جستجو در سایت

1405/02/19 17:00

نگاهی به سریال بدنام / فروپاشی مرزهای اخلاق در روابط معاصر

نگاهی به سریال بدنام / فروپاشی مرزهای اخلاق در روابط معاصر
سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی و نویسندگی حامد عنقا، در همان قسمت‌های ابتدایی نشان می‌دهد که با وجود ریتم متغیری که دستخوش نوسان است، با یک ملودرام عاشقانه سطحی مواجه نیستیم، بلکه با روایتی چندلایه از قدرت، اخلاق و سازوکارهای بقا در زیست روزمره معاصر روبه‌رو هستیم.
به گزارش سلام سینما

آلما حقیقی| جهانی که در آن، روابط انسانی بیش از آن‌که بر صداقت استوار باشند، بر مبنای منفعت و نیاز شکل می‌گیرند و عاطفه، اغلب در حاشیه این معادلات تعریف می‌شود. «بدنام» در سه قسمت نخست، با ترسیم موقعیتی مبتنی بر یک رابطه پنهان میان مردی متأهل و زنی جوان، به نقد اجتماعی از روابط امروزی می‌پردازد.
این آغاز، به مخاطب یادآوری می‌کند که قرار نیست با یک داستان عاشقانه کلاسیک با پایانی خوش روبه‌رو باشد. حتی اگر در ادامه، خرده‌روایت‌هایی از جنس عشق شکل بگیرند، از همان ابتدا سایه‌ای از شکست بر آن‌ها سنگینی می‌کند. آنچه کنجکاوی مخاطب را برای دنبال کردن روایت برمی‌انگیزد، بیش از هر چیز، سرنوشت «یلدا» با بازی ستایش رجایی‌نیا است؛ شخصیتی که در میانه یک مخمصه عاطفی و اجتماعی گرفتار شده و پرسش اصلی این است که چگونه می‌تواند از دل این وضعیت پیچیده، راهی برای رهایی یا حتی بازتعریف زندگی خود پیدا کند.
در مرکز این روایت، یلدا قرار دارد؛ زنی تنها، بی‌پشتوانه و آسیب‌دیده از گذشته، که در غیاب خانواده و امنیت عاطفی، به رابطه‌ای وابسته شده است. این رابطه در ابتدا بر پایه نیاز شکل گرفته و به‌مرور، رنگ‌وبوی عاطفی به خود گرفته است؛ نوعی وابستگی دوطرفه که مرز میان عشق را کمرنگ می‌کند. این نقطه شروع، برای مخاطب آشناست، اما آنچه «بدنام» را از بسیاری از نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند، مسیری است که برای این شخصیت در نظر گرفته شده است. یلدا به‌تدریج از موقعیت انفعال فاصله می‌گیرد و به نقطه‌ای می‌رسد که می‌تواند قواعد بازی را به چالش بکشد.
ساختار روایی سریال، با شکل‌گیری یک مثلث عشقی پیش می‌رود؛ الگویی آشنا در درام‌های خانوادگی که همچنان کارکرد خود را در جذب مخاطب حفظ کرده است. در یک سوی این مثلث، حاج ابراهیم با بازی حسن پورشیرازی قرار دارد؛ مردی بانفوذ و ثروتمند که در ظاهر، چهره‌ای موجه و قابل‌اعتماد از خود ارائه می‌دهد، اما به‌تدریج نشانه‌هایی از چهره واقعی او آشکار می‌شود. در سوی دیگر، عماد با بازی امیر آقایی ایستاده است؛ مردی متأهل و بیزینس‌من که زندگی دومی برای خود ساخته و درگیر رابطه‌ای پنهانی با یلداست. ضلع سوم این مثلث، یلداست؛ دختری که زندگی، انتخاب‌های محدودی پیش رویش گذاشته و بیش از آن‌که انتخاب‌گر باشد، در موقعیت انتخاب‌شدن قرار گرفته است. در این میان، اسماعیل با بازی سینا مهراد وارد روایت می‌شود تا معادلات این مثلث را پیچیده‌تر کند و مسیر تازه‌ای پیش روی داستان بگذارد.
رابطه میان یلدا و عماد، نمونه‌ای روشن از تله‌های روانی است که انسان‌ها را بر اساس نیازهایشان به یکدیگر نزدیک می‌کند. عماد، شخصیتی است که در ظاهر، کنترل‌گر و تصمیم‌گیرنده به نظر می‌رسد، اما در بزنگاه‌های اخلاقی، به‌سرعت فرو می‌ریزد. تصمیم او برای قربانی کردن یلدا در ازای یک قرارداد تجاری، نقطه اوج این فروپاشی است؛ جایی که مرزهای اخلاقی به‌طور کامل کنار گذاشته می‌شوند و انسان، به ابزاری برای رسیدن به منفعت تبدیل می‌شود. این تصمیم، اگرچه در راستای نمایش سقوط اخلاقی شخصیت قابل تحلیل است، اما در اجرا تا حدی شتاب‌زده به نظر می‌رسد و می‌توانست با پرداختی تدریجی‌تر، تأثیر عمیق‌تری بر مخاطب بگذارد.
در مقابل، حاج ابراهیم نماینده نوعی از قدرت است که بر پایه تظاهر شکل گرفته است. او شخصیتی است که با تکیه بر جایگاه اقتصادی و اجتماعی خود، قواعد بازی را تعیین می‌کند و دیگران را ناخواسته در این بازی وارد می‌سازد. آنچه این شخصیت را قابل‌تامل می‌کند، صرفا کنش‌های فردی او نیست، بلکه ساختاری است که پیرامون خود ایجاد کرده است؛ ساختاری که در آن، افراد برای بقا، ناگزیر به همراهی با او می‌شوند.
در این میان، اسماعیل به‌عنوان نقطه مقابل این جهان آلوده به فریب و منفعت، حضوری متفاوت دارد. او در ابتدا، شخصیتی حاشیه‌ای به نظر می‌رسد، اما به‌تدریج نقش او پررنگ‌تر می‌شود. اسماعیل نه شباهتی به پدر خود دارد و نه در بازی‌های پشت‌پرده مشارکت می‌کند. نجات دادن یلدا از مرگ، یکی از لحظاتی است که این تفاوت را برجسته می‌کند. با این حال، اهمیت این شخصیت در مسیری است که در آن قرار می‌گیرد: او ناخواسته وارد بازی‌ای می‌شود که قواعدش را دیگران و به‌ویژه پدرش تعیین کرده‌اند. از این منظر، اسماعیل را می‌توان قربانی بالقوه ساختاری دانست که پیش از او شکل گرفته و اکنون در حال درگیر کردن اوست.
افشای نسبت خانوادگی اسماعیل با حاج ابراهیم، نقطه عطف مهمی در روایت است. این لحظه، زمانی است که یلدا به ابزاری تازه برای بازتعریف موقعیت خود دست پیدا می‌کند. او دیگر صرفا در موقعیت دفاعی قرار ندارد، بلکه می‌تواند وارد فاز کنش‌گری شود و بازی را به نفع خود تغییر دهد. این تغییر، نشانه‌ای از تحولی است که در بطن شخصیت او شکل گرفته و اکنون به سطح آمده است. با این حال، هنوز مشخص نیست که تصمیم‌های یلدا تا چه اندازه حاصل محاسبه‌ای آگاهانه است و تا چه حد تحت تاثیر فشارهای بیرونی شکل گرفته است. این ابهام، در صورت پرداخت دقیق‌تر، می‌تواند به یکی از نقاط قوت شخصیت‌پردازی تبدیل شود.
عنصر بیماری در شخصیت یلدا، یکی دیگر از لایه‌های مهم روایت است که در قسمت سوم برجسته می‌شود. این مؤلفه، از یک‌سو بُعدی تراژیک به شخصیت می‌بخشد و از سوی دیگر، انگیزه‌های او را تغییر می‌دهد. یلدا دیگر صرفا به دنبال بقا یا حتی انتقام نیست؛ او با محدودیت زمانی مواجه است که انتخاب‌هایش را معنایی متفاوت می‌دهد. اگر این خط روایی در ادامه به‌درستی پرداخت شود، می‌تواند به یکی از عناصر تاثیرگذار سریال تبدیل شود.
قرارداد تجاری که به محور بحران بدل می‌شود، صرفا یک گره داستانی نیست، بلکه نمادی از جهانی است که در آن، حتی روابط انسانی نیز در قالب معامله تعریف می‌شوند. این نگاه، سریال را به سمت نوعی نقد اجتماعی سوق می‌دهد؛ نقدی که اگرچه هنوز به‌طور کامل بسط نیافته، اما نشانه‌های آن به‌وضوح در روایت دیده می‌شود. در کنار این نقاط قوت، باید به این نکته نیز اشاره کرد که برخی از شخصیت‌های فرعی هنوز به‌درستی پرداخت نشده‌اند و بیشتر در خدمت پیشبرد داستان قرار دارند تا اینکه هویتی مستقل پیدا کنند؛ مسئله‌ای که در ادامه می‌تواند بر عمق جهان سریال تاثیر بگذارد.
در مجموع، «بدنام» تا حدی در همین چند قسمت منتشر شده نشان می‌دهد که در تلاش است تا از کلیشه‌های رایج دوری کرده به روایتی چندلایه نزدیک‌‎تر شود. در این میان فارغ ازمیزان توفیق در این امر که نیاز به زمان بیشتری برای تحلیل دقیق دارد، نحوه مواجهه شخصیت‌ها با جهانی که قواعدش از پیش نوشته شده باعث پیش برد قصه و ایجاد کشش برای مخاطب شده است. با این حال همچنان پرسش اصلی اینجاست که آیا یلدا می‌تواند این قواعد را به نفع خود تغییر دهد، یا در نهایت، خود نیز به بخشی از همان چرخه‌ای تبدیل خواهد شد که در ابتدا قربانی آن بود؟
پاسخ به این پرسش، نه‌تنها مسیر شخصیت یلدا، بلکه هویت نهایی «بدنام» را نیز مشخص خواهد کرد؛ سریالی که اگر بتواند میان تعلیق روایی، پرداخت شخصیت‌ها و نقد اجتماعی تعادل برقرار کند، این ظرفیت را دارد که فراتر از یک ملودرام، به اثری قابل‌تامل در فضای تولیدات شبکه نمایش خانگی تبدیل شود.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image