نداف در دام بهار و سرگرد امجد در تله همسایه

نداف تیمور را کشت. سرگرد امجد که به تهران برگشته بود تا دانیال پسرش را پیدا کند راه به جایی نبرد. از پزشکی قانونی برای شناسایی جسد یک پسربچه با او تماس گرفتند اما آن جسد دانیال نبود. به خانه رفت و از زن همسایه که دوست دانیال است پیگیر شد اما او هم از دانیال خبری نداشت. زنی که از ابتدای سریال سعی میکند خودش را به پسر سرگرد امجد نزدیک کند. مدام برایش غذا میپزد و برایش هدیه میخرد. شخصیتی مرموز که به نظر میرسد با نقشه قبلی به این خانه آمده و از پیش خودش را برای نزدیک شدن به یونس آماده کرده است. او به پارکی رفت که دانیال آنجا نقاشی میکشید اما او را پیدا نکرد و چون روز تولد مادرش بود حدس زد که سر قبر مادرش باشد. حدسش درست بود و دانیال دو روز در قبرستان سر قبر مادرش مانده بود. او دانیال را با خود به خانه آورد و تحویل سرگرد امجد داد. سرگرد با زن همسایه جر و بحث کرد که تو چکاره دانیالی که برای اینقدر با او وقت میگذرانی اما زن جوابی نداد. فرداشب که سرگرد به خانه برگشت دانیال گفت که زن همسایه آنها را برای شام دعوت کرده است و سرگرد با اصرار دانیال قبول کرد. آنها شام به خانه زن همسایه رفتند و این اولین معاشرت سرگرد با زن همسایه بود و به نظر میرسد که زن همسایه توانسته اعتماد سرگرد امجد را جلب کند مخصوصا وقتی نزدیکی او با دانیال را میبیند به او بیشتر اعتماد میکند.
نداف به بیمارستانی رفت که زنش بستری بود. همسر نداف عمل قلب کرده بود و نداف به صورت ناشناس هزینه عمل را پرداخته بود. نداف قصد داشت وارد اتاق همسرش شود اما همان لحظه همسرش ایست قلبی کرد و فوت شد. دختر نداف هم آنجا بود اما نداف نتوانست جلو برود که دخترش را دلداری بدهد.
سهراب به صورت پنهانی و بدون اینکه پلیس متوجه شود به شمال رفت که ردی از مادرش پیدا کند. او به خانه خالهش رفت و از مادرش پرسوجو کرد. مادرش به او گفت که مادرش در آسایشگاه است. بعد از اینکه پدرش سهراب را به کانادا فرستاد، به مادرش گفته بود که سهراب در یک تصادف کشته شده است و از همان زمان مادرش در آسایشگاه بسترش شده است. حضور سهراب در شمال و در کنار مادرش یک فرصت تازه برای قاتل ایجاد کرده است که کار نیمهتمام خود را تمام کند و دقیقا نگرانی پلیس از همین است.
نداف به دعوت بهار به خانه او رفت. بهار که با خواندن پرونده قتل پدر و مادرش تصور میکند نداف قاتل خانواده اوست، با یک ضربه از پشت او را بیهوش میکند و باید در قسمت بعد دید که چه برنامهای برای نداف دارد؟ آیا حرف او را باور میکند؟