۱۰ فیلم برنده اسکار که به دست فراموشی سپرده شدهاند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی: اسکار همواره مترادف با «بهترین» نیست. گاهی فیلمهایی که نه ضعیفاند و نه شاهکار، در میان رقابتهای پرحاشیه برنده میشوند. یادآوری این آثار نشان میدهد تاریخ سینما فقط از قلهها و سقوطها ساخته نشده، بلکه از طیف گستردهای از آثار «متوسط اما موفق» نیز شکل گرفته است؛ فیلمهایی که تندیس گرفتند، اما خاطره نساختند.
در ادامه، نگاهی داریم به ۱۰ فیلم برنده اسکار که با وجود افتخارهای آکادمی، چندان در حافظه جمعی سینمادوستان ماندگار نشدهاند.
The Queen (2006)

فیلمی به کارگردانی استفن فیرز که به واکنش ملکه الیزابت دوم با بازی هلن میرن نسبت به مرگ پرنسس دایانا میپردازد. این اثر در هفتاد و نهمین دوره اسکار شش نامزدی کسب کرد و جایزه بهترین بازیگر زن را برای میرن به ارمغان آورد.
با وجود اجرایهای قابلقبول و رویکردی محترمانه، فیلم بیش از حد محافظهکار و متعارف است. روایت خطی و کمریسک آن هرگز به لایههای عمیق شخصیتها نفوذ نمیکند و در نهایت اثری میشود خوشساخت اما کماثر.
Alice in Wonderland (2010)

بازآفرینی تیم برتون از دنیای لوئیس کارول، با وجود دریافت دو جایزه اسکار (طراحی لباس و طراحی هنری)، فاقد طراوت و خیالپردازی آثار کلاسیک اوست.
در حالیکه طراحی لباسهای کولین اتوود چشمگیرند، فیلم در فضاسازی و خلاقیت بصری دچار یکنواختی است. نه شگفتی لازم را دارد و نه طنز گزنده آثار پیشین برتون را؛ نتیجه اثری است پرزرقوبرق اما بیروح.
Spectre (2015)

بیستوچهارمین فیلم جیمز باند با بازی دنیل کریگ، اگرچه آغاز هیجانانگیزی دارد، اما در ادامه به روایتی طولانی و کمرمق بدل میشود. ترانه آغازین (Writing’s on the Wall) با اجرای سم اسمیت اسکار بهترین ترانه را گرفت، اما این موفقیت نتوانست کیفیت کلی فیلم را ارتقا دهد.
افشای ارتباط شخصیت بلوفلد با باند بیش از آنکه تکاندهنده باشد، تصنعی و خستهکننده است. «اسپکتر» نمونهای از بلاکباستری است که حرفهای ساخته شده اما فاقد انرژی و تازگی است.
My Octopus Teacher (2020)

مستند نتفلیکس درباره دوستی یک غواص آزاد با اختاپوسی در سواحل آفریقای جنوبی، اسکار بهترین مستند را از آن خود کرد. فیلمی لطیف و تماشایی با تصاویر زیرآبی چشمگیر؛ اما در نهایت سطحی و قابل پیشبینی.
با وجود جذابیت سوژه، روایت از مرز یک مستند طبیعتمحور معمولی فراتر نمیرود و عمق دراماتیک چندانی ارائه نمیدهد.
The Artist (2011)

ادای دینی صامت به سینمای کلاسیک هالیوود به کارگردانی مایکل هازاناویکوس که پنج اسکار از جمله بهترین فیلم را کسب کرد.
فیلم در بازآفرینی فضای سینمای صامت موفق است، اما هرگز به عمق یا نوآوری آثار آن دوران نمیرسد. نتیجه کاری است خوشساخت که بیش از آنکه تجربهای تازه باشد، یادآور شاهکارهای گذشته است.
Fantastic Beasts and Where to Find Them (2016)

نخستین قسمت از دنیای جادویی جدید جی.کی. رولینگ، اسکار طراحی لباس را دریافت کرد. با این حال، روایت پراکنده و فضای بصری تیره، از جذابیت بالقوه آن کاسته است.
فیلم هرگز به اوج تخیل مجموعه «هری پاتر» نمیرسد و بیش از آنکه جادویی باشد، معمولی جلوه میکند.
Darkest Hour (2017)

پرترهای از وینستون چرچیل با بازی گری اولدمن که اسکار بهترین بازیگر مرد را برای او به همراه داشت.
اگرچه اجرای اولدمن تحسینبرانگیز است، فیلم در مجموع به درامی تاریخی و قابلپیشبینی تبدیل میشود که چیز تازهای به شناخت این شخصیت تاریخی نمیافزاید.
Judy (2019)

زندگینامهای از جودی گارلند با بازی رنه زلوگر که برای او اسکار بهترین بازیگر زن را به ارمغان آورد.
با وجود اجرای خوب زلوگر، فیلم فاقد جسارت و امضای هنری متمایز است و خیلی زود از ذهن تماشاگر پاک میشود.
The Imitation Game (2014)

داستان زندگی آلن تورینگ با بازی بندیکت کامبربچ که اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را دریافت کرد.
فیلم خوشساخت و حرفهای است، اما بیش از حد محافظهکار و فاقد شخصیت بصری متمایز. اثری که همهچیز را درست انجام میدهد، اما هیچ چیز را فراتر از حد انتظار پیش نمیبرد.
Hamlet (1948)

اقتباس کلاسیک لارنس اولیویه از نمایشنامه شکسپیر که چهار اسکار از جمله بهترین فیلم را به دست آورد.
اگرچه بازی الیویه همچنان تاثیرگذار است، این نسخه بیش از حد وفادار و بیریسک است و در میان اقتباسهای متعدد از «هملت» جایگاه برجستهای ندارد.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.