جستجو در سایت

1405/06/07 22:15

معرفی 6 فیلم ترسناک ۲۰۲۶ که انگار از دل آثار استیون کینگ بیرون آمدند

معرفی 6 فیلم ترسناک ۲۰۲۶ که انگار از دل آثار استیون کینگ بیرون آمدند
سال ۲۰۲۶ برای ژانر وحشت، به‌ویژه در زمینه فیلم‌های اورجینال، سال پرباری بوده است. بااین‌حال، حتی آثار کاملاً مستقل نیز گاهی چنان به فضای داستان‌های استیون کینگ نزدیک می‌شوند که ممکن است تصور کنید مستقیماً از یکی از رمان‌ها یا داستان‌های کوتاه او اقتباس شده‌اند.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| با بیش از ۶۵ رمان و بیش از ۲۰۰ داستان کوتاه، طبیعی است که بتوان میان تقریباً هر فیلم ترسناکی و آثار کینگ شباهتی پیدا کرد؛ اما شش فیلم حاضر ارتباط بسیار پررنگ‌تری با سبک او دارند. خانه‌های تسخیرشده، آدم‌های معمولی که ناگهان گرفتار کابوسی هولناک می‌شوند، ارواح و هیولاهای ترسناک، خشونت عریان و قهرمانی‌های خاموش، همگی از عناصر آشنای داستان‌های کینگ هستند.

در این شش فیلم با قارچی انگلی، خرگوشی چشم‌درشت، دسرهای سرد و تغییر‌دهنده ذهن، آرزوهایی که به کابوس تبدیل می‌شوند، مسافری ناخوانده و خانه‌ای با ذهن مستقل روبه‌رو می‌شویم؛ آثاری که چه موفق باشند و چه شکست بخورند، به‌راحتی می‌توان تصور کرد کینگ آنها را نوشته است.

۶. «سردخانه» (Cold Storage)

Cold Storage یک کمدی ترسناک علمی‌تخیلی محصول مشترک آمریکا و فرانسه است که جورجینا کمپبل، جو کیری و لیام نیسون را در کنار سوزی بیکن، ونسا ردگریو و لزلی منویل در اختیار دارد. فیلمنامه را دیوید کپ بر اساس رمان خودش در سال ۲۰۱۹ نوشته است.

داستان فیلم درباره مأموران مبارزه با تروریسم زیستی، رابرت کویین (لیام نیسون) و ترینی رومانو (لزلی منویل)، است که یک ماهواره فضایی سقوط‌کرده متعلق به چند دهه قبل را بررسی می‌کنند. این ماهواره حامل نوعی قارچ جهش‌یافته است که می‌تواند حرکات حیوانات و انسان‌ها را، چه زنده و چه مرده، کنترل کند.

Cold Storage یک بازگشت تمام‌عیار به سینمای درجه‌دو و پرهیجان است و هیچ ابایی از استفاده از کلیشه‌های عامه‌پسند این ژانر ندارد. خشونت و وحشت فیلم نیز کاملاً در خدمت فضای کمدی آن قرار گرفته‌اند.

این فیلم از یک جهت یادآور «مقبره حیوانات» و داستان انتشار یک عامل بیماری‌زا است، اما بیش از آن به داستان‌های کوتاه ابتدایی کینگ شباهت دارد؛ آثاری که در آنها حیوانات جهش‌یافته و موش‌ها ناگهان به جان انسان‌های بی‌خبر می‌افتادند.

۵. «مزخرفات» (Hokum)


Hokum یک داستان کلاسیک درباره هتل تسخیرشده است و شباهت بسیار زیادی به «درخشش» (The Shining) دارد. البته به‌جای هتل بزرگی در کوهستان‌های راکی، داستان در یک اقامتگاه در ایرلند اتفاق می‌افتد. همچنین به‌جای نویسنده‌ای الکلی که با شکست‌های زندگی‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند، با نویسنده‌ای الکلی طرف هستیم که تلاش می‌کند خودش را بابت گذشته‌اش ببخشد.

به‌جای سالن رقصی پر از ارواح، چند روح و البته یک جادوگر داریم.

اُهم باومن (آدام اسکات)، نویسنده‌ای افسرده در ژانر وحشت، برای پراکنده کردن خاکستر والدینش راهی هتلی به نام Bilberry Woods در مناطق روستایی ایرلند می‌شود. او در آنجا از کارکنان هتل می‌شنود که سوئیت ماه‌عسل در طبقه آخر برای همیشه قفل شده و گفته می‌شود جادوگری آن را تسخیر کرده است.

اُهم در ابتدا با تمسخر به خرافات کارکنان واکنش نشان می‌دهد، اما خیلی زود متوجه می‌شود که شاید واقعاً چیزی در طبقه بالا حضور داشته باشد.

Hokum فیلمی به‌شدت اتمسفریک و دلهره‌آور است و کمتر فیلمی می‌تواند مانند آن حس قدرتمندی از مکان و فضا ایجاد کند؛ ویژگی‌ای که در آثار دیگر کارگردان، دامیان مک‌کارتی، و البته «درخشش» نیز به چشم می‌خورد.

۴. «مرد بستنی‌فروش» (Ice Cream Man)


در مجموعه داستان کوتاه (Skeleton Crew) نوشته استیون کینگ، دو داستان درباره یک شیرفروش بدذات وجود دارد: (Morning Deliveries) و (Big Wheels: A Tale of the Laundry Game). در هر دو داستان، شیرفروشی به نام اسپایک حضور دارد که سفارش‌های خطرناک را به مشتریان تحویل می‌دهد و حتی باعث می‌شود مردم با خودروهایشان از جاده منحرف شوند.

Ice Cream Man نیز سراغ ایده مشابهی می‌رود: یک مغازه‌دار معصوم و دوست‌داشتنی در محله که رازی تاریک را پنهان کرده است.

الی راث این فیلم خشن و خونین را کارگردانی کرده؛ داستان یک بستنی‌فروش را روایت می‌کند که بستنی‌هایی به کودکان می‌فروشد که آنها را به موجوداتی شبیه زامبی تبدیل می‌کنند و تحت فرمان خودش درمی‌آورد.

Ice Cream Man پس از آنکه راث اعتراف کرد در برخی صحنه‌های فیلم از هوش مصنوعی مولد استفاده شده، با انتقادهایی مواجه شد و روایت نه‌چندان منسجم و فیلمنامه کم‌رمق نیز به کمک منتقدان نیامد. بااین‌حال، تبدیل شدن یکی از معصومانه‌ترین تفریحات آمریکایی، یعنی کامیون بستنی‌فروشی، به کابوسی خونین و خشن، کاملاً در حال‌وهوای آثار کینگ قرار دارد.

۳. «وسواس» (Obsession)


یکی از جذاب‌ترین و هولناک‌ترین ایده‌های داستان‌های کینگ این است که یک شخصیت کاملاً بی‌گناه را بدون اینکه تقصیری داشته باشد، در دل جهنم قرار دهد. این ایده حال‌وهوایی لاوکرفتی دارد: فردی بدون هیچ دلیل مشخصی تحت تعقیب و آزار نیرویی قرار می‌گیرد که خارج از کنترل اوست.
(هاوارد فیلیپس لاوکرفت نویسنده آمریکایی داستان ترسناک، خیال‌پردازی و علمی–تخیلی بود که آثارش پایه‌گذار یک شاخه در ژانر وحشت به نام وحشت لاوکرفتی شد.)
Obsession همین ایده را از طریق نیکی (ایند ناوارته) دنبال می‌کند؛ شخصیتی که قربانی اصلی ماجراست.

داستان درباره بِر بیلی (مایکل جانستون)، جوانی خجالتی است که به همکار و بهترین دوستش، نیکی، علاقه‌ای یک‌طرفه دارد. یک شب، او با استفاده از چیزی به نام (One Wish Willow) آرزو می‌کند نیکی بیش از هر چیز دیگری در دنیا عاشق او شود.

اما حتی پیش از آنکه بتواند شاخه بید را دور بیندازد، نیکی سراغش می‌آید و از او می‌خواهد که با هم وقت بگذرانند.

خیلی زود مشخص می‌شود اینکه فردی به شکل جادویی تبدیل به مهم‌ترین چیز در زندگی شخص دیگری شود، بسیار بیشتر از آنکه شبیه یک کمدی رمانتیک باشد، به کابوس وحشتناکی شباهت دارد.

ترسناک‌تر اینکه بخشی از وجود نیکی می‌فهمد موجودیت دیگری او را تحت کنترل خود گرفته است و در لحظاتی که آگاهی‌اش را به دست می‌آورد، مشخص می‌شود اصلاً از این وضعیت راضی نیست.

۲. «مسافر» (Passenger)


Passenger یک فیلم ترسناک فراطبیعی محصول ۲۰۲۶ به کارگردانی آندره اوورِدال است؛ فیلمسازی که طی ۱۶ سال گذشته چند اثر قابل‌توجه در ژانر وحشت ساخته است، از جمله Trollhunter، The Autopsy of Jane Doe، Scary Stories to Tell in the Dark و The Last Voyage of the Demeter.

بااین‌حال، Passenger بیش از هر اثر دیگری در کارنامه او به آثار استیون کینگ شباهت دارد.

در این فیلم، زوجی به نام تایلر (جیکوب اسکیپیو) و مدی (لو لوبل) که سبک زندگی سیار را انتخاب کرده‌اند، هنگام سفر با یک تصادف شدید رانندگی و شواهدی از حضور موجودی مرموز مواجه می‌شوند.

آنها پس از ترک محل حادثه متوجه می‌شوند آن موجود حالا آنها را هدف گرفته است.

Passenger از همان الگوی آشنای داستان‌های کینگ استفاده می‌کند: آدم‌هایی معمولی که در موقعیتی کاملاً عادی ناگهان با نیرویی ناشناخته و اجتناب‌ناپذیر مواجه می‌شوند. ترس فیلم نیز با ادامه سفر این زوج و نزدیک‌تر شدن تهدید، لحظه‌به‌لحظه افزایش پیدا می‌کند.

شباهت فیلم به داستان کوتاه (The Road Virus Heads North) از مجموعه Everything's Eventual نیز کاملاً محسوس است؛ داستانی که در آن موجودی مرموز بی‌وقفه قربانی خود را دنبال می‌کند.

۱. «خانه آخر» (The Last House)


The Last House محصول نتفلیکس را می‌توان نسخه‌ای کوچک‌تر از (Under the Dome) دانست؛ هرچند کیفیت آن، متأسفانه، بیشتر به سریال سال ۲۰۱۳ شباهت دارد تا رمان کینگ در سال ۲۰۰۹.

بااین‌حال، فیلم بسیاری از ویژگی‌های آشنای آثار کینگ را در خود دارد: خانواده‌ای که ناگهان در برابر وحشتی غیرقابل‌درک قرار می‌گیرد و فروپاشی هنجارهای اجتماعی که می‌تواند به‌اندازه هر هیولایی خطرناک باشد.

داستان درباره زوجی متأهل، آن (گرتا لی) و جیسون (واگنر مورا)، و دو فرزندشان است که هنگام وقوع طوفانی مرموز در خانه خود گرفتار می‌شوند.

اما این یک طوفان معمولی نیست.

پنج سال بعد، آنها همچنان قادر نیستند هیچ دری را باز کنند یا پنجره‌ای را بشکنند. حتی اگر موفق به فرار شوند، موجوداتی که بیرون خانه در کمین هستند، خیلی سریع آنها را خواهند بلعید.

The Last House از جهاتی یادآور (The Mist) نیز هست؛ به‌ویژه در استفاده از فضای بسته و خفقان‌آور و قرار دادن گروهی از انسان‌های معمولی در برابر تهدیدی که هیچ درکی از آن ندارند.

البته The Last House نمی‌تواند به اندازه هیچ‌یک از این دو داستان کینگ تأثیرگذار باشد، اما پایان عجیب و غیرمنتظره آن قطعاً پژواکی از پایان‌بندی‌های نامتعارف و گاه غافلگیرکننده آثار کینگ دارد. بازی گرتا لی و واگنر مورا نیز دست‌کم آن‌قدر قدرتمند است که فیلم را تا پایان دیدنی نگه دارد.

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image