جستجو در سایت

1405/06/29 23:30

معرفی 5 سریال تریلری که از ابتدا تا پایان بی‌نقص پیش می‌روند

معرفی 5 سریال تریلری که از ابتدا تا پایان بی‌نقص پیش می‌روند
در این یادداشت پنج سریال تریلر از «دارک» و «مستر ربات» تا «بریکینگ بد» که توانسته‌اند تعلیق و کیفیت داستانی خود را تا پایان حفظ کنند را مرور خواهیم کرد.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| شروع یک سریال تریلر کار چندان دشواری نیست. کافی است یک معمای جذاب یا یک تصمیم هولناک در داستان مطرح شود تا مخاطب دست‌کم برای چند قسمت با اشتیاق به تماشای آن ادامه دهد. چالش اصلی اما حفظ همین میزان از تنش و هیجان است. هرچه یک داستان طولانی‌تر می‌شود، احتمال اینکه بیش از حد پیچیده شود یا بدتر از آن، تمام شتاب و کشش خود را از دست بدهد، افزایش پیدا می‌کند.

سریال‌هایی که از گرفتار شدن در چنین وضعیتی اجتناب می‌کنند، معمولاً در عین وفاداری به خط داستانی اصلی، به شخصیت‌هایشان اجازه می‌دهند در مسیرهای مختلف رشد و تحول پیدا کنند. به این ترتیب، هر چرخش داستانی تازه واقعاً داستان را به سمت و سوی جدیدی می‌برد، نه اینکه صرفاً برای پوشاندن ضعف فیلمنامه زمان بیشتری بخرد. در ادامه پنج سریال تریلری را معرفی می‌کنیم که از ابتدا تا انتها کنترل کاملی بر داستان خود دارند و پایان‌بندی‌شان به اندازه تمام آنچه پیش از آن دیده‌ایم، هیجان‌انگیز و رضایت‌بخش است.

۱. «دارک» (Dark) (۲۰۱۷–۲۰۲۰)


IMDb: 
8.7 از 10

«دارک» نخستین سریال اورجینال آلمانی نتفلیکس است و داستانش با ناپدید شدن یک کودک در شهر کوچک ویندن آغاز می‌شود. با این حال، طولی نمی‌کشد که این معما به چیزی بسیار بزرگ‌تر از آنچه مخاطب تصور می‌کرد تبدیل می‌شود. جست‌وجو برای یافتن این پسر گمشده، چهار خانواده را درگیر معمایی می‌کند که نسل‌های مختلف ساکنان شهر را در بر می‌گیرد.

داستان همچنین شخصیت یونس کانوالد (لوئیس هافمن) را دنبال می‌کند؛ پسری که هنوز با خودکشی پدرش، میشائیل (سباستین رودلف)، دست‌وپنجه نرم می‌کند. نکته جذاب ماجرا این است که تمام این اتفاقات عجیب در ویندن سرانجام به یک کرم‌چاله پنهان در غارهای شهر منتهی می‌شوند؛ شکافی که به انسان‌ها امکان سفر در زمان را می‌دهد.

از اینجا به بعد، «دارک» عملاً به سریالی کاملاً متفاوت تبدیل می‌شود؛ شخصیت‌ها میان دوره‌های مختلف تاریخ ویندن سفر می‌کنند و در می‌یابند اتفاقاتی که دهه‌ها پیش رخ داده‌اند، ارتباط مستقیمی با رویدادهای زمان حال دارند. سریال در ادامه نسخه‌های متفاوتی از شخصیت‌های یکسان را معرفی می‌کند و هم‌زمان معمای اصلی خود را گسترش می‌دهد، بدون اینکه هرگز کنترل آن را از دست بدهد.

سریالی با این تعداد خط زمانی، شخصیت و داستان‌های پیچیده به‌راحتی می‌توانست در میانه راه از هم بپاشد، اما «دارک» موفق می‌شود تمام این عناصر را در پایان‌بندی خود به شکلی منسجم کنار هم قرار دهد؛ پایانی که واقعاً شایسته و برآمده از مسیری است که داستان طی کرده است. فصل اول «دارک» در طرح پرسش‌های مختلف عملکردی فوق‌العاده دارد، اما فصل‌های دوم و سوم ثابت می‌کنند که نویسندگان از همان ابتدا دقیقاً می‌دانسته‌اند چگونه به تمام این پرسش‌ها پاسخ دهند.

۲. «آقای ربات» (Mr. Robot) (۲۰۱۵–۲۰۱۹)


IMDb: 
8.5 از 10

«آقای ربات» از همان ابتدا به لطف قهرمان اصلی بسیار جذابش، مخاطب را درگیر می‌کند. داستان درباره الیوت آلدرسون (رامی ملک)، مهندس منزوی حوزه امنیت سایبری است که مخفیانه افرادی را هک می‌کند که معتقد است باید افشا شوند. هک کردن برای الیوت راهی است تا جهانی را که احساس می‌کند هیچ ارتباطی با آن ندارد، بهتر درک کند.

اما زندگی ظاهراً یکنواخت او زمانی دستخوش تغییر می‌شود که فرد مرموزی با نام آقای ربات (کریستین اسلیتر) او را به گروه هکری (fsociety) دعوت می‌کند؛ گروهی که قصد دارد شرکت عظیم و قدرتمند E Corp را سرنگون کند و بدهی مصرف‌کنندگان را از بین ببرد.

این گروه در نهایت موفق می‌شود حمله خود را عملی کند، اما مدت زیادی طول نمی‌کشد که الیوت خود را گرفتار نبردی میان E Corp و ذهن روزبه‌روز غیرقابل‌اعتماد خودش می‌بیند. تقریباً هر قسمت با یک چرخش داستانی تازه مخاطب را غافلگیر می‌کند و به او یادآوری می‌شود که همیشه نمی‌توان به برداشت الیوت از وقایع اعتماد کرد.

سریال دائماً احساس عدم قطعیت میان آنچه واقعی است و آنچه واقعی نیست ایجاد می‌کند. پیامدهای اتفاقات مدام تغییر می‌کنند و «آقای ربات» هر بار جنبه تازه‌ای از شخصیت الیوت را آشکار می‌سازد؛ به‌خصوص پس از آنکه هویت واقعی آقای ربات فاش می‌شود.

تا زمانی که سریال به پایان می‌رسد، «آقای ربات» کاملاً با آن تریلر هکری که در ابتدا آغاز کرده بود تفاوت پیدا کرده است. با این حال، همین تحول تدریجی است که دنبال کردن سقوط شخصیت اصلی را تا این اندازه جذاب می‌کند.

۳. «آمریکایی‌ها» (The Americans) (۲۰۱۳–۲۰۱۸)


IMDb: 
8.4 از 10

«آمریکایی‌ها» داستانی آشنا درباره جاسوسی را به شکلی کاملاً شخصی و انسانی روایت می‌کند. داستان سریال در دوران جنگ سرد می‌گذرد و الیزابت (کری راسل) و فیلیپ جنینگز (متیو ریس) را دنبال می‌کند؛ زوجی متأهل که ظاهراً زندگی معمولی‌ای به همراه دو فرزندشان در حومه واشنگتن دی‌سی دارند.

اما حقیقت این است که الیزابت و فیلیپ در واقع مأموران کاگ‌ب شوروی هستند که سال‌ها وانمود کرده‌اند آمریکایی‌اند. فرزندان آنها هیچ اطلاعی از هویت واقعی والدینشان ندارند و همسایه‌هایشان نیز از این راز بی‌خبرند.

شرایط زمانی خطرناک می‌شود که استن بیمَن (نوآ امریچ)، مأمور ضدجاسوسی اف‌بی‌آی، در خانه‌ای روبه‌روی آنها ساکن می‌شود؛ مردی که شغلش دقیقاً شناسایی جاسوس‌هاست.

«آمریکایی‌ها» از تضاد میان مأموریت‌های روزبه‌روز خطرناک‌تر این زوج و زندگی عادی آنها در حومه شهر بهره می‌برد. البته حفظ تعادل میان این دو زندگی با بزرگ‌تر شدن فرزندان الیزابت و فیلیپ دشوارتر می‌شود؛ از سوی دیگر، فعالیت‌های مخفی آنها بر زندگی زناشویی‌شان تأثیر می‌گذارد و مرز میان هویت‌های مختلفشان نیز به‌تدریج محو می‌شود.

«آمریکایی‌ها» یکی از معدود سریال‌های جاسوسی است که توانسته در تمام طول پخش خود، سرگرم‌کننده و در عین حال از نظر احساسی پخته باقی بماند. احتمال افشای هویت خانواده جنینگز هیچ‌گاه کاملاً از بین نمی‌رود و همین مسئله باعث می‌شود تقریباً هر قسمت حس فوریت و اضطراب خود را حفظ کند.

در نهایت، فصل پایانی سریال به یکی از برجسته‌ترین پایان‌بندی‌های تلویزیون مدرن در ژانر تریلر منتهی می‌شود؛ پایانی که الیزابت و فیلیپ را مجبور می‌کند سرانجام با بهای تمام دروغ‌ها و فداکاری‌هایی که در طول این سال‌ها مرتکب شده‌اند، روبه‌رو شوند.

۴. «بریکینگ بد» (Breaking Bad) (۲۰۰۸–۲۰۱۳)


IMDb: 
9.5 از 10

«بریکینگ بد» با والتر وایت (برایان کرنستون)، معلم شیمی دبیرستانی، آغاز می‌شود که متوجه می‌شود به سرطان مبتلاست. داستانی که می‌توانست به یک تراژدی تمام‌عیار تبدیل شود، مسیر کاملاً متفاوتی در پیش می‌گیرد؛ والتر با دانش‌آموز سابقش، جسی پینکمن (آرون پال)، متحد می‌شود و از مهارت خود در شیمی برای تولید مت‌آمفتامین استفاده می‌کند.

والتر در ابتدا اصرار دارد که تنها دلیلش برای این کار، به‌دست آوردن پول است تا پس از مرگش خانواده‌اش با مشکلات مالی مواجه نشوند. بخش جذاب داستان این است که تماشاگر می‌بیند این توجیه با چه سرعتی شروع به فروپاشی می‌کند.

سریال با حوصله والتر را از مردی معمولی و سرخورده به فردی بسیار خطرناک‌تر تبدیل می‌کند و همین صبر و حوصله یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت داستان است.

هر تصمیم والتر به شکلی طبیعی از تصمیم قبلی او ناشی می‌شود. هر بار که والتر از عواقب یک کار فرار می‌کند، کمی جسورتر می‌شود و قدم بعدی را فراتر می‌گذارد. با این حال، آنچه «بریکینگ بد» را از بسیاری از آثار تریلر متمایز می‌کند، میزان کم اتلاف در روایت آن است.

یک شیء، گفت‌وگو یا تصمیم که در ابتدا کم‌اهمیت به نظر می‌رسد، ممکن است مدت‌ها بعد دوباره بازگردد و پیامدهایی بسیار بزرگ داشته باشد. تنش داستان نیز مدام افزایش پیدا می‌کند، زیرا سریال تقریباً هیچ‌یک از جزئیاتی را که از ابتدا مطرح کرده، فراموش نمی‌کند.

وقتی داستان به فصل پایانی می‌رسد، سریال می‌تواند از تمام تصمیم‌ها و انتخاب‌هایی که طی سال‌ها با دقت در داستان کاشته شده‌اند، بهره‌برداری کند. به همین دلیل است که «بریکینگ بد» در پایان نیز به همان اندازه حساب‌شده و هدفمند به نظر می‌رسد که در آغاز بود.

۵. «آن شب» (The Night Of) (۲۰۱۶)


IMDb: 
8.4 از 10

«آن شب» درگیری اصلی خود را از ترکیب یک تاکسی قرضی، غریبه‌ای در صندلی عقب و شبی شکل می‌دهد که با یک تصمیم ناگهانی مسیر زندگی یک جوان را تغییر می‌دهد.

داستان درباره دانشجوی کالج، نصیر «ناز» خان (ریز احمد)، است که صبح روز بعد از شبی که با زنی گذرانده، متوجه می‌شود آن زن به قتل رسیده است. شرایط زمانی وخیم‌تر می‌شود که ناز تقریباً هیچ خاطره‌ای از اتفاقات آن شب ندارد و شواهد موجود نیز چندان به نفع بی‌گناهی او نیستند.

«آن شب» به‌راحتی می‌توانست از چنین طرح داستانی‌ای یک معمای جنایی معمولی بسازد؛ اما سریال به چیزی بسیار ناراحت‌کننده‌تر و پیچیده‌تر تبدیل می‌شود. معمای قتل همچنان اهمیت دارد، اما سریال به همان اندازه به اتفاقاتی علاقه‌مند است که پس از مظنون شدن یک فرد برای او رخ می‌دهد.

ناز در اتاق‌های بازجویی، جلسات دادگاه و سرانجام زندان ریکرز آیلند گرفتار می‌شود؛ جایی که برای زنده ماندن مجبور است با کنار گذاشتن هویت دانشجوی جوان و محافظت‌شده‌ای که پیش از آن بود، خودش را با شرایط تازه وفق دهد.

تنها فردی که در این مسیر واقعاً در کنار او قرار دارد، وکیلش، جان استون (جان تورتورو)، است؛ کسی که با بررسی سرنخ‌های رهاشده و نقاط مبهم پرونده، به‌شدت تلاش می‌کند بی‌گناهی ناز را ثابت کند.

«آن شب» هیچ‌گاه به‌طور قطعی مشخص نمی‌کند که ناز مرتکب این جنایت شده است یا نه و این عدم قطعیت در تمام هشت قسمت سریال باقی می‌ماند. تقریباً هر شخصیت سریال نظری درباره ماجرا دارد و شواهد نیز مدام در جهت‌های مختلف حرکت می‌کنند.

با این حال، چیزی که «آن شب» را به تریلری کامل و منسجم تبدیل می‌کند، این است که سریال می‌داند خود پرونده تنها بخشی از آسیبی است که به وجود آمده است. در نهایت، مخاطب متوجه می‌شود داستان واقعی، تماشای تغییر تدریجی ناز به فردی است که خودش نیز به‌سختی می‌تواند او را بشناسد.
 

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image