جستجو در سایت

1405/06/01 19:30

۱۰ فیلم برای تماشا پس از «پارک ژوراسیک»؛ از Alien تا Nope

۱۰ فیلم برای تماشا پس از «پارک ژوراسیک»؛ از Alien  تا Nope
اگر از تماشای «پارک ژوراسیک» و لحظه‌هایی لذت می‌برید که انسان‌ها درمی‌یابند دیگر کنترلی بر موجودات خطرناک اطرافشان ندارند، فیلم‌های زیادی وجود دارند که می‌توانند همان حس هیجان و بقا را برایتان زنده کنند. از کوسه‌های مهندسی‌شده و تمساح‌های گرسنه گرفته تا موجودات فضایی ناشناخته، این آثار شخصیت‌های خود را در محیط‌هایی گرفتار می‌کنند که خیلی زود از پناهگاهی امن به شکارگاهی مرگبار تبدیل می‌شوند.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| «پارک ژوراسیک» به کارگردانی استیون اسپیلبرگ رؤیای بازگرداندن دایناسورها به زندگی را به کابوسی برای بقا تبدیل کرد. جزیره نوبلار در ابتدا مکانی به نظر می‌رسد که علم در آن غیرممکن را ممکن کرده است، اما با از کار افتادن سیستم‌های امنیتی، هیجان جای خود را به وحشت می‌دهد. آلن گرانت، الی ساتلر، ایان مالکوم و دیگر بازماندگان در جزیره‌ای گرفتار می‌شوند که موجوداتی که برای تحسینشان آمده بودند، اکنون آن‌ها را شکار خود می‌بینند.

خوشبختانه فیلم‌های متعددی وجود دارند که جنبه‌های مختلف جذابیت «پارک ژوراسیک» را بازآفرینی می‌کنند؛ برخی به خطرات آزمایش‌های علمی می‌پردازند و برخی دیگر روی محیط‌های منزوی، موجودات مرگبار یا لحظه هولناکی تمرکز دارند که انسان درمی‌یابد دیگر کنترل اوضاع را در اختیار ندارد.

در ادامه 10 اثری را معرفی خواهیم کرد که حال و هوایی شبیه «پارک ژوراسیک» دارند. 

۱۰. بیگانه (Alien) – ۱۹۷۹


به کارگردانی ریدلی اسکات
اگر به‌یادماندنی‌ترین بخش «پارک ژوراسیک» برای شما لحظه‌ای است که انسان‌ها درمی‌یابند کنترل موجوداتی را که تصور می‌کردند می‌شناسند، از دست داده‌اند، «بیگانه» این ایده را به قلمرویی بسیار تاریک‌تر می‌برد.

این فیلم کلاسیک علمی‌تخیلی و ترسناک به کارگردانی ریدلی اسکات داستان خدمه سفینه نوسترومو را دنبال می‌کند که پس از بررسی یک پیام مرموز، ناخواسته موجودی مرگبار و فرازمینی را با خود به سفینه می‌آورند. چیزی که ابتدا مواجهه‌ای با یک شکل ناشناخته از حیات به نظر می‌رسد، خیلی زود به مبارزه‌ای سخت برای بقا تبدیل می‌شود؛ چرا که خدمه درمی‌یابند موجودی در حال شکار آن‌ها است.

درست مانند «پارک ژوراسیک»، وحشت «بیگانه» نیز بر خطر کشف چیزی بنا شده که انسان قادر به کنترلش نیست. نوسترومو به شکارگاهی محصور تبدیل می‌شود که خدمه راه فراری از آن ندارند و نمی‌توانند به روشی مطمئن جای زنومورف را پیدا کنند. اسکات از راهروهای باریک، اتاق‌های کم‌نور و ریتم حساب‌شده روایت استفاده می‌کند تا موجود بیگانه را به تهدیدی تبدیل کند که گویی پشت هر گوشه‌ای کمین کرده است؛ درست مانند دایناسورهایی که در جزیره نوبلار شخصیت‌ها را تعقیب می‌کنند.

الن ریپلی با بازی سیگورنی ویور نیز قهرمان بقا قدرتمندی است که هرچه تهدید دشوارتر کنترل شود، توانایی‌های بیشتری از خود نشان می‌دهد. «پارک ژوراسیک» وحشت موجوداتش را با ماجراجویی و حس شگفتی ترکیب می‌کند، اما «بیگانه» همین ترس را به یک وحشت علمی‌تخیلی خفقان‌آور تبدیل می‌کند. برای طرفداران لحظه‌ای که «پارک ژوراسیک» از تماشای دایناسورها به تلاش برای زنده ماندن از دست آن‌ها تغییر مسیر می‌دهد، «بیگانه» نسخه‌ای بسیار ترسناک‌تر از همین تجربه است.

۹. هبوط (The Descent) – ۲۰۰۵


به کارگردانی نیل مارشال
اگر ترسناک‌ترین بخش‌های «پارک ژوراسیک» برای شما لحظاتی است که شخصیت‌ها درمی‌یابند در محیطی گرفتار شده‌اند که کنترلی بر آن ندارند، «هبوط» این ترس را به قلمرویی بسیار تاریک‌تر می‌برد.

این فیلم ترسناک به کارگردانی نیل مارشال داستان شش زن را دنبال می‌کند که برای یک ماجراجویی وارد شبکه‌ای ناشناخته از غارها می‌شوند؛ اما خیلی زود درمی‌یابند موجودات دیگری نیز در اعماق زمین زندگی می‌کنند. با تغییر مسیر غیرمنتظره سفر، پیدا کردن راه بازگشت به اندازه زنده ماندن از چیزی که در تاریکی انتظارشان را می‌کشد اهمیت پیدا می‌کند.

موجوداتی که در فیلم با نام خزنده شناخته می‌شوند، همان برتری‌ای را نسبت به شکار خود دارند که دایناسورها در جزیره نوبلار داشتند. آن‌ها برای زندگی در زیر زمین سازگار شده‌اند، به‌راحتی در غارها حرکت می‌کنند و حتی در تاریکی مطلق با استفاده از صدا جای زنان را پیدا می‌کنند. از سوی دیگر، شبکه غارها مکان‌های بسیار کمی برای مخفی شدن و فرصت‌های حتی کمتری برای فرار در اختیار شخصیت‌ها می‌گذارد.

مارشال محیط فیزیکی را به بخشی از وحشت فیلم تبدیل می‌کند؛ به‌طوری که هر مسیر باریک و هر حرکت دیده‌نشده می‌تواند تهدیدی بالقوه باشد.

هر دو فیلم با ورود شخصیت‌ها به دنیایی ناشناخته و همراه با حس کنجکاوی آغاز می‌شوند؛ اما شخصیت‌ها خیلی زود درمی‌یابند موجوداتی که در آنجا زندگی می‌کنند بسیار خطرناک‌تر از تصورشان هستند. «هبوط» حس شگفتی اسپیلبرگ را با کلاستروفوبیای بی‌امان جایگزین می‌کند، اما همان هیجان تماشای انسان‌هایی را ارائه می‌دهد که در برابر موجوداتی کاملاً سازگار با محیط خود، برتری‌شان را از دست داده‌اند.

۸. موجود (The Thing) – ۱۹۸۲


به کارگردانی جان کارپنتر
«پارک ژوراسیک» درباره خطر این تصور است که علم می‌تواند کنترل کاملی بر دنیای طبیعی در اختیار انسان قرار دهد. فیلم علمی‌تخیلی و ترسناک «موجود» به کارگردانی جان کارپنتر این ایده را به مسیری بسیار نگران‌کننده‌تر می‌برد.

داستان درباره گروهی از پژوهشگران در یک ایستگاه تحقیقاتی دورافتاده در قطب جنوب است که با موجودی فرازمینی مواجه می‌شوند؛ موجودی که توانایی تقلید کامل از دیگر اشکال حیات را دارد. هرچه پژوهشگران بیشتر درباره این موجود می‌آموزند، کمتر مطمئن هستند که به چه کسی در میان خود می‌توانند اعتماد کنند.

مانند «پارک ژوراسیک»، شخصیت‌های «موجود» نیز در محیطی دورافتاده گرفتار شده‌اند و کمک از بیرون برایشان بسیار دور از دسترس است. آن‌ها باید بفهمند با چه چیزی مواجه شده‌اند؛ درحالی‌که موجود بیگانه بدون اینکه شناسایی شود، میان آن‌ها جابه‌جا می‌شود و هر تعامل را به تهدیدی بالقوه تبدیل می‌کند.

کارپنتر همین عدم اطمینان را به محور اصلی وحشت فیلم تبدیل می‌کند. خطر فقط این نیست که موجود می‌تواند آن‌ها را بکشد؛ بلکه وحشت واقعی از اینجا ناشی می‌شود که این موجود می‌تواند دقیقاً شبیه کسی باشد که می‌شناسند.

دایناسورهای اسپیلبرگ نتیجه یک دستاورد علمی هستند که خیلی زود از کنترل خارج می‌شود؛ اما موجود کارپنتر پرسشی بسیار نگران‌کننده‌تر مطرح می‌کند: اگر نتوانیم تهدید را شناسایی کنیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

۷. آرواره‌ها (Jaws) – ۱۹۷۵


به کارگردانی استیون اسپیلبرگ
اگر دلیل علاقه شما به «پارک ژوراسیک» این است که شخصیت‌ها مجبور می‌شوند از دست حیواناتی جان سالم به در ببرند که هرگز قرار نبوده آزاد باشند، «آرواره‌ها» با یک شکارچی کاملاً متفاوت، موقعیتی مشابه را به تصویر می‌کشد.

این تریلر به کارگردانی استیون اسپیلبرگ داستان مارتین برودی، رئیس پلیس، را دنبال می‌کند که پس از حمله یک کوسه سفید بزرگ به شناگران در نزدیکی جزیره آمیتی، وارد عمل می‌شود. برودی برای پیدا کردن و کشتن کوسه پیش از حمله بعدی، با مت هوپر، زیست‌شناس دریایی، و کوئینت، شکارچی کوسه، همراه می‌شود.

کوسه در نیمه نخست «آرواره‌ها» به‌ندرت دیده می‌شود و حضورش از طریق پیامدهای حملات، حرکت ناگهانی آب و موسیقی معروف جان ویلیامز به مخاطب منتقل می‌شود. «پارک ژوراسیک» نیز از استراتژی مشابهی درباره تی‌رکس استفاده می‌کند و اجازه می‌دهد شخصیت‌ها ابتدا با نشانه‌های حضور آن مواجه شوند و بعد با خود موجود روبه‌رو شوند. در هر دو فیلم، انتظار برای دیدن حیوان به بخشی از تعلیق تبدیل می‌شود.

هر دو داستان همچنین درباره انسان‌هایی هستند که تلاش می‌کنند یک حیوان خطرناک را به مشکلی قابل‌کنترل تبدیل کنند. مسئولان آمیتی در ابتدا نگران تأثیر حملات کوسه بر صنعت گردشگری هستند، درحالی‌که جان هاموند باور دارد سیستم‌های امنیتی «پارک ژوراسیک» برای کنترل دایناسورها کافی است. وقتی این فرضیات شکست می‌خورند، شخصیت‌ها مجبور می‌شوند با حیوانات طبق قواعد خودشان مواجه شوند.

«آرواره‌ها» شاید تنها یک شکارچی داشته باشد و نه جزیره‌ای پر از دایناسور، اما کوسه آن همان احساس ناتوانی در برابر طبیعت را منتقل می‌کند؛ طبیعتی که صرفاً به این دلیل که انسان می‌خواهد آن را کنترل کند، قابل‌کنترل نمی‌شود.

۶. مه (The Mist) – ۲۰۰۷


به کارگردانی فرانک دارابونت
«مه» ساخته فرانک دارابونت، ایده بقا در برابر موجودات «پارک ژوراسیک» را در محیطی بسیار محدودتر قرار می‌دهد.

پس از وقوع طوفانی شدید در شهری کوچک در ایالت مین، دیو درایتون و پسر خردسالش، بیلی، برای خرید مایحتاج به یک فروشگاه بزرگ می‌روند. خیلی زود مه غلیظی از راه می‌رسد و ساختمان را از دنیای بیرون جدا می‌کند. دیو سپس درمی‌یابد موجوداتی عظیم در میان این مه حرکت می‌کنند. بازماندگان هیچ ایده‌ای ندارند که مه از کجا آمده یا چه موجودات دیگری ممکن است درون آن پنهان شده باشند.

موجودات فیلم همان حس کشف تدریجی دایناسورها در «پارک ژوراسیک» را ایجاد می‌کنند؛ زیرا شخصیت‌ها از طریق مواجهه‌هایی که هر بار خطرناک‌تر می‌شوند، درباره آن‌ها اطلاعات به دست می‌آورند. شاخک‌هایی از محل بارگیری فروشگاه وارد می‌شوند، حشرات پرنده شبانه به ساختمان هجوم می‌آورند و موجودات بزرگ‌تر در میان مه حرکت می‌کنند.

بازماندگان باید بفهمند با چه چیزی روبه‌رو هستند و همزمان تصمیم بگیرند چه زمانی خروج از فروشگاه امن است. اطلاعات محدود آن‌ها باعث می‌شود هر تلاش برای رفتن به بیرون با خطر همراه باشد؛ به‌ویژه زمانی که شخصیت‌ها نمی‌توانند ببینند چند قدم آن‌طرف‌تر چه چیزی انتظارشان را می‌کشد.

اما «مه» یک گام فراتر می‌رود و نشان می‌دهد فشار ناشی از تلاش برای بقا چگونه بر انسان‌ها تأثیر می‌گذارد. دیو تلاش می‌کند از بیلی محافظت کند و راهی برای فرار پیدا کند، درحالی‌که خانم کارمودی از بحران برای تشکیل یک فرقه مذهبی استفاده می‌کند و موجودات را مجازات الهی می‌داند. در نهایت، درگیری میان بازماندگان خود به تهدیدی در کنار هیولاها تبدیل می‌شود.

«مه» فیلمی تاریک‌تر است، اما مانند «پارک ژوراسیک» به این موضوع علاقه دارد که چگونه یک محیط کنترل‌شده می‌تواند با ورود چیزی ناشناخته، در کوتاه‌ترین زمان به مکانی خطرناک تبدیل شود.

۵. دریای آبی عمیق (Deep Blue Sea) – ۱۹۹۹


به کارگردانی رنی هارلین
اگر دانشمندان «پارک ژوراسیک» نه‌تنها حیوانات خطرناک را به زندگی بازمی‌گرداندند، بلکه عمداً آن‌ها را باهوش‌تر می‌کردند چه می‌شد؟ این ایده اساس فیلم «دریای آبی عمیق» ساخته رنی هارلین است.

داستان گروهی از پژوهشگران را دنبال می‌کند که در یک مرکز تحقیقاتی دورافتاده زیر آب مشغول کار هستند. کوسه‌های ماکوی اصلاح‌شده ژنتیکی آن‌ها قرار است به پیشرفت تحقیقات درباره بیماری آلزایمر کمک کنند، اما آزمایش‌ها همزمان هوش کوسه‌ها را افزایش می‌دهند و درنتیجه کنترل آن‌ها بسیار دشوارتر می‌شود.

این ایده ارتباط روشنی با «پارک ژوراسیک» دارد، اما فیلم مسیر متفاوتی را در پیش می‌گیرد. کوسه‌ها فقط در مرکز تحقیقاتی آزاد نیستند؛ آن‌ها یاد می‌گیرند پژوهشگران چگونه عمل می‌کنند و از محیط اطراف برای مقابله با آن‌ها استفاده می‌کنند.

با پر شدن مجموعه از آب و از بین رفتن مسیرهای فرار، دانشمندان باید راهی برای زنده ماندن از دست حیواناتی پیدا کنند که فعالانه در حال فریب دادن و شکست دادن آن‌ها هستند. عناصر آشنای «پارک ژوراسیک» اینجا نیز وجود دارند، اما دایناسورها جای خود را به کوسه‌های اصلاح‌شده ژنتیکی و جزیره گرمسیری جای خود را به یک مرکز تحقیقاتی در اعماق اقیانوس داده است.

۴. خزش (Crawl) – ۲۰۱۹


به کارگردانی الکساندر آژا
«خزش» شخصیت‌هایش را در موقعیتی قرار می‌دهد که امن‌ترین مکانی که می‌شناسند، به جایی تبدیل می‌شود که باید هرچه سریع‌تر از آن فرار کنند.

در جریان یک طوفان سهمگین، هِیلی کلر به خانه خانوادگی‌اش در فلوریدا بازمی‌گردد تا پدر زخمی‌اش، دیو، را پیدا کند که زیر خانه گرفتار شده است. با بالا آمدن آب سیلاب و پر شدن فضای زیر خانه، دو تمساح وارد آنجا می‌شوند و هیلی و دیو میان آب در حال افزایش و شکارچیانی گرفتار می‌شوند که نمی‌توانند حرکتشان را ببینند.

این موقعیت شباهت زیادی به مؤثرترین سکانس‌های موجودمحور «پارک ژوراسیک» دارد. هیلی باید مراقب باشد تمساح‌ها کجا هستند، چگونه حرکت می‌کنند و کدام قسمت‌های خانه هنوز امن است. سیلاب نیز دائماً شرایط را تغییر می‌دهد. آب فضای بیشتری برای حرکت تمساح‌ها فراهم می‌کند و همزمان مسیرهای فرار هیلی را می‌بندد؛ درنتیجه خانه به محیطی تبدیل می‌شود که لحظه‌به‌لحظه کوچک‌تر می‌شود.

تمساح‌ها همچنین به شیوه‌ای متفاوت از دایناسورهای «پارک ژوراسیک» مورد استفاده قرار گرفته‌اند. هیچ توضیح پیچیده‌ای درباره دلیل خطرناک بودن آن‌ها وجود ندارد؛ آن‌ها صرفاً شکارچیانی وحشی هستند که در محیطی قرار گرفته‌اند که هیلی دیگر برتری خود را در آن از دست داده است.

به همین دلیل، «خزش» انتخاب مناسبی برای مخاطبانی است که از سکانس‌های بقا در «پارک ژوراسیک» لذت می‌برند؛ به‌خصوص صحنه‌هایی که شخصیت‌ها باید به‌جای غلبه فیزیکی بر حیوان، با زیرکی از آن پیشی بگیرند.

۳. زیر آب (Underwater) – ۲۰۲۰


به کارگردانی ویلیام یوبانک
«زیر آب» ایده انسان‌هایی را که محیطی ناشناخته را مختل می‌کنند، به اعماق گودال ماریانا می‌برد.

این فیلم علمی‌تخیلی و ترسناک داستان نورا پرایس، مهندس مکانیک با بازی کریستن استوارت، و دیگر اعضای بازمانده یک مرکز حفاری زیر آب را دنبال می‌کند. پس از آنکه زلزله‌ای عظیم ایستگاه آن‌ها را نابود می‌کند، بازماندگان باید درحالی‌که مرکز در حال فروپاشی است و ذخیره اکسیژنشان رو به پایان است، از کف اقیانوس عبور کنند تا به ایستگاه دیگری برسند. اما خیلی زود درمی‌یابند عملیات حفاری آن‌ها تنها چیزی نیست که در این اعماق مختل شده است.

حفاری راه دسترسی به یک اکوسیستم ناشناخته را باز کرده است؛ اکوسیستمی که موجودات ساکن آن برای شرایطی تکامل یافته‌اند که انسان بدون تجهیزات ویژه قادر به تحملشان نیست. نورا و دیگران مجبورند با لباس‌های مخصوص غواصی، اکسیژن محدود و میزان دید اندکی که تجهیزاتشان فراهم می‌کند، در تاریکی تقریباً مطلق حرکت کنند.

لباس‌های غواصی آن‌ها را زنده نگه می‌دارند، اما همزمان حرکت سریع یا دفاع از خود هنگام حمله موجودات را دشوار می‌کنند.

فیلم همچنین در پایان مسیر فرود به ناشناخته، موجودی بسیار بزرگ‌تر را معرفی می‌کند. «زیر آب» به‌تدریج به نمایش موجودی عظیم می‌رسد و حادثه را از یک ایستگاه حفاری آسیب‌دیده به چیزی بسیار بزرگ‌تر تبدیل می‌کند.

«پارک ژوراسیک» مقیاس خود را از دایناسورهایی می‌گیرد که در جزیره نوبلار پرسه می‌زنند؛ «زیر آب» نیز همین حس کشف ناشناخته را از یک اکوسیستم کامل پنهان‌شده در زیر بستر اقیانوس به دست می‌آورد.

۲. عتیقه (The Relic) – ۱۹۹۷


به کارگردانی پیتر هایمز
«عتیقه» کنجکاوی علمی موجود در قلب «پارک ژوراسیک» را به موزه فیلد شیکاگو می‌برد؛ جایی که یک زیست‌شناس تکاملی و یک کارآگاه درباره مجموعه‌ای از قتل‌های عجیب تحقیق می‌کنند.

مارگو گرین با بازی پنه‌لوپه آن میلر و وینسنت دآگوستا با بازی تام سایزمور به‌زودی درمی‌یابند موجودی در داخل موزه در حال کشتن انسان‌ها است و گالری‌ها، راهروها و بخش‌های ممنوعه موزه را به شکارگاه خود تبدیل کرده است.

مارگو منشأ قتل‌ها را به قارچی عجیب نسبت می‌دهد که باعث جهش‌های شدید زیستی شده و در نهایت موجودی به نام کوتُگا را به وجود آورده است. این روند تحقیق علمی شباهت زیادی به «پارک ژوراسیک» دارد. شخصیت‌ها ابتدا تلاش می‌کنند پدیده‌ای خارق‌العاده را درک کنند، اما درنهایت درمی‌یابند کشفشان آن‌ها را در برابر شکارچی‌ای قرار داده که به‌راحتی قابل‌کنترل نیست.

در اینجا به‌جای جزیره‌ای که دایناسورها می‌توانند آزادانه در آن پرسه بزنند، موجود در یک مکان عمومی آشنا حرکت می‌کند؛ مکانی پر از نمایشگاه‌ها، انبارها، تونل‌های خدماتی و راهروهای تاریک.

اندازه موزه باعث می‌شود شخصیت‌ها نتوانند به‌راحتی بفهمند کوتُگا کجا پنهان شده است. درهای قفل‌شده و فضاهای زیرزمینی نیز پس از آغاز شکار، گزینه‌های آن‌ها را محدودتر می‌کنند.

«عتیقه» بسیار خونین‌تر از «پارک ژوراسیک» است، اما جذابیت مشابهی دارد: دانشمندان چیزی را کشف می‌کنند که کاملاً درکش نکرده‌اند و زمانی متوجه میزان خطرناک بودن آن می‌شوند که دیگر موجود در داخل ساختمان حضور دارد.

۱. جواب منفی (Nope) – ۲۰۲۲


به کارگردانی جردن پیل
«جواب منفی» ساخته جردن پیل از زاویه‌ای متفاوت به فیلم‌های موجودمحور نگاه می‌کند و هیولای خود را چیزی نشان می‌دهد که انسان‌ها در ابتدا آن را با یک نمایش تماشایی اشتباه می‌گیرند.

این فیلم علمی‌تخیلی و ترسناک داستان خواهر و برادری به نام اوجی و امرالد هیوود را دنبال می‌کند که مزرعه اسب خانوادگی خود را در کالیفرنیا اداره می‌کنند. پس از آغاز وقوع اتفاقات عجیب در اطراف ملک، آن‌ها درمی‌یابند موجودی عظیم در آسمان بالای سرشان زندگی می‌کند. آن‌ها این موجود را «جین جکت» می‌نامند، اما فهمیدن ماهیتش بسیار ساده‌تر از پیدا کردن راهی برای زنده ماندن از دست آن است.

اوجی متوجه می‌شود جین جکت یک حیوان است و به‌جای اینکه آن را موجودی فراطبیعی بداند، رفتار آن را زیر نظر می‌گیرد. او متوجه می‌شود موجود در برابر تماس مستقیم چشمی واکنش تهاجمی نشان می‌دهد و سپس با استفاده از همین اطلاعات، راهی برای عکاسی از آن بدون تحریکش پیدا می‌کند.

هیوودها قصد ندارند موجود را بکشند؛ آن‌ها تلاش می‌کنند قلمرو، عادات تغذیه و رفتار آن را به‌اندازه‌ای بشناسند که بتوانند زنده بمانند.

جین جکت همچنین یکی از متفاوت‌ترین طراحی‌های موجودات این فهرست را دارد. در بخش زیادی از فیلم، این موجود خود را شبیه یک ابر معمولی نشان می‌دهد و بدون اینکه بلافاصله ماهیت واقعی‌اش را آشکار کند، بالای مزرعه معلق می‌ماند. وقتی درنهایت به شکل عظیم و نهایی خود درمی‌آید، پیل آن را از موجودی که به‌سختی قابل‌شناسایی است به شکارچی چشمگیری با زیست‌شناسی و رفتار منحصربه‌فرد تبدیل می‌کند.

با به تصویر کشیدن جین جکت به‌عنوان حیوانی با غرایز مشخص، نه صرفاً یک هیولا، «جواب منفی» جزئیات رفتاری قابل‌توجهی به موجود خود می‌دهد؛ ویژگی‌ای که برای طرفداران «پارک ژوراسیک» آشنا و جذاب خواهد بود.

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image