نگاهی به قسمت یازدهم فصل دوم وحشی | دو صحنه مشابه، یک دگرگونی کامل

اختصاصی سلام سینما؛ الهام کوهی: فرار دوباره داوود در قسمت یازدهم الگوی همیشگی زندگی او را تثبیت میکند: او هیچوقت با بحران روبهرو نمیشود بلکه از آن فرار میکند. این موضوع باعث میشود که کاراکتر داوود با وجود همه جنایتهایی که میکند شخصیتی انسانی باشد چون انتخابهایش بیشتر واکنشی است تا راهبردی.
بیشتر بخوانید:
از جوکر تا داوود اشرف سریال «وحشی»؛ وقتی برچسب، انسان را میسازد
رابطه نیمه جان داوود و رها
اگر در قسمتهای ابتدایی دلیل داوود برای ماندن در راه خلاف، خرید دوباره خانه و برگرداندن پدرش از آسایشگاه بود، بعد از مرگ پدر، دلیل او برای ادامه راه خلاف، رسیدن به رها است. هرچند میداند که رها در صورتی که بداند او از راه خلاف پولدار شده با او نمیماند اما داوود به خاطر اینکه برای رها تکیهگاه باشد به پول و قدرت نیاز دارد، از طرف دیگر راه نادرست، برخلاف زندگی شرافتمندانه سختیهای کمتر و موفقیتهای بزرگتری دارد، چیزی که داوود به آن نیاز دارد.
اما رها شخصیتی نیست که بتواند همراهی مخاطب را با خود داشته باشد. از طرفی مواضعش مرتب تغییر میکند و از ضعف به استقلال و از استقلال بار دیگر به ضعف و وابستگی تغییر جهت میدهد و از طرف دیگر چون سریال از زاویه دید داوود روایت میشود محدودیت روایت باعث میشود که بیننده نداند که دقیقا چه اتفاقاتی برای رها افتاده است و دلیل این همه تناقض در رفتارهایش چیست. در قسمتی معتاد است و به خاطر مواد هرکاری میکند و درست در قسمت بعدی ترک کرده و ناگهان تبدیل به شخصیت قوی و محکم پیشین میشود. این رفت و برگشتها و عدم ثبات در شخصیت رها باعث میشود ارتباط بین او و داوود هم دچار نوسان شود و قابل باور نباشد.
تقارن روایی در سریال وحشی
در قسمت اول فصل اول، داوود از سر دلسوزی دو بچه مدرسهای را سوار ماشین میکند. کمک کوچکی که در جهان عادی خطرناک یا قهرمانانه نیست و یک کنش کاملا انسانی و بدیهی است؛ اما همین تصمیم سرآغاز سقوط او میشود و باعث میشود این نیکی کوچک تاوان سنگینی داشته باشد.
در مقابل سکانسی از قسمت یازدهم بار دیگر همان موقعیت را بازسازی میکند. داوود زنی درمانده با کودکی بیمار را کنار جاده میبیند که از او کمک میخواهد اما این بار داوود دیگر آن آدم سابق نیست و نه از بیرحمی بلکه به خاطر تجربه تلخی که از سر گذرانده و ترس و بیاعتمادی، بیتفاوت از آن عبور میکند چون این تجربه تلخ را از سر گذرانده که کمک کردن میتواند نابود کننده باشد.
این صحنه نشان میدهد که داوود صرفا تحت تعقیب خسرو یا پلیس نیست؛ او از انسان بودن هم میترسد و فرار میکند چون در آغاز داستان مهربان بودنش باعث بدبختیاش شد اکنون مجبور است برای بقا حس همدردی و مهربانی وجودش را سرکوب کند و این مرگ تدریجی انسانیت و اخلاق است نه صرفا یک تغییر ساده.
سیدی به زیبایی با یک سکانس بدون دیالوگ و شعار نشان میدهد که داوود با خواست خود به هیولا تبدیل نشده است بلکه جامعه او را به جایی رسانده که دیگر نمیتواند آدم خوبی باشد. کمک کردن به آن زن خارج از جهان داستانی شاید غیراخلاقی باشد اما در منطق سریال عاقلانه است و همین اصل تراژدی داستان وحشی را میسازد و این دو سکانس در کنار هم مسیر کامل شخصیت داوود را ترسیم میکند.
به عنوان سخن پایانی، قسمت یازدهم با تعلیق بالا، تضاد شخصیتها، تعقیب و گریز هیجانی، تغییر تدریجی شخصیتها را برجسته کرده و مخاطب را آماده ماجراهای بزرگتر در پایان فصل میکند.