جستجو در سایت

1405/05/21 17:04

نقد و بررسی اپیزود دوم «اعتراف می‌کنم»/ یک قدم جلوتر، اما هنوز معمولی

نقد و بررسی اپیزود دوم «اعتراف می‌کنم»/ یک قدم جلوتر، اما هنوز معمولی
اپیزود دوم «اعتراف می‌کنم» شاهکار نیست؛ اما شکست هم نیست. یک قسمت معمولی با چند نقطه قوت و چند ضعف مشخص.

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران| اپیزود دوم «اعتراف می‌کنم» هم به پایان می‌رسد؛ یک پرونده دیگر بسته می‌شود و مخاطب با مجموعه‌ای از پرسش‌ها، حدس‌ها و پاسخ‌ها از اتاق بازجویی بیرون می‌آید. اما برخلاف اپیزود اول، این بار اتفاق چندان غافلگیرکننده‌ای در انتظار مخاطب نیست. نه آن‌قدر شگفت‌انگیز که بتواند او را شوکه کند و نه آن‌قدر بی‌رمق که تماشای آن خسته‌کننده شود. همه‌چیز در محدوده‌ای میانه پیش می‌رود؛ یک اپیزود معمولی که می‌توانست با چند انتخاب جسورانه، به تجربه‌ای به‌یادماندنی‌تر تبدیل شود.

«اعتراف می‌کنم» از ابتدا با ساختار اپیزودیک خود یک امتیاز مهم دارد؛ هر قسمت پرونده‌ای مستقل را روایت می‌کند و تغییر کارگردان در هر اپیزود نیز می‌تواند به این تفاوت کمک کند. این تغییر، از یک طرف امکان گسترش جهان سریال و تجربه فرم‌های متفاوت را فراهم می‌کند و از طرف دیگر می‌تواند مخاطب را برای هر قسمت، منتظر یک نگاه تازه نگه دارد. در قسمت دوم، امیررضا رشتی پشت دوربین قرار گرفته و لیلا زارع و مانیا علیجانی بازیگران مهمان این اپیزود هستند.

معمایی که مخاطب را وارد بازی می‌کند

یکی از نکات مثبت اپیزود دوم، نحوه توزیع اطلاعات است. این بار سرنخ‌ها فقط برای رسیدن به یک گره‌گشایی نهایی کنار گذاشته نمی‌شوند و مخاطب می‌تواند با توجه به شواهدی که در طول داستان دریافت می‌کند، خودش به یک پاسخ احتمالی برسد.

این اتفاق برای یک روایت جنایی امتیاز مهمی است؛ چون مخاطب دیگر صرفاً تماشاگر پرونده نیست و ذهنش درگیر کنار هم گذاشتن قطعات پازل می‌شود.

اما درست در جایی که مخاطب احساس می‌کند به پاسخ نزدیک شده، انتظار می‌رود فیلمساز یک قدم جلوتر از ذهن او حرکت کند. پایان‌بندی اپیزود دوم، اگرچه پاسخ قابل‌قبولی برای پرونده ارائه می‌دهد، اما آن غافلگیری و ظرافتی را که می‌توانست پایان را به نقطه اوج اپیزود تبدیل کند، ندارد.

مخاطب از یک داستان جنایی لزوماً انتظار ندارد پاسخی کاملاً برخلاف حدس خودش دریافت کند؛ اتفاقاً رسیدن به پاسخی که خودش برای آن شواهد جمع کرده، می‌تواند لذت‌بخش باشد. اما پایان خوب باید چیزی بیشتر از تأیید حدس مخاطب داشته باشد.

لیلا زارع؛ حضور آرامی که زیر سایه گریم ماند

لیلا زارع در این اپیزود بازی شگفت‌آوری خلق نمی‌کند، اما حضور آرام و یا پر از سروصدا و خشم او با فضای داستان هماهنگ است.با این حال، چیزی که بیش از بازی او به چشم می‌آید، گریم شخصیت است.

پوستیژ مو (کلاه‌گیس) استفاده‌شده برای زارع آن‌قدر مصنوعی به نظر می‌رسند که به‌جای آنکه در خدمت شخصیت باشند، خودشان تبدیل به بخشی از قاب می‌شوند. در چنین موقعیتی، گریم قرار است دیده نشود؛ قرار است مخاطب شخصیت را ببیند، نه ابزار طراحی شخصیت را.اینجا اما این فاصله به اندازه کافی محو نشده و ظاهر گریم، به‌خصوص در نماهای نزدیک، توجه مخاطب را به خودش جلب می‌کند.

مانیا علیجانی؛ بازی‌ای کنترل‌شده

یکی از نقاط قوت اپیزود دوم، بازی مانیا علیجانی است.

او در نقش شخصیتی با اختلال روانی، به دام اغراق نمی‌افتد. نه شخصیت را بیش از اندازه هیجانی و نمایشی بازی می‌کند و نه آن را به یک کاراکتر کاملاً بی‌حس و منفعل تبدیل می‌کند.این کنترل در بازی، باعث شده اختلال شخصیت بیشتر از طریق رفتار و واکنش‌ها منتقل شود تا صرفاً با نشانه‌های بیرونی و اغراق‌های بازیگر.

برای یک بازیگر نوجوان، حفظ این میزان از کنترل در چنین نقشی قابل‌توجه است و یکی از معدود بخش‌هایی است که در اپیزود دوم، شخصیت‌پردازی و اجرا هم‌زمان به کمک یکدیگر آمده‌اند.

باز هم دوربین؛ همان نقطه ضعف آشنا

اما اگر قرار باشد یک نقد از اپیزود اول را دوباره تکرار کنیم، این بار هم باید به تصویر و فیلم‌برداری برگردیم.

در «اعتراف می‌کنم» همچنان ظرفیت بصری موقعیت بازجویی آن‌طور که باید مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. فضای محدود اتاق بازجویی، در ظاهر یک محدودیت است؛ اما در واقع می‌تواند به فرصتی برای خلق میزانسن‌های دقیق، بازی با فاصله دوربین و شخصیت، نماهای بسته و ثبت کوچک‌ترین تغییرات چهره و بدن تبدیل شود.

در چنین فرمی، یک کلوزآپ درست می‌تواند از چند خط دیالوگ مؤثرتر باشد. یک مکث در قاب، تغییر نگاه یا حتی جابه‌جایی کوچک در موقعیت بازیگر می‌تواند تنش را افزایش دهد.

اما در اپیزود دوم نیز دوربین کمتر از این ظرفیت استفاده می‌کند و میز بازجویی، آن‌طور که می‌توانست، به یک میدان بصری برای تقابل شخصیت‌ها تبدیل نمی‌شود.در نتیجه، بخشی از تنشی که باید از دل تصویر بیرون بیاید، دوباره به دیالوگ واگذار می‌شود.

سکانس‌هایی که فقط «بودند»

اپیزود دوم در بخش‌هایی کوتاه، سراغ زندگی شخصی اعضای تیم نیز می‌رود؛ تصمیمی که در نگاه اول می‌تواند فرصتی برای گسترش جهان شخصیت‌ها باشد.

اما این سکانس‌ها نه‌تنها کنجکاوی چندانی ایجاد نمی‌کنند، بلکه کمک زیادی هم به شخصیت‌پردازی نمی‌رسانند. نه اطلاعات تازه‌ای درباره شخصیت‌ها به مخاطب می‌دهند و نه درام اصلی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

در نتیجه، بیشتر شبیه سکانس‌هایی هستند که صرفاً باید وجود می‌داشتند؛ نه آن‌قدر مهم که چیزی به روایت اضافه کنند و نه آن‌قدر جذاب که به‌عنوان یک خرده‌روایت مستقل عمل کنند.

در یک مجموعه اپیزودیک با زمان محدود، هر سکانس باید کارکردی داشته باشد؛ یا اطلاعاتی به مخاطب بدهد، یا شخصیت را عمیق‌تر کند، یا ریتم روایت را تغییر دهد. سکانس‌هایی که هیچ‌کدام از این کارها را انجام نمی‌دهند، بیشتر از آنکه جهان سریال را گسترش دهند، از تمرکز آن کم می‌کنند.

یک قدم جلوتر از اپیزود اول

در نقد اپیزود اول، یکی از ایرادهای اصلی این بود که برخی توانایی‌های شخصیت‌ها صرفاً در دیالوگ معرفی می‌شدند. نمونه روشن آن، دختر هکری بود؛ شخصیتی که توانایی هک او بیشتر گفته می‌شد تا اینکه در تصویر دیده شود.

در اپیزود دوم، این مسئله تا حدی اصلاح شده است. بخشی از فعالیت هکری و شیوه انجام آن به تصویر کشیده می‌شود و مخاطب می‌تواند به‌جای شنیدن صرف توانایی شخصیت، بخشی از آن را ببیند.

و در آخر..

اپیزود دوم «اعتراف می‌کنم» در نهایت تجربه‌ای معمولی است؛ نه آن‌قدر درخشان که بتواند مخاطب را غافلگیر کند و نه آن‌قدر ضعیف که تماشای آن را به تجربه‌ای خسته‌کننده تبدیل کندو حتی می توان گفت نسبت به اپیزود اول، شاید کم‌فروغ‌تر هم بوده است.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image