم که از روز پیدایش سینما تا همین امروز را در برمیگیرد و جغرافیایش هم به اندازهی تمام کرهی زمین و هر کشوری است که تاکنون فیلمی در آن ساخته شده است. این در حالی است که این فراغ بال در برخورد با سینمای ایران وجود ندارد. دلیل دیگر هم به حضور سینمای کشورهایی چون آمریکا در گسترهی جهانی بازمیگردد که بالاخره به الگوها و قواعد ژانری سر و شکل دادهاند و برخلاف سینمای ایران چندان ژانر گریز نیستند.
در چنین قابی است که میتوان فیلمهای مختلفی را از چهارگوشهی عالم در فهرست بهترین فیلمهای درام دید. از ژاپن تا ایتالیا و فرانسه و اسپانیا و آمریکا در این جا نمایندهای دارند. همچنین دورههای زمانی مختلف سهمی در فهرست دارند؛ سینمای صامت حضور قدرتمندانهای با اثری چون «طلوع: آواز دو انسان» دارد و سینمای کلاسیک آمریکا که اساسا سینمایی نمایشی است هم فیلمهایی در فهرست دارد. از موج نوی سینمای فرانسه تا نئورئالیستهای ایتالیایی برای خود جایی دست و پا کردهاند و البته غولهای ژاپنی هم حاضر هستند. در نهایت هم میرسیم به نمایندهای از میان بهترین فیلمهای قرن بیست و یک.
این چنین میتوان ادعا کرد که فهرست بهترین فیلمهای درام، لیست تقریبا کامل از آثاری است که مخاطب میتواند با خیال راحت از بین آنها دست به انتخاب بزند و اثری را بنا به سلیقهی خود انتخاب کند؛ چرا که در نهایت آنها بخشی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما هستند. نکته این که سینمای درام بیش از هر نوع دیگری از سینما در طول دههها تحت تسلط استادان بزرگ بوده است. چرا که موضوع اصلی آن انسان و دغدغههای او است و همین موضوع هم فیلمهای درام را به هنرهای والا نزدیکتر میکند تا هر ژانر دیگری از سینما؛ چرا که موضوع اصلی آثار هنری اصیل در نهایت انسان و دغدغههایش است.
1. همشهری کین (Citizen Kane)
کارگردان: ارسن ولز
بازیگران: ارسن ولز، جوزف کاتن و دوروتی کامینگور
محصول: 1941، آمریکا
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.3 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 99٪
«همشهری کین» در بسیاری از فهرستها بهترین فیلم تاریخ سینما خوانده میشود. به این دلیل در فهرست بهترین فیلمهای درام قرار گرفته که روایتگر زندگی یک انسان از نوجوانی و کودکی تا پیری و سپس مرگ او است. حتی فیلمساز پس از مرگ هم دست از سرش برنمیدارد و خبرنگاری را دنبال فهم آخرین کلام خارج شده از دهان او میفرستد. در چنین قابی است که ارسن ولز شاهکاری برای تمام فصول میسازد و از قصهی زندگی یک مرد اثری بیرون میکشد که هر انسانی با هر میزان از علاقه به سینما میتواند درک واضحی از آن داشته باشد.
نکته این که «همشهری کین» برای علاقهمندان به سینما و تاریخش نکات بسیاری به همراه دارد؛ هیچ فیلمی در تاریخ موفق نشده به اندازهی این اثر تاریخ هنر هفتم را به قبل و بعد از خود تقسیم کند و هیچ فیلمی به اندازهی آن از روز ساخته شدنش تاکنون محل و کانون بحث و جدل نبوده است. هیچ فیلمی هم تا به اندازهی «همشهری کین» مورد ستایش قرار نگرفته و کاری نکرده که مخاطبان سینما کارگردانش را با لقب پادشاه سینما مورد خطاب قرار دهند. در چنین چارچوبی است که نمیشد نامش را در فهرست بهترین فیلمهای درام، آن هم در صدر فهرست قرار نداد.
نکتهی مهم دیگر روات تاریخی «همشهری کین» است. این درست که ارسن ولز در کنار بازگو کردن قصهی شخصیت اصلی خود نقبی هم به تاریخ آمریکا و مردمانش میزند و از روزگار رفته میگوید اما هیچ گاه این تاریخ نگاری تماما به سمت ژانر تاریخی میل نمیکند تا با فیلمی به تمامی تاریخی روبه رو شویم که جایی در فهرست بهترین فیلمهای درام ندارد.
«فردی ثروتمند و بسیار قدرتمند به نام چارلز فاستر کین که صاحب بخش عظیمی از رسانههای آمریکا است در تنهایی و در قصر بزرگ و بیانتهای خود با نام زانادو میمیرد. آخرین کلمهای که او بر زبان آورده، غنچهی رز است که باعث به وجود آمدن کنجکاویهای مختلف در بین مردم شده است. حال خبرنگاری برای یافتن معنای این کلمه سراغ نزدیکترین افراد به کین میرود تا قصهی زندگی او را از زبان ایشان بشنود و …»
2. داستان توکیو (Tokyo Story)
کارگردان: یاسوجیرو اوزو
بازیگران: ستسوکو هارا، چیشو ریو و سو یامومورا
محصول: 1953، ژاپن
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.2 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 100٪
«داستان توکیو» به کارگردانی یاساجیرو اوزو در کنار «همشهری کین» فیلم قبلی فهرست بهترین فیلمهای درام، جایی ثابت در صدر فهرست بهترین فیلمهای تاریخ سینما از دیدگاه منتقدان دارد. علاوه بر آن بسیاری آن را در صدر بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ژاپن هم قرار میدهند. در این جا با اثری سر و کار داریم که دقیقا نمایش دهندهی روزمرگیهای زندگی در معمولیترین شکل خود است؛ یک زندگی معمولی با تمام فراز و فرودهایش. نکته این که اگر اتفاق مهمی همچون مرگ هم در داستان شکل میگیرد، فیلمساز به گونهای نشانش میدهد که آن هم بخشی از زندگی است؛ یعنی درست مثل زندگی. این گونه است که با خیال راحت میتوان «داستان توکیو» را در فهرست بهترین فیلمهای درام قرار داد.
از سوی دیگر «داستان توکیو» عرصه نمایش تواناییهای فنی یاسوجیورو اوزو هم هست. در این جا او تا توانسته از ابزار سینما به گونهای استفاده کرده که شکل و شمایل زیست شخصیتهایش، به سر و شکل زندگی مردمان ژاپن نزدیک باشد؛ از استفاده از دوربین در مکانی نزدیک به زمین که به نمای تاتامی معروف است و اشاره به نشستن ژاپنیها روی زمین دارد تا نحوهی سرک کشیدن همین دوربین به مکانهای مختلف که به مخاطب نوعی احساس شرم و حیا میدهد. از این جهت بسیاری یاسوجیورو اوزو را ژاپنیترین کارگردان تاریخ سینما میدانند.
در کنار موارد گفته شده، اوزو چنان داستان عدهای آدم معمولی را تعریف میکند که نمیتنوان تا پایان از تماشای این شاهکارش دست کشیدو شخصیتهایش را دوست نداشت. میشد فیلمهای دیگر او را هم در فهرست بهترین فیلمهای درام قرار داد. اصلا شاید یاسوجیورو اوزو تنها کارگردان تاریخ سینما باشد که تمام فیلمهایش درامهایی معرکه هستند که همگی راهی به فهرست بهترینهای تاریخ دارند.
«در سالهای پس از جنگ دوم جهانی، پدر و مادر پیری تصمیم دارند تابستان را به توکیو سفر کنند تا فرزندان خود را ببینند. اما فرزندان این زن و مرد به دلیل مشغلهی فراوان از دیدن آنها سر باز میزنند و هر بار هر کدام بهانهای برای مواجه نشدن با پدر و مادر خود میآورند. در این میان تنها کسی که پذیرای آنها است دختری است که سابقا عروس آنها بوده اما شوهرش در جنگ کشته شده است. تا این که …»
3. طلوع: آواز دو انسان (Sunrise: A Song Of Two Humans)
کارگردان: فردریش ویلهلم مورنائو
بازیگران: ژانت گینور، جرج اوبراین
محصول: 1927، آلمان
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.1 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 98٪
فردریش ویلهام مورنائو را میتوان یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینما دانست. این درست که تمام شاهکارهایش به دوران صامت سینما تعلق دارند اما هر کدام برای خود گنجینهای هستند که خبر از تواناییهای فیلمسازی بزرگ میدهند. مورنائو توانایی بسیاری در فراچنگ آوردن احساسات بشری و نمایش آنها بر پردهی سینما داشت. به ویژه این توانایی در زمان نمایش شرارت وجود آدمی بیشتر به چشم میآمد. به همین دلیل هم اکثر آثارش زیر مجموعهی سینمای درام قرار نمیگیرند و راهی به فهرست بهترین فیلمهای درام پیدا نمیکنند؛ آثاری همچون «نوسفراتو» (Nosferatu) محصول سال 1922 که هنوز هم برخی آن را بهترین فیلم ترسناک تاریخ سینما میدانند.
از سوی دیگر مورنائو استاد استفاده از میزانسن برای تعرف کردن قصهی مورد نظر خود و بیدار کردن احساسی ویژه در مخاطب بود. او در «طلوع: آواز دو انسان» این توانایی را در خدمت خلق داستانی قرار داده که با وجود تمامی پیشزمینههای چیده شده به تمامی اثری عاشقانه به حساب نمیآید و عشق را در پرتوی بالا و پایینهای زندگی جستجو میکند. برای او تمناهای مردی برای فرار از روستا و پناه بردن به شهر تبدیل به جنونی دیوانهوار میشود که در لحظهی لحظهی تصاویر فیلم جاری است. در کنار همهی اینها اگر تمایل داشته باشید از امکانات سینما در دوران صامت سر دربیاورید، «طلوع: آواز دو انسان» بهترین فیلم ممکن است.
به همین دلیل هم پس از پایان آن چه ذهن مخاطب را به خود مشغول میکند، قابهایی است که فردریش ویلهلم مورنائو در برابرش قرار داده است؛ قابهایی نظیر قرار ملاقات مرد قصه با زنی شهرنشین زیر نور ماه که به حافظهی جمعی علاقهمندان به سینما سنجاق شده است. از سوی دیگر «طلوع: آواز دو انسان» به لحاظ فرمال نقطه مقابل اثری چون «داستان توکیو» است؛ چرا که هر چه در آن جا یاسوجیرو اوزو تلاش میکند دوربینش چندان به چشم نیاید، مورنائو جلوهای نمایشی به همه چیز بخشیده است.
«مردی به همراه زن و فرزندان خود در یک روستای آرام، زندگی میکند. مرد رویای زندگی در شهر دارد و از طریق زنی شهر نشین اغوا میشود. زن شهر نشین از مرد میخواهد تا به شهر بیاید و آن جا زندگی کند. مرد همسرش را به دریاچهای در همان حوالی میبرد و به نظر میرسد قصد دارد او را از بین ببرد تا با خیال راحت به معشوقش برسد اما …»
4. دره من چه سر سبز بود (How Green Was My Valley)
کارگردان: جان فورد
بازیگران: مارین اوهارا، ویکتور پیجن و رودی مکداول
محصول: 1941، آمریکا
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.7 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 89٪
در مقدمه اشاره شد که فهرست بهترین فیلمهای درام، جولانگاه کارگردانهای بزرگ تاریخ سینما است. البته باید نام بزرگی چون آلفرد هیچکاک را به دلیل ساختن تریلرهای هیجانانگیز در نظر نگرفت. چرا که هیچکاک اکثر شاهکارهایش را به گونهای ساخته که زیر مجموعهی سینمای درام قرار نمیگیرند. در این میان جان فورد فیلمساز بزرگ دیگری است که به این فهرست راه مییابد و میشد فیلمهای دیگری هم از او در این جا قرار داد.
«دره من چه سرسبز بود» مانند «همشهری کین» روایت یک دوران سپری شده است. اما تفاوتی با آن شاهکار در میان است. در شاهکار ارسن ولز در پیش زمینه مردی است که تلاش دارد رویای آمریکایی را زندگی کند و همهی چیزهای دیگر در پس زمینه قرار دارند. این در حالی است که جان فورد مجموعهای از شخصیتهای جذاب میسازد و به هر کدام فرصت کافی برای عرض اندام میدهد. نکتهی بعد هم این که محیط قرار گرفتن این مردمان هم هیچگاه در پسزمینهی دوربین جان فورد قرار نمیگیرد و همان قدر ارج و قرب دارد که چیزهای دیگر.
وقتی فیلم تمام میشود هیچ چیز به اندازهی گرما و حسرتی که از قابهای جان فورد بیرون میزند مخاطب را دستخوش احساسات مختلف نمیکند و در ذهن ماندگار نمیشود. این درست که در زمانهایی این انتظار وجود دارد که فیلم به سمت اثری سانتی مانتال یا ملودرام حرکت کند اما جان فورد بزرگ به خوبی میداند که چگونه باید اندازهی همه چیز را نگه دارد و از «دره من چه سرسبز بود» اثری بسازد که نه تنها باید در فهرست بهترین فیلمهای درام جایی برایش دست و پا کرد، بلکه باید آن را یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما هم در نظر گرفت.
«ولز، قرن نوزدهم. مردی در میانسالی دهکدهی زادگاه خود را که اکنون مخروبهای بیش نیست، ترک میکند و گذشتهی آن را به یاد میآورد. زمانی که او پسرکی بیش نبود و خانوادهاش در کنار هم زندگی میکردند و مردان خانه در معدنی بالای دره کار میکردند و زنان خانه هم چشم انتظار آنها در خانههایی در دامنهی تپه روزگار میگذراندند. همه چیز خوش و خرم بود و اهالی دهکده امید و زندگی خود را به رزق و روزی ناشی از رونق معدن گره زده بودند تا این که …»
5. قاعده بازی (The Rules Of The Game)
کارگردان: ژان رنوآر
بازیگران: ژان رنوآر، نورا گریگور و مارسل داریو
محصول: 1939، فرانسه
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 96٪
ژان رنوآر در دههی 1930 میلادی مهمترین فیلمساز فرانسوی است. بزرگان دیگری هم مشغول کار هستند؛ کسانی مانند مارسل کارنه یا ژان ویگو که مرگ زود هنگامش سینما را از یکی از بزرگترین استعدادهایش محروم کرد. اما ژان رنوآر در آن دوران پشت هم شاهکار میساخت و در نهایت در پایان دهه اثری چون «قاعده بازی» را ساخت که هنوز هم در فهرست بهترین فیلمهای تاریخ سینما جایی نزدیک به صدر را در اختیار دارد و چون روایتی پر فراز و فرود را دنبال میکند و یکراست به قلب طبقهی اشراف فرانسه میزند و از دل رسواییهای آنها درام بیرون میکشد، باید در فهرست بهترین فیلمهای درام خارجی هم جایی برایش در نظر گرفت.
«قاعده بازی» داستان اضمحلال طبقهای از اروپا است که در سالهای پیش از جنگ بینالملل دوم کنترل همه چیز را در دست دارد. طبقه اشراف اروپایی این دوران ظاهری مجلل و مرتب دارد؛ به نظر قدرتش بیکران است و همه چیز و همه کس در کنترل او است. فرهنگ و اقتصاد به واسطهی تواناییهای بیکران این طبقه رو به پیشرفت است و دیگران میتوانند زیر نظر آنها خوش و خرم به زندگی خود بپردازند اما این فقط ظاهر ماجرا است. ژان رنوآر تصویری دیگرگون نمایش میدهد و به نمایش باطن زشت مردمان این طبقه میپرازد. در چنین قابی است که میتوان «قاعده بازی» را تصویرگر زمینهای دانست که جنگ دوم جهانی را رقم میزند.
از سوی دیگر «قاعده بازی» نمایانگر قدرت ژان رنوآر در هنر فیلمسازی هم هست. داستان تو در توی فیلم در کنار فضاسازی بینظیر فیلمساز باعث میشود که تماشاگر تا پایان به پرده سینما زل بزند و از آن چه در برابرش میبیند، لذت ببرد. در ضمن نمیتوان به «قاعده بازی» اشاره کرد و به تاثیری که بر سینمای فرانسهی بعد از خود میگذارد، اشاره نکرد. شاید این فیلم بهترین فیلم تاریخ سینمای فرانسه باشد. نکتهی پایانی این که «قاعده بازی» از یک لحن کمدی در طول اثر سود میجوید که البته میزانش به آن اندازه نیست که نتوان آن را در فهرست بهترین فیلمهای درام قرار داد.
«داستان فیلم در سال 1938 میگذرد. درست پیش از آغاز جنگ جهانی دوم. عدهای از افراد طبقهی مرفه در ویلایی در نزدیکی آل سایس گرد هم جمع شدهاند تا به رسم همیشه آخر هفته را به شکار بپردازند. در همان زمان اخبار پرواز خلبانی که موفق شده سراسر اقیانوس اطلس را طی کند، سر خط خبرها است. مهمانها که خلبان هم جز آنها است یکی یکی از راه میرسند اما هیچ چیز آن طور که به نظر میرسد، نیست. تا این که خبری همه را در شوک فرو میبرد و …»
6. زیستن (Ikiru)
کارگردان: آکیرا کوروساوا
بازیگران: تاکاشی شیمورا، میکی اوداگیری و نوبو ناکامورا
محصول: 1952، ژاپن
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.3 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 98٪
آکیرا کوروساوا استاد ساختن هر نوع فیلمی بود؛ او هم فیلمهای تاریخی یا همان جیدای گکی با محوریت ساموراییها و نبردهای آنها را در کارنامه دارد و هم فیلمهای جندای گکی مختلف یا همان آثار معاصر در ژانرهای متفاوت. در کارنامهی او هم تریلرهای جذاب وجود دارد و هم فیلمهایی با محوریت زندگی مردمان معمولی. نمونهی این دسته از آثار متاخر هم همین فیلم «زیستن» است که داستانش پیرامون زندگی پیرمردی میگردد که ناگهان چشم باز میکند و خود را در آستانهی مرگ میبیند و پس از آن تصمیم میگیرد دست کم کاری درست انجام دهد.
کوروساوا دوربینش را برداشته و به زندگی پیرمردی پرداخته که در دنیا چیزی برای از دست دادن ندارد، جز همان جانش. نه زندگی عجیب و غریبی دارد و نه در تمام عمرش کار مهمی انجام داده است. او یک مرد کاملا معمولی است با یک زندگی کاملا معمولی. حال هم که تصمیم گرفته تغییری ایجاد کند، این تغییر چندان اتفاق غریبی نیست. او فقط میخواهد دستی به سر روی زندگی مردمانی بکشد که در مکان چندان مناسبی زندگی نمیکنند.
در برخی فیلمهای کوروساوا پلشتیهای زندگی دقیقا در برابر دوربین فیلمساز قرار دارند. او بیپرده به نمایش آنها دست میزند، اما از این نمایش فراتر رفته و خوانشی نمادین از هر کدام ارائه میدهد. در «زیستن» این پلشتی محلی آلوده است که فاضلاب و آشغالهای شهر به آن جا منتهی میشوند و زندگی مردمان محلی را مختل کردهاند. حال پیرمرد فقط میخواهد این محل را به پارکی زیبا تبدیل کند؛ آن هم نه با یک ثروت شخصی، بلکه صرفا با استفاده از جایگاه نه چندان بلند مرتبهاش در یک تشکیلات دولتی. در چنین قابی است که باید نام فیلم «زیستن» را در فهرست بهترین فیلمهای درام قرار داد.
«کانچی پیرمردی است که سی سال در شهرداری کار کرده و به دلیل روند بد کار کردن در آن جا فرسوده شده است. هیچ کاری به دلیل کاغذبازیهای بسیار پیش نمیرود و این موضوع مردم را عاصی کرده است. در این میان مردمان محلهای مدام به شهرداری مراجعه میکنند و از وجود محلی کثیف در نزدیکی مکان زندگی خود شکایت میکنند. این اتفاق مدام تکرار میشود اما چیزی درست نمیشود تا این که به کانچی خبر میرسد که بیمار است و به زودی خواهد مرد و …»
7. توت فرنگیهای وحشی (Wild Strawberries)
کارگردان: اینگمار برگمان
بازیگران: ویکتور شوستروم، اینگرید تولین و بیبی اندرسون
محصول: 1957، سوئد
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.1 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 94٪
«توت فرنگهای وحشی» هم مانند فیلم «زیستن» داستان زندگی پیرمردی است که به مرگ خود میاندیشد. اما تفاوت نگاه اینگمار برگمان در این اثر به شخصیت برگزیده خود با نگاه آکیرا کوروساوا به پیرمرد قصهاش از زمین تا آسمان است. آکیرا کوروساوا داستان پیرمردش را به شرایط اجتماعی پیرامونش گره میزند و از قصهی تلخکامیهای او به داستان دردهای مردمانی به گسترهی کشورش پس از جنگ دوم جهانی میرسد. اما اینگمار برگمان تلاش میکند سری به درون شخصیت خود بزند و از روان رنجور او سخن بگوید. به رغم این تفاوتها، هر دو اثر شاهکارهایی هستند که باید سر از فهرست بهترین فیلمهای درام خارجی درآورند. در ضمن میتوان «توت فرنگیهای وحشی» را یکی از بهترین فیلمهای سوئدی تاریخ هم در نظر گرفت.
قصه با پیرمردی دانشمند آغاز میشود که ترسی وجودی نسبت به مرگ دارد. او مدام کابوس مرگ میبیند. همین کابوسها هم او را به فکر فرو برده تا سری به زندگی گذشتهی خود بزند و در آن چه که پشت سر گذاشته کنکاش کند. قرار است به سفری برود و جایزهای بابت یک عمر فعالیت علمی خود دریافت کند. اما خودش نمیداند که آن طور که دوست داشته زندگی کرده و آیا زندگیاش ارزشمند بوده یا نه؟
در چنین قابی است که سفر پیرمرد در دستان اینگمار برگمان بزرگ به سفری در دل گذشتهی پیرمرد تبدیل میشود و او گذشتهاش را به یاد میآورد. از سوی دیگر او در این سفر همراهانی دارد که باعث میشوند وی در پایان به درکی تازه از زندگی برسد و نگاه تندگذرش به ایام رفته مستقیما به امروزش پیوند بخورد. بازی معرکهی ویکتور شوستروم با آن چین و چروکهای روی صورت که خبر از یک عمر زندگی رفته میدهند، قصهی زندگی پیرمرد را به دغدغههای ازلی ابدی بشر در باب چرایی و هدف زندگی پیوند میزند تا یکی از بهترین فیلمهای درام تاریخ سینما ساخته شود.
«پروفسور بورگ به دانشگاه محل تحصیلش دعوت شده تا به مناسبت پنجاهمین سال فارغالتحصیلی خود یک دکترای افتخاری دریافت کند. صبح زود به سمت شهر مورد نظر حرکت میکند و در این راه عروسش هم همراه او است. دخترک که در زندگی خود با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکند و با شوهرش مشکل دارد، امیدوار است که این سفر در کنار پدرشوهر به او کمک کند تا به زندگی خود سر و سامانی دهد و …»
8. راننده تاکسی (Taxi Driver)
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
بازیگران: رابرت دنیرو، هاروی کایتل و جودی فاستر
محصول: 1976، آمریکا
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.2 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 96٪
در نگاه اول «راننده تاکسی» نباید در فهرست بهترین فیلمهای درام تاریخ سینما جایی داشته باشد؛ چرا که از جایی به بعد روایتگر یک قصهی جنایی است. اما نکتهای این میان وجود دارد؛ مارتین اسکورسیزی داستان فیلمش را به تمامی به آن ماجرای جنایی اختصاص نمیدهد و از ابتدا تا انتها، حتی در زمان پیگیری آن ماجرای جنایی روی شخصیت محوری خود متمرکز میماند. اصلا روایت فیلم «راننده تاکسی» روایت زندگی همین شخصیت و درگیریهای ذهنی او است. برای کارگردان بیش از همه همین مرد و سرنوشتش اهمیت دارد و به همین دلیل هم آن خوانش فرامتنی از زیستن در دههی هفتاد میلادی به درستی ساخته میشود. مارتین اسکورسیزی در مقام کارگردان و پل شریدر در مقام فیلمنامه نویس به خوبی میدانند برای ساختن یک اثر نمادین، اول باید فیلمی ساخت که جهان خود را به درستی برپا میکند.
در چنین چارچوبی است که بازی رابرت دنیرو به خوبی به چشم میآید. سازندگان اول شخصیت خوبی خلق کردهاند تا بازیگر بزرگی چون رابرت دنیرو امکانات لازم برای یک اجرای خیره کننده را در اختیار داشته باشد. از پس همین موارد هم یکی از پیچیدهترین شخصیتهای تاریخ سینما در برابر مخاطب قرار میگیرد. از سوی دیگر بالاخره ما در این فهرست با فیلمهای درام سر و کار داریم. اگر سری به اتفاقات درون فیلم بیاندازیم، متوجه خواهیم شد که مارتین اسکورسیزی همه چیز را طوری برگزار کرده که از روزمرگیهای مردی عاصی به آن سکانسهای درگیری پایانی برسد.
نکتهی بعد تصویر بینظیری است که مارتین اسکورسیزی از نیویورک در دههی 1970 میلادی میسازد؛ شهری با برجهای سر به فلک کشیده و پیادهرویهای باران خورده و همواره کثیف که مردمانی سرگردان و سر در گریبان دارد. شهری در آستانهی انفجار که یک گوشهاش مردی به نام تراویس زندگی میکند که ظاهرا چیز چندانی در دنیا برای از دست دادن ندارد و فقط به دنبال بهانهای میگردد که به نوعی از اطرافش انتقام بگیرد. در چنین چارچوبی یکی از بهترین فیلمهای درام خارجی ساخته میشود.
«تراویس بیکل جوان 26 سالهای است که ادعا میکند در جنگ ویتنام سرباز بوده است. او از بیخوابی رنج میبرد و به همین دلیل شبها با تاکسی کار میکند. در این میان دلباختهی دختری میشود که در دفتر یک نامزد ریاست جمهوری کار میکند. تراویس به آن دختر نزدیک میشود اما نحوهی برقراری ارتباط با زنان را بلد نیست و همین هم سبب میشود که آن دختر را از دست بدهد تا این که …»
9. جاده (La Strada)
بهترین فیلمهای درام خارجی جاده
کارگردان: فدریکو فلینی
بازیگران: آنتونی کوئین، جولیتا مسینا
محصول: 1954، ایتالیا
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 98٪
فدریکو فلینی با «جاده» داستان تلخی از زندگی مردمان در ایتالیای پس از جنگ دوم جهانی ارائه داده است. شخصیتهای فیلم مردمانی واداده هستند که در دنیا هیچ پناهی ندارند. در این میان زندگی دخترکی به زندگی مردی دوره گرد و نیمه دیوانه پیوند میخورد. مرد میتواند نمادی از دیو باشد و دخترک هم نمادی از معصومیت دلبر و این چنین روایتی امروزی از داستان پریانی دیو و دلبر در برابر ما قرار میگیرد. اتفاقا همه چیز برای این خوانش نمادین فراهم است؛ هم آنتونی کوئین با آن ظاهر زمخت و شیوهی بازیگری دیوانهوارش راه به این تفسیر میدهد و هم چهرهی معصوم جولیتا مسینا و نحوهی بازی او به گونهای است که مخاطب را به یاد شخصیتی معصوم میاندازد.
نکته این که این خوانش نمادین از شخصیتها باعث نمیشود که فراموش کنیم در حال دنبال کردن قصهی مردمانی هستیم که گویی دم دروازههای جهنم زندگی میکنند و تلاش دارند به هر نحوی شده گلیم خود را از آب بیرون بکشند و به نوعی زندگی کنند. زیستن در آن شرایط رقتبار پس از جنگ در دستان فدریکو فلینی شباهتهایی به تصویرگری نئورئالیستها از آن دوران دارد. بالاخره خود فلینی هم ریشه در همان دوران دارد اما از جایی به بعد فلینی از آن شیوهی قصهگویی فاصله میگیرد و به درون شخصیتهایش نقب میزند.
البته این تلاش برای ورود به درون روان شخصیتها تا آن اندازه نیست که نتوان فیلم «جاده» را یکی از بهترین فیلمهای درام خارجی در گسترهی تاریخ سینما در نظر گرفت. علاوه بر این موارد «جاده» یکی از معروفترین و بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایتالیا است.
«یک معرکه گیر خشن و تا حدودی احمق، دختری را از مادرش میخرد تا در سفرها همراهش باشد و در کارها یاریش کند. دختر که انگار عقب مانده است، توان انجام هیچ کاری را ندارد و مدام مرد را عصبانی میکند. این دو با هم مدام سفر میکنند و در مکانهای مختلف برنامه اجرا میکنند تا این که …»
10. دزدان دوچرخه (Bicycle Thieves)
کارگردان: ویتوریو د سیکا
بازیگران: لامبرتو ماجورینی، انزو استایولا و لیانلا کارل
محصول: 1948، ایتالیا
امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.3 از 10
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 99٪
«دزدان دوچرخه» نیاز چندانی به معرفی ندارند. مخاطب جدی سینما دست کم نام این فیلم معرکهی ویتوریو د سیکا را شنیده است. از این جهت با فیلم بسیار مهمی طرف هستیم که معروفترین فیلم نئورئالیستی تاریخ سینما است و طبیعتا همین موضوع به آن جایگاهی غیرقابل انکار میبخشد که آن را به یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایتالیا و جهان تبدیل میکند. «دزدان دوچرخه» هم مانند فیلم «راننده تاکسی» در ظاهر نباید ارتباطی به فهرست بهترین فیلمهای درام خارجی داشته باشد، چرا که در مرکز قابش داستان یک سرقت و جستجوی مردی به همراه پسربچهاش برای یافتن سارق وجود دارد.
نکته این جا است که ویتوریو د سیکا در طول درام بیش از هر چیز بر جامعهای متمرکز میماند که دزدیده شدن یک دوچرخه در آن به هست و نیست یک خانواده پیوند میخورد و بسیار بیشتر از یک دزدی ساده اهمیت دارد. از این طریق او از راه و مسیر ژانر جنایی با محوریت سرقت فاصله میگیرد و اثر دیگری میسازد که ارتباط چندانی به سینمای ژانر ندارند و به همیم دلیل هم سر از فهرست بهترین فیلمهای درام در میآورد.
از سوی دیگر در برخی مواقع و بزنگاهها به نظر با یک ملودرام هم طرف هستیم. اما از آن جایی که جامعه به اندازهی شخصیتها برای کارگردان اهمیت دارد آن میزان از احساساتگرایی مورد نظر که فیلم را به تمامی به این گونهی سینمایی وابسته کند در این جا وجود ندارد. پس «دزدان دوچرخه» در نهایت راه خود را میرود و به اثری برای تمام فصول تبدیل میشود که در هر دورانی میتواند به عنوان سندی از نمایش دقیق فقر به تصویر درآید.
«ایتالیا. جنگ دوم جهانی تمام شده و مردمان بسیاری از بیکاری رنج میبرند. در این میان مردی شغلی پیدا میکند که میتواند دست کم پول بخور و نمیری عایدش کند و خانوادهاش را از گرسنگی نجات دهد. اما برای رسیدن به این شغل به یک دوچرخه نیاز است. پس مرد به همراه همسرش تمام اموال نه چندان زیاد خود را گرو میگذارد تا صاحب یک دوچرخه شود اما در روز اول کارش، درست زمانی که فرزند کم سالش هم با او است، دوچرخهاش دزدیده میشود و …»
منبع: دیجیکالا مگ