جستجو در سایت

1405/04/28 18:11

مردی که دارد همه چیز خود را می‌بازد

مردی که دارد همه چیز خود را می‌بازد
گاهی انسان به مرحله‌ای از زندگی می‌رسد که هیچ استدلال، هشدار یا تجربه‌ای نمی‌تواند نظرش را تغییر دهد. حتی اگر تمام اطرافیانش در برابر او بایستند و یک‌صدا بگویند تصمیمی که گرفته اشتباه بوده، باز هم حاضر نیست آن را انکار کند.
به گزارش سلام سینما

عجیب‌تر اینکه اگر بارها و بارها تاوان همان انتخاب را بپردازد، باز هم در ذهنش آن تصمیم را متعلق به شرایطی می‌داند که از نگاه خودش درست و منطقی بوده است. شاید نتیجه آن انتخاب چیزی جز شکست، از دست رفتن آرامش یا نابودی سال‌ها تلاش نباشد اما انسان گاهی آن‌قدر به تصمیم‌های گذشته‌اش وابسته می‌شود که پذیرش اشتباه برایش دشوارتر از تحمل پیامدهای آن است. این همان فصل پیچیده‌ای از زندگی است که آثارش گاهی تا سال‌ها و حتی تا پایان عمر همراه آدم می‌ماند. زخمی که شاید التیام پیدا کند، اما هیچ‌گاه کاملاً محو نمی‌شود.
 
 جلال در سریال «کلاغ» نیز دقیقاً در چنین موقعیتی قرار گرفته است. شخصیتی که محمدحسین مهدویان به‌عنوان یک مأمور امنیتی طراحی کرده، برخلاف تصویری که از چنین افرادی انتظار می‌رود، نه مقتدر و مسلط، بلکه درمانده، سردرگم و گرفتار احساسات است. او درگیر رابطه‌ای عاطفی شده که به‌تدریج تمام ابعاد زندگی‌اش را زیر سایه خود برده است. این عشق دوم نه‌تنها آرامش خانواده‌اش را برهم زده بلکه جایگاه حرفه‌ای و اعتبار شغلی‌اش را نیز تا مرز فروپاشی پیش برده است. جلال هر بار تصور می‌کند هنوز می‌تواند اوضاع را کنترل کند، اما هر تصمیم تازه، او را یک قدم بیشتر به سقوط نزدیک می‌کند.


 
 سریال «کلاغ» به قسمت هفتم رسیده است. از همان قسمت‌های ابتدایی، فضای داستان و معرفی شخصیت‌ها این تصور را ایجاد می‌کرد که مخاطب قرار است با یک مجموعه امنیتی روبه‌رو شود؛ سریالی که مأموریت‌ها، تعقیب‌وگریزها و بازی‌های اطلاعاتی در آن نقش اصلی را ایفا کنند. اما تا اینجای کار، بار اصلی روایت بیش از آنکه بر فضای امنیتی استوار باشد، بر روابط احساسی و بحران‌های شخصی شخصیت‌ها قرار گرفته است.
 
 جلال حالا به مرحله‌ای رسیده که راز بزرگ زندگی‌اش دیگر در اختیار چند نفر محدود نیست. ابتدا دوست نزدیکش از ماجرا باخبر شد، سپس همسرش حقیقت را فهمید، بعد پدر همسرش از این رابطه آگاه شد و حالا پدر معشوقه‌اش نیز از این ماجرا اطلاع پیدا کرده است. دایره کسانی که از این راز خبر دارند، هر روز گسترده‌تر می‌شود و همین موضوع راه بازگشت را برای جلال دشوارتر از همیشه کرده است. او دیگر نه می‌تواند زندگی مشترکش را سامان دهد، نه بر مسئولیت‌های حرفه‌ای خود تمرکز کند و نه حتی سرنوشت رابطه عاطفی‌اش را پیش‌بینی کند.
 
 در این میان گم شدن معشوقه جلال، داستان را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. حالا همه نگاه‌ها به قسمت‌های آینده دوخته شده تا مشخص شود آیا سرنخی از او پیدا خواهد شد یا این غیبت، آغاز بحرانی بزرگ‌تر برای جلال است. شخصیتی که تا اینجای داستان، تقریباً همه داشته‌هایش را یکی پس از دیگری ازدست‌داده و حالا بیش از هر زمان دیگری در آستانه سقوط کامل قرار گرفته است.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image