نقد فیلم The Dreamed Adventure| حماسه گنگستریِ کوچکمقیاس که از دل زندگی واقعی زاده میشود

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| فیلم «ماجرای رؤیایی» (The Dreamed Adventure) تازهترین اثر ولسکا گریسباخ، از همان نخستین لحظهها آرام و بیادعا پیش میآید، اما خیلی زود چهره واقعیاش را نشان میدهد: فیلمی حیرتانگیز، با معماری سینمایی تازه و غریب، که از دل زندگی روزمره و با بازیگران غیرحرفهای، کمکم به یک حماسه جنایی تمامعیار بدل میشود. گریسباخ که پیشتر با (Western) تحسین شده بود، اینبار نیز با اتکا به واقعیت خام و بیواسطه، ژانر میسازد؛ گویی نسخهای بلغاری از (The Godfather) را در قالب یک داکودرامِ آفتابسوخته و صمیمی بازآفرینی کرده است.
روایتی که از دل خاک و غبار زندگی سر برمیآورد
شهر سویلنگراد، در نزدیکی مرزهای ترکیه و یونان، جایی است که میلیونها نفر از آن عبور کردهاند اما کمتر کسی در آن مکث کرده است. سعید (سیولیمان لتیفوف)، مردی خوشرو و باتجربه، پس از سالها به این منطقه بازمیگردد. گرد سفر بر شیشه ماشینش نشسته و چشمانداز خشک و آفتابسوخته اطراف، حالوهوای یک وسترن مدرن را تداعی میکند.
اما سفر او خیلی زود پیچ میخورد: ماشینش دزدیده میشود و در همین گیرودار، بهطور اتفاقی با عشق قدیمیاش وسکا (یانا رادوا) روبهرو میشود؛ زنی که برای نظارت بر یک کاوش باستانشناسی به زادگاهش برگشته است. وسکا او را به دیدار یک «تاجر» محلی معروف به کلاغ میبرد؛ مردی که درگیر جنگ قدرت با گنگستر بزرگتر شهر، ایلیا است.
سعید قصد خرید مقدار زیادی گازوئیل از کلاغ را دارد، اما پیش از آن مدتی را با وسکا در محوطه حفاری میگذراند؛ جایی که مردم محلی با شور و شوق مشغول جستوجوی اشیای تاریخیاند. سعید دستگاه فلزیاب را تعمیر میکند و بلافاصله یک شیء قدیمی پیدا میکند؛ نشانهای از اینکه این خاک، پر از رازهای مدفون است.
و درست وقتی که فکر میکنیم سعید قهرمان داستان است، او ناپدید میشود.
چرخش بزرگ: قهرمان واقعی وسکاست
گریسباخ با یک فریب روایی هوشمندانه، ناگهان مرکز ثقل داستان را تغییر میدهد. وسکا بهجای سعید وارد میدان میشود:
او جستوجوی معشوق سابقش را آغاز میکند، تجارت گازوئیل او را به دست میگیرد و در این مسیر با ایلیا، گنگستر قدرتمند شهر که گذشتهای عاطفی نیز با او دارد، روبهرو میشود.
این جابهجایی نقشها، نهتنها ساختار ژانر را زیر سؤال میبرد، بلکه کلیشه دیرینه «مرد ناجی» را وارونه میکند. اینبار یک زن میانسال، باهوش، جسور و جهاندیده است که نقش کارآگاه، قهرمان و حتی ضدقهرمان را همزمان بر عهده میگیرد.
زندگی واقعی چگونه به ژانر تبدیل میشود؟
فیلم با ریتمی آرام و بافتی طبیعی (حاصل فیلمبرداری برنارد کلر و تدوین درخشان بتینا بوهلر) پیش میرود. در مهمانیها، دورهمیها و گفتوگوهای پراکنده مردم محلی، داستانهای کوچک و حاشیهای شنیده میشود:
روایت مردی که ناپدید شده، شایعه پدر واقعی یک کودک، یا قصه خلافکاری که بستهای را در سقف هتلی متروکه پنهان کرده است.
این خردهروایتها بعدها به عناصر کلیدی داستان تبدیل میشوند؛ گویی گریسباخ با صبر و دقت، نخهای رهاشده واقعیت را میگیرد و با قلاببافی ظریف نگاهش، از آنها جامهای تازه میسازد: ژانر از دل زندگی زاده میشود، نه برعکس.
نقدی بر ساختارهای قدرت و چرخه خشونت
فیلم تنها یک تریلر جنایی نیست. گریسباخ با محور قرار دادن وسکا، تصویری از قدرت مردانه، خشونت تاریخی و سازوکارهای فرسوده سلطه ارائه میدهد. مردم شهر، خسته از فقر و بیاعتمادی، ترجیح میدهند با قدرتمندان کنار بیایند؛ رازها را پنهان کنند، جنازهها را دفن نگه دارند و اسلحهها را از خاک بیرون نیاورند.
سویلنگراد به یک میکروکاسم سیاسی بدل میشود؛ نمونهای کوچک از وضعیت جهان امروز.
گاهی فیلم به عمد ناصاف است (مثل دیالوگهایی که کمی از لبها عقب میافتند) اما این خامی بخشی از زیبایی آن است؛ نشانهای از وفاداری گریسباخ به زندگی واقعی.
قهرمانی که شبیه خودِ گریسباخ است
در نهایت، وسکا، با بازی درخشان یانا رادوا، زنی که پیشتر زمینشناس، کروپیه (کارمند کازینو) و فروشنده لوازم آرایشی بوده، به شخصیتی بدل میشود که بهسختی میتوان او را از خودِ گریسباخ جدا کرد:
زنی تنها، در مکانی دورافتاده، مشغول کاری که هیچکس به فکرش نمیرسد، و در دل خاک و غبار، گنج پیدا میکند.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.