جستجو در سایت

1405/04/07 16:15

نقد فیلم The Sheep Detectives| معمای قتلی بامزه با گله‌ای از دوست‌داشتنی‌ترین گوسفندان سینما

نقد فیلم The Sheep Detectives| معمای قتلی بامزه با گله‌ای از دوست‌داشتنی‌ترین گوسفندان سینما
در The Sheep Detectives تماشاگر وارد جهانی می‌شود که در آن گوسفندان نه‌تنها شخصیت دارند، بلکه با هوش، شوخ‌طبعی و شهامت خود پا به دل یک معمای قتل می‌گذارند؛ فیلمی سرشار از جذابیت بصری، طنز مبتنی بر شخصیت و روایتی چندلایه که هم کودکان و هم بزرگسالان را درگیر می‌کند.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| فیلم The Sheep Detectives سرشار از جذابیت، شوخ‌طبعی و یک معمای قتلی پیچ‌درپیچ است که تنها توسط دوست‌داشتنی‌ترین گروه حیوانات مزرعه‌ای قابل حل است. این فیلم همان ترکیب آشنای مناظر روستایی رؤیایی، شخصیت‌های رنگارنگ و موقعیت‌هایی با اهمیت واقعی را دارد. اثری است مناسب برای تمام سنین (به‌جز خردسال‌ترین کودکان، زیرا داستان درباره‌ی یک قتل است و به منشأ گوشت نیز اشاره می‌کند). فیلم برای مخاطبان کم‌سن قابل فهم است بدون آنکه با آنان از سر ساده‌سازی برخورد کند، و در عین حال به اندازه‌ی کافی پیچیده است تا بزرگسالان را نیز درگیر نگه دارد.

فیلم در تمام سطوح از استعدادهای درجه‌یک بهره می‌برد: بازیگری، فیلمنامه‌نویسی (اثر کریگ مازین، بر اساس رمان آلمانی Three Bags Full نوشته‌ی لئونی سوان)، کارگردانی (اولین فیلم لایواکشن کایل بالدا، کارگردان Minions)، طراحی صحنه توسط سوزی دیویس، جلوه‌های بصری و موسیقی متن ساخته‌ی کریستف بک. کریستوفر میلر و فیل لرد، سازندگان Project Hail Mary، در مقام تهیه‌کنندگان اجرایی بار دیگر مهارت خود را نشان داده‌اند و داستانی پرهیجان را با طنزی که تقریباً به‌طور کامل بر شخصیت‌ها استوار است، ترکیب کرده‌اند. و البته نباید از شخصیت‌های «گوسفندی» غافل شد که تماشاگر مشتاق موفقیتشان است.

حتی پیش از آغاز داستان، فیلم ما را وارد جهان خود می‌کند؛ شیر MGM به‌جای غرش، صدای بع‌بع گوسفند درمی‌آورد. سپس به جورج (هیو جکمن) می‌رسیم؛ چوپانی که در یک خانه‌ی سیار در میان دشتی وسیع و بی‌نقص زندگی می‌کند، بدون هیچ نشانی از تمدن در اطراف. جورج در نامه‌ای می‌نویسد که راز خوشبختی را در گوسفندان و «آرامشی که از مراقبت از مهربان‌ترین حیوانات روی زمین حاصل می‌شود» یافته است. او عاشق غذا دادن به گوسفندان، پشم‌چینی، دادن داروی آبی‌رنگ بیماری Orf و خواندن داستان‌های جنایی برایشان هر شب است. (شنیدن تغییر لهجه‌ی جکمن از استرالیایی به بریتانیایی رسمی هنگام خواندن داستان، لذتی ویژه دارد.)

جورج در نامه توضیح می‌دهد که هر گوسفند نام و شخصیت خود را دارد: از دیوای پشمالو، کلاد (رجینا هال)، تا چشم‌پشمی ژولیده (ریس داربی)، سِر ریچفیلد باوقار (پاتریک استوارت)، قوچ‌های دوقلوی جنگجو با صداپیشگی برت گلدستین، و موپل (کریس اوداود) که بهترین حافظه را دارد. دو گوسفند محبوب او سباستین (برایان کرانستون)، منزوی‌ای که ترجیح می‌دهد از بالای قله به گله نگاه کند، و لیلی (جولیا لوئی-درایفوس)، گوسفندی که جورج او را باهوش‌ترین گوسفند دنیا می‌نامد، هستند.

جلوه‌های بصری فیلم بی‌نقص‌اند، زیرا نامرئی‌اند. بسیاری از فیلم‌ها در بازآفرینی بافت‌هایی مانند پشم و خز موفق‌اند، اما چالش بزرگ‌تر خلق وزن و حجم واقعی است. این گوسفندان کاملاً طبیعی و یکپارچه با محیط دیده می‌شوند؛ چه در حال راه رفتن، چه در آغوش گرفتن، و چه هنگام کوبیدن شاخ به یک خودرو.

با وجود عشق جورج به گوسفندان، او تصور می‌کند که آن‌ها داستان‌هایی را که برایشان می‌خواند نمی‌فهمند. اما پس از خوابیدن او، می‌بینیم که گوسفندان با دقت تمام جزئیات را دنبال می‌کنند. آن‌ها درباره‌ی هویت قاتل احتمالی بحث می‌کنند، اما تنها لیلی درست حدس می‌زند. صداپیشگان، شخصیت‌هایی چندلایه و کامل به گوسفندان می‌بخشند، به‌ویژه لوئی-درایفوس، اوداود، کرانستون و هال، و همچنین کودکانی که صداپیشگی بره‌های کوچک و بامزه‌ی گله را بر عهده دارند.

وقتی جورج به قتل می‌رسد، لیلی باور دارد که داستان‌هایی که شنیده‌اند تمام ابزار لازم برای حل معما را در اختیارش گذاشته‌اند. و به‌نظر می‌رسد که او باید این کار را انجام دهد، زیرا تنها افسر پلیس شهر کوچک، تیم دری (نیکلاس بران)، حتی در نوشتن یک جریمه‌ی ساده هم ناتوان است و هرگز پرونده‌ی جدی‌ای را بررسی نکرده. خبرنگار جوان و مشتاقی به نام الیوت متیوز (نیکلاس گالیتزین) که برای پوشش یک «جشنواره‌ی فرهنگی» آمده، جشنی که تنها سه غرفه‌ی کوچک دارد، پیشنهاد کمک می‌دهد.

دو تازه‌وارد دیگر نیز وارد داستان می‌شوند: ربکا همپستد (مالی گوردون)، آمریکایی‌ای که در مسیر دیدار با پدر بیولوژیکی‌اش، جورج، برای نخستین بار است؛ و لیدیا هارباتل (اما تامپسون در بهترین حالت خشک و مقتدرانه‌ی خود)، که برای یکی از عناصر کلیدی هر معمای کلاسیک وارد می‌شود: قرائت وصیت‌نامه و شگفتی‌های نهفته در آن. 
وصیت‌نامه‌ی جورج به برخی افراد شهر اشاره می‌کند، اما مشخص نمی‌کند کدام نام با کدام توصیف مطابقت دارد: «یک احمق، یک چوپان بد، یک بره‌ی زمستانی و دو قاتل». هنگامی که لیلی و موپل تلاش می‌کنند معما را حل کنند و انسان‌ها را قانع کنند، ما نیز معنای این توصیف‌ها را درمی‌یابیم. لیلی باید بیش از دنبال کردن سرنخ‌ها عمل کند؛ جهان‌بینی گوسفندان آن‌قدر محدود است که هرگز سم خود را روی چیزی جز چمن نگذاشته‌اند (نمی‌گویم اولین برخوردشان با آسفالت چه می‌شود یا سباستین چگونه کلیسا را توضیح می‌دهد).

گوسفندان هرگز سنتی را که می‌گوید تنها بره‌های بهاری می‌توانند عضو گله باشند، زیر سؤال نبرده‌اند؛ حتی زمانی که جورج از یک بره‌ی زمستانی با نهایت محبت مراقبت کرده بود. مهم‌تر از همه، گوسفندان (به‌جز میپل) می‌توانند هر چیز ترسناک، غم‌انگیز یا ناخوشایند را فراموش کنند. یادگیری پذیرش احساسات دردناک و دشوار به‌عنوان بخشی از زندگی کامل و آگاهانه، با ظرافت و بینش روایت شده است.

مازین اصول یک معمای «منصفانه» را محترم می‌شمارد (یعنی تمام سرنخ‌ها برای بیننده‌ی دقیق قابل مشاهده‌اند) و پیچش‌های لذت‌بخشی ارائه می‌دهد. تماشای پشت‌صحنه‌ی فیلم ارزشمند است تا ببینید چه میزان دقت در هر جزئیات صرف شده. پشتکار، تخیل، گرما و لذتی که از هر بخش این داستان می‌درخشد، جهانی می‌سازد که تماشاگر از بودن در آن احساس خوش‌شانسی می‌کند.
 

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image