نقد فیلم Minions & Monsters | بهترین ماجراجویی مینیونها؛ هرچند با ریتمی بیش از حد تند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| نزدیک به ۱۶ سال از نخستین حضور مینیونها در دنیای سینما میگذرد و بعید است کسی، چه والدین باشد و چه نه، تاکنون از تب محبوبیت این موجودات زرد و پرجنبوجوش در امان مانده باشد. شخصیتهایی با لباسهای سرهمی آبی، عینکهای بزرگ و زبانی عجیب که ترکیبی از انگلیسی، اسپانیایی، ایتالیایی و واژههای کاملاً بیمعنی است و اغلب هم تنها برای فریاد زدن کلمه معروف Banana از آن استفاده میکنند.

همین ویژگیهای سادهلوحانه و شوخیهای اسلپاستیک باعث شد مینیونها پس از اولین حضورشان در انیمیشن «من نفرتانگیز» (Despicable Me) در سال ۲۰۱۰، خیلی زود از نقش دستیاران گرو فراتر بروند و به محبوبترین شخصیتهای این مجموعه تبدیل شوند. موفقیتی که در سال ۲۰۱۵ نخستین فیلم مستقل آنها را به همراه داشت؛ اثری که اگرچه فروش بالایی را تجربه کرد، اما نتوانست رضایت منتقدان را جلب کند. هفت سال بعد، Minions: The Rise of Gru تا حد زیادی اعتبار این مجموعه را بازگرداند و حالا Minions & Monsters موفق شده قدمی فراتر بگذارد.
بهترین فیلم مستقل مینیونها تا امروز
از همان دقایق ابتدایی مشخص میشود که Minions & Monsters قصد ندارد همان مسیر قسمتهای قبلی را تکرار کند. حتی برخی شوخیهای آغاز فیلم آنقدر دوپهلو و بزرگسالانه هستند که شاید برای لحظهای فراموش کنید با یک انیمیشن دارای ردهبندی سنی G روبهرو هستید.

یکی از نخستین صحنهها، مینیونها را در حال خدمت به یک سیکلوپ غولپیکر نشان میدهد؛ اما همه چیز زمانی به هم میریزد که یکی از آنها به نام جیمز آجرهایی شبیه قطعات لگو میسازد. سیکلوپ روی یکی از آنها قدم میگذارد؛ شوخیای که احتمالاً برای هر پدر و مادری کاملاً آشنا است. اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود و فیلم بلافاصله با شوخیای کاملاً غیرمنتظره و مخصوص مخاطبان بزرگسال ادامه پیدا میکند؛ اتفاقی که نشان میدهد سازندگان این بار جسورتر از همیشه ظاهر شدهاند.
فیلم همچنین شخصیت جدیدی به نام دیک را معرفی میکند؛ شخصیتی که حتی نامش هم باعث خنده تماشاگران، از کودکان گرفته تا بزرگسالان، میشود. شاید این نوع طنز برای همه سلیقهها مناسب نباشد، اما نسبت به شوخیهای تکراری و همیشگی مینیونها، تنوع خوشایندی ایجاد کرده است.
هالیوود دهه ۱۹۲۰؛ بزرگترین نقطه قوت فیلم

یکی از جذابترین تصمیمهای سازندگان، انتقال داستان به هالیوود دهه ۱۹۲۰ است. برخلاف قسمتهای قبلی که مینیونها درگیر نقشههای عجیب برای سرقت ماه یا کمک به گرو بودند، این بار آنها تلاش میکنند به صنعت سینما وارد شده و ستاره هالیوود شوند.
این تغییر فضا باعث شده فیلم هویت مستقلتری پیدا کند و فرصت خلق شوخیهای تازه و خلاقانهتری را به دست آورد. حتی جنبش حق رأی زنان نیز به شکلی طنزآمیز وارد داستان میشود و فضای تاریخی فیلم را غنیتر میکند.
یکی دیگر از غافلگیریهای دلنشین فیلم، حضور افتخاری جرج لوکاس است. خالق مجموعه Star Wars نهتنها در قالب یک شخصیت انیمیشنی ظاهر میشود، بلکه خودش نیز صداپیشگی این شخصیت را برعهده دارد؛ حضوری کوتاه اما بسیار بامزه که یکی از بهترین لحظات فیلم را رقم میزند.
ریتم تند، بزرگترین ضعف فیلم
با وجود تمام نکات مثبت، Minions & Monsters یک مشکل اساسی دارد؛ سرعت روایت بیش از حد بالاست.
فیلم با ریتمی پیش میرود که کاملاً متناسب با نسلی طراحی شده است که به ویدیوهای کوتاه شبکههای اجتماعی عادت دارد و اگر اتفاق تازهای رخ ندهد، خیلی زود حوصلهاش سر میرود. از یک طرف، این سرعت باعث میشود داستان هیچوقت خستهکننده نشود، اما از طرف دیگر، فرصت کافی برای پرداخت مهمترین ایدههای فیلم را از بین میبرد.

نمونه بارز این مشکل، حضور هیولاهای عنوان فیلم است. ایرین (Irene)، هیولای نارنجیرنگ و چشمداری که در تبلیغات فیلم نقش پررنگی داشت، در عمل تنها حدود ۲۰ دقیقه از زمان فیلم را به خود اختصاص میدهد و پیش از آنکه داستان پیرامون او شکل بگیرد، همه چیز به پایان میرسد.
شخصیتهای فرعی دوستداشتنی و پایانی غافلگیرکننده
فیلم البته با شخصیتهای فرعی جذاب، این ضعف را تا حدی جبران میکند. یکی از بهترین آنها دورت (Dort) با صداپیشگی جسی آیزنبرگ است؛ شخصیتی که ابتدا شبیه یک ربات علاقهمند به کازپلی به نظر میرسد، اما در ادامه یکی از عجیبترین و بامزهترین شوخیهای فیلم را رقم میزند؛ جایی که فرزند او و دبی با صداپیشگی زویی دویچ، یک بیسیم (!) از آب درمیآید و خنده تماشاگران را برمیانگیزد.
پایان فیلم نیز با یک پیچش داستانی غیرمنتظره همراه است که نهتنها حس خوبی به مخاطب منتقل میکند، بلکه نشان میدهد سازندگان موفق شدهاند شخصیتهایی که گاهی بیش از حد پرسروصدا و آزاردهنده به نظر میرسند را به قهرمانانی تبدیل کنند که میتوان دوباره با اشتیاق ماجراجوییشان را تماشا کرد.
در مجموع، Minions & Monsters بهترین فیلم مستقل مجموعه مینیونها تا امروز است. اگرچه روایت شتابزده اجازه نمیدهد تمام ایدههای خلاقانه فیلم به بلوغ برسند، اما طنز هوشمندانهتر، فضای متفاوت، شخصیتهای دوستداشتنی و غافلگیریهای متعدد، آن را به اثری تبدیل کردهاند که هم کودکان و هم بزرگسالان میتوانند از تماشایش لذت ببرند.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.