۱۰ فیلم هیولایی علمیتخیلی که بدون Alien هرگز ساخته نمیشدند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| وقتی «بیگانه» (Alien) در سال ۱۹۷۹ اکران شد، قواعد فیلمهای ترسناک علمیتخیلی برای همیشه تغییر کرد. ریدلی اسکات با ترکیب فضای یک داستان خانهاشباحی و فرمول فیلمهای اسلشر، این بار کابوس را به اعماق فضا منتقل کرد؛ جایی که دیگر راه فراری وجود ندارد و هیچ پناهگاهی امن نیست.
داستان فیلم درباره الن ریپلی با بازی سیگورنی ویور و گروهی از فضانوردان است که برای بررسی یک پیام اضطراری به سیارهای ناشناخته میروند، اما در آنجا با موجودی بیگانه روبهرو میشوند که اعضای گروه را یکییکی شکار میکند.
«بیگانه» نمونهای کمنظیر از ترکیب ژانرها بود؛ فیلمی که ثابت کرد علمیتخیلی میتواند همزمان یکی از ترسناکترین تجربههای سینمایی ممکن را ارائه دهد، بدون اینکه هویت فضایی و تخیلی خود را از دست بدهد. این فیلم نهتنها به یکی از موفقترین فرنچایزهای تاریخ سینما تبدیل، بلکه الهامبخش نسل بزرگی از فیلمهای هیولایی و علمیتخیلی پس از خود شد.
بسیاری از آثاری که پس از «بیگانه» ساخته شدند، از طراحی زنومورف، فضای محدود و ترس ناشی از شکار شدن توسط موجودی ناشناخته الهام گرفتند. هرچند کمتر فیلمی توانست به اندازه قسمت اول یا دنباله تحسینشده «بیگانگان» (Aliens) ساخته جیمز کامرون موفق باشد، اما تعداد زیادی از فیلمهای علمیتخیلی ترسناک، مدیون جهانی هستند که ریدلی اسکات در سال ۱۹۷۹ خلق کرد.
در ادامه به برخی از چنین آثاری نگاهی میاندازیم.
۱۰. شکارچی (Predator) – ۱۹۸۷

فیلم Predator نهتنها از «بیگانه» تأثیر گرفت، بلکه بعدها به یکی از نزدیکترین همراهان این مجموعه تبدیل شد و حتی دو فرنچایز در فیلمهای مشترک Alien vs. Predator به یکدیگر رسیدند.
این فیلم به کارگردانی جان مکتیرنان، داستان گروهی نظامی به رهبری داچ با بازی آرنولد شوارتزنگر را روایت میکند که برای یک عملیات نجات به آمریکای مرکزی فرستاده میشوند؛ اما خیلی زود متوجه میشوند که خودشان هدف شکار موجودی بیگانه و فوقالعاده مرگبار قرار گرفتهاند.
هیولای فیلم که توسط استن وینستون طراحی شد، با گذشت دههها همچنان یکی از نمادینترین موجودات تاریخ سینما در کنار زنومورف محسوب میشود. شباهت اصلی میان «غارتگر» و «بیگانه» در این است که هر دو درباره گروهی از انسانهای سرسخت هستند که در برابر شکارچیانی بیرحم از فضا قرار میگیرند؛ موجوداتی که اعضای گروه را یکی پس از دیگری از بین میبرند.
۹. قیرگون (Pitch Black) – ۲۰۰۰

سال ۲۰۰۰، وین دیزل با فیلم Pitch Black شخصیتی را معرفی کرد که بعدها به یکی از معروفترین نقشهای کارنامهاش تبدیل شد: ریدیک.
فیلم به کارگردانی دیوید تویی، درباره ریدیک است؛ زندانی خطرناکی که پس از سقوط سفینه انتقالیاش در سیارهای ناشناخته، همراه گروهی از بازماندگان گرفتار میشود. مشکل اصلی زمانی آغاز میشود که موجودات بیگانهای که تنها در تاریکی مطلق فعال میشوند، شروع به شکار آنها میکنند.
شباهت میان این فیلم و «بیگانه» کاملاً آشکار است؛ گروهی کوچک از انسانها در محیطی بسته گرفتار شدهاند و موجودی ناشناخته آنها را یکی پس از دیگری شکار میکند.
همانند فیلم ریدلی اسکات، موجودات «قیرگون» نیز بیشتر اوقات دیده نمیشوند؛ بلکه از طریق صدا، سایه و حضور تهدیدآمیزشان ترس ایجاد میکنند و تنها در لحظات مناسب خود را آشکار میسازند.
۸. کلاورفیلد (Cloverfield) – ۲۰۰۸

فیلم Cloverfield به کارگردانی مت ریوز، با فیلمنامه درو گادرد و تهیهکنندگی جی. جی. آبرامز، یکی از متفاوتترین برداشتها از فیلمهای هیولایی علمیتخیلی است.
داستان فیلم با سبک ویدئوی پیدا شده (Found Footage) روایت میشود و گروهی از جوانان نیویورکی را دنبال میکند که در جریان حمله موجودی غولپیکر به شهر، تلاش میکنند زنده بمانند. اگرچه «کلاورفیلد» بیش از هر چیز یک فیلم وحشت شهری محسوب میشود، اما ریشههای علمیتخیلی آن کاملاً مشخص است؛ چراکه مهاجم اصلی فیلم موجودی بیگانه است که به زمین حمله کرده است.
این فیلم در استفاده از وحشت جسمانی نیز شباهتهایی به «بیگانه» دارد. همانند صحنه مشهور تولد زنومورف، اینجا نیز بدن انسان در برابر یک نیروی ناشناخته و بیگانه قرار میگیرد. همچنین شخصیتها در فضاهای بستهای مانند تونلهای مترو و ساختمانهای در حال فروپاشی گرفتار میشوند؛ موقعیتهایی که یادآور همان حس خفقان و بیپناهی فیلم ریدلی اسکات هستند.
یکی دیگر از شباهتهای مهم، پنهان نگه داشتن هیولا است. «کلاورفیلد» مانند «بیگانه» برای بیشتر زمان فیلم، موجود اصلی خود را بهطور کامل نشان نمیدهد و اجازه میدهد ترس از ناشناخته، بخش مهمی از تجربه تماشاگر باشد.
۷. یک مکان ساکت (A Quiet Place) – ۲۰۱۸

فیلم A Quiet Place به کارگردانی جان کرازینسکی یکی از موفقترین نمونههای مدرن فیلمهای هیولایی علمیتخیلی است.
کرازینسکی در کنار همسر واقعی خود، امیلی بلانت، نقش والدینی را بازی میکند که در جهانی پس از حمله موجودات بیگانه تلاش میکنند از فرزندانشان محافظت کنند. این موجودات نابینا هستند، اما با حس شنوایی فوقالعاده خود هر صدایی را دنبال و قربانیانشان را شکار میکنند.
خانواده داستان برای بقا مجبور هستند تقریباً در سکوت کامل زندگی کنند و برای ارتباط از زبان اشاره آمریکایی (ASL) استفاده کنند. طراحی نهایی این موجودات که با نام فرشتگان مرگ (Death Angels) شناخته میشوند، از ترکیبی از ماهیهای ماقبل تاریخ و اجساد مومیاییشده الهام گرفته است.
شباهت اصلی این فیلم با «بیگانه» در ساختار ترس آن است: گروه کوچکی از انسانها در محیطی محدود، توسط موجودی تقریباً شکستناپذیر تعقیب میشوند. اگر شعار معروف «در فضا، هیچکس صدای فریاد تو را نمیشنود» درباره «بیگانه» بود، در «یک مکان آرام» همین مفهوم به یک قانون واقعی برای زنده ماندن تبدیل میشود؛ زیرا کوچکترین فریاد میتواند به مرگ فوری منجر شود.
۶. زندگی (Life) – ۲۰۱۷

فیلم Life یکی از مستقیمترین نمونههای الهامگرفته از «بیگانه» است؛ اثری که داستان گروهی از فضانوردان را روایت میکند که با یک موجود بیگانه در محیط بسته یک سفینه فضایی روبهرو میشوند.
این فیلم به کارگردانی دنیل اسپینوزا درباره شش عضو ایستگاه فضایی بینالمللی است که یک موجود تکسلولی مریخی را کشف و احیا میکنند. این موجود که توسط دانشآموزان مدرسه کالوین نامگذاری شده، بهسرعت تکامل پیدا میکند و به شکارچیای هوشمند و مرگبار تبدیل میشود.
شباهتهای «زندگی» با «بیگانه» آنقدر زیاد است که گاهی فیلم مانند بازسازی مدرن همان فرمول به نظر میرسد. گروهی از شخصیتها در محیطی بسته گرفتار شدهاند، موجودی ناشناخته رشد میکند و هر لحظه خطر بیشتری ایجاد میکند. حتی مسیر تکامل کالوین از یک موجود کوچک به تهدیدی بزرگ، یادآور روند تبدیل فیسهیگر به زنومورف بالغ است.
۵. منطقه ۹ (District 9) – ۲۰۰۹
اگرچه District 9 بیشتر بهعنوان یک فیلم علمیتخیلی اجتماعی شناخته میشود، اما ریشههای آن در همان فضایی قرار دارد که «بیگانه» ساخته بود: جهانی واقعی، زمینی و ملموس که در آن موجودات فرازمینی حضور دارند.
این فیلم به کارگردانی نیل بلومکمپ، ورود یک سفینه فضایی به زمین را روایت میکند؛ سفینهای که موجودات بیگانهای ضعیف و گرسنه را به همراه دارد. این موجودات پس از ورود، در منطقهای شبیه اردوگاه در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی اسکان داده میشوند و در شرایطی بسیار دشوار زندگی میکنند.
شارلتو کوپلی نقش ویکوس ون دِ مِروه را بازی میکند؛ مأموری دولتی که مسئول انتقال این موجودات است، اما پس از مدتی خودش درگیر تغییراتی عجیب میشود و شروع به درک شرایط بیگانگان میکند.
سبک شبهمستند بلومکمپ باعث میشود دنیای بیگانهها واقعی و قابل لمس به نظر برسد؛ همان حس علمیتخیلی زمینی و کارگری که یکی از دلایل موفقیت جهان «بیگانه» نیز بود.
۴. گونه (Species) – ۱۹۹۵

فیلم Species یکی از نمونههای شاخص فیلمهای علمیتخیلی ترسناک دهه ۹۰ میلادی است؛ اثری درباره موجودی بیگانه که به زمین میآید و تهدیدی مرگبار برای انسانها ایجاد میکند.
این فیلم به کارگردانی راجر دونالدسون، داستان سیل با بازی ناتاشا هنستریج را روایت میکند؛ موجودی دورگه از انسان و بیگانه که دانشمندان و مأموران دولتی در تلاش هستند پیش از آنکه بتواند با یک انسان تولیدمثل کند، او را پیدا کنند.
یکی از مهمترین دلایل ارتباط مستقیم این فیلم با «بیگانه»، طراحی موجود اصلی آن است. اچ. آر. گیگر، هنرمند سوئیسی خالق طراحی زنومورف، در ساخت ظاهر موجود فیلم نیز نقش داشت و همین موضوع باعث میشود «گونه» یکی از نزدیکترین وارثان بصری دنیای Alien باشد.
اگرچه سیل در بخش زیادی از فیلم بیشتر بهعنوان موجودی جذاب و اغواگر به تصویر کشیده میشود، اما در لحظات حمله و شکار، فیلم وارد قلمرو وحشت جسمانی میشود. طراحی موجود شامل عناصر آشنایی از دنیای «بیگانه» است؛ از تولدی مشابه صحنه فیسهاگر گرفته تا زبان تیغهمانند، پیلهسازی و استفاده از شعلهافکن برای مقابله با موجود.
۳. خزیدن (Slither) – ۲۰۰۶

پیش از آنکه جیمز گان به یکی از مهمترین کارگردانان دنیای ابرقهرمانی تبدیل شود، فعالیت خود را در ژانر وحشت آغاز کرد و یکی از بهترین آثار ترسناک او، فیلم Slither در سال ۲۰۰۶ بود.
این فیلم نخستین تجربه کارگردانی گان محسوب میشود و داستان شهری کوچک در کارولینای جنوبی را روایت میکند که توسط یک انگل بیگانه و خطرناک مورد حمله قرار میگیرد. این موجودات فضایی وارد بدن انسانها میشوند و آنها را به هیولاهایی جهشیافته تبدیل میکنند.
یکی از مهمترین ویژگیهای «خزیدن»، استفاده گسترده از جلوههای ویژه عملی و خلق صحنههای چندشآور اما خلاقانه است. لحظاتی که انگلها وارد بدن قربانیان شده، از آن خارج و باعث جهشهای عجیب میشوند، مستقیماً یادآور وحشت جسمانی «بیگانه» هستند.
گان خودش از فیلمهایی مانند Shivers، The Brood، Night of the Creeps و The Thing بهعنوان منابع الهام یاد کرده است، اما فضای «خزیدن» بدون شک در همان سنتی قرار میگیرد که «بیگانه» پایهگذاری کرد؛ جهانی که در آن بدن انسان به میدان نبردی برای موجودی ناشناخته تبدیل میشود.
۲. برخاسته از اعماق (Deep Rising) – ۱۹۹۸

فیلم Deep Rising شاید یکی از کمتر دیدهشدهترین ادای احترامها به «بیگانه» باشد؛ اثری که بهجای فضا، کابوس را به اعماق اقیانوس منتقل میکند.
این فیلم به نویسندگی و کارگردانی استیون سامرز، خالق مجموعه «مومیایی» (The Mummy)، داستان گروهی از افراد حاضر در یک کشتی تفریحی لوکس به نام آرگوناتیکا را روایت میکند که مورد حمله موجودی دریایی با شاخکهای عظیم قرار میگیرند. در این میان، مزدوران و یک دزد نیز در کشتی حضور دارند و همگی باید برای زنده ماندن تلاش کنند.
این فیلم ترکیبی از طنز سیاه، اکشن و وحشت است و ساختار «خانه تسخیرشده در فضا»ی فیلم «بیگانه» را به محیطی دریایی منتقل میکند؛ جایی که شخصیتها در راهروهای بسته و پر از آب کشتی، توسط موجودی ناشناخته شکار میشوند.
طراحی هیولای فیلم توسط راب بوتین انجام شد؛ همان هنرمندی که طراحی موجودات فیلم The Thing جان کارپنتر را بر عهده داشت. با وجود شکست تجاری در زمان اکران، «برخاسته از اعماق» به مرور به یک فیلم کالت محبوب میان طرفداران ژانر تبدیل شد.
۱. لویاتان (Leviathan) – ۱۹۸۹

فیلم Leviathan یکی دیگر از آثاری است که تقریباً تمام هویت خود را مدیون موفقیت «بیگانه» است؛ با این تفاوت که این بار بهجای سفینه فضایی، داستان در اعماق اقیانوس جریان دارد.
این فیلم به کارگردانی جورج پی. کازماتوس، داستان گروهی از معدنچیان دریایی را روایت میکند که در یک مرکز زیرآبی گرفتار موجودی جهشیافته و مرگبار میشوند. بازیگرانی مانند پیتر ولر، ارنی هادسون و دنیل استرن در این فیلم حضور دارند.
نکته جالب درباره «لویاتان» این است که بسیاری از عوامل کلیدی آن سابقه همکاری با مجموعه «بیگانه» را داشتند. طراحی موجود توسط استن وینستون انجام شد، موسیقی را جری گلدسمیت ساخت و طراحی تولید بر عهده ران کاب بود؛ سه هنرمندی که هر سه در شکلگیری جهان Alien نقش داشتند.
داستان نیز همان فرمول آشنای «بیگانه» را دنبال میکند: گروهی کارگر و منزوی در محیطی بسته گرفتار شدهاند و موجودی در حال تکامل، آنها را یکی پس از دیگری شکار میکند. تنها تفاوت این است که کابوس ریدلی اسکات از فضای بیکران به کف اقیانوس منتقل شده است.
کلام آخر
تأثیر Alien بر سینمای علمیتخیلی ترسناک انکارناپذیر است. فیلم ریدلی اسکات نشان داد که برای ترساندن مخاطب نیازی به هیولاهای عظیم یا جلوههای پرزرقوبرق نیست؛ گاهی تنها یک موجود ناشناخته، یک فضای بسته و گروهی انسان گرفتار کافی است.
از شکارچی نامرئی Predator گرفته تا سکوت مرگبار A Quiet Place و کابوسهای جسمانی Species و Slither، همه این فیلمها به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم ادامهدهنده راهی هستند که «بیگانه» در سال ۱۹۷۹ آغاز کرد.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.